تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - مطالب آذر 1394
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

جنگ جهانی اول و نظم نوین جهانی

پایان جنگ ویرانگر اول که کشورمان ایران هم از اثرات این جنگ ویرانگر بی نصیب نبود. تفاوت نبرد در میدانهای جنگ اول و سلاحهای ابتدایی تر مورد استفاده نسبت به تمام جنگهای دوران معاصر بشر از جمله جنگ دوم و حتی تا امروز برای سربازان میدانهای جنگ اول بسیار متفاوت و حاوی تجربیات دهشتناکی بوده است. ولی متاسفانه بدلیل امکانات و تکنولوژی کم امکان ثبت تصاویر و فیلمهای زیادی از جنگ اول نبوده است.
از سلاح‌های شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ بهره گرفته شد. برای نخستین بار، بگونه انبوه مناطق غیر نظامی بمباران هوایی شدند و نیز برای نخستین بار کشتار غیرنظامیان در ابعادی گسترده در طول جنگ رخ داد.
این جنگ به خاطر شیوهٔ جنگی خاکریزی (منحصر به فرد و نبرد تن به تن) به ویژه در جبهه غرب نیز شناخته شده است.

این جنگ در ابعاد فجایع انسانی نیز در نوع خود بی نظیر است.قتل، تجاوز، نسل کشی و کشته شدن تعداد بسیار زیادی از غیر نظامیان در جهان از دستاوردهای سیاه این جنگ بود. تخمین زده می شود در جنگ جهانی اول جمعیتی معادل شانزده میلیون نفر و یا حتی بیش از این رقم ها کشته و میلیونها نفر بی خانمان و مجروح شدند ۷ میلیون نفر برای همیشه ناقص و معلول شدند و حدود ۵ میلیون نفر نیز مفقود شدند.

اما روی دیگر سکه این جنگهای بیهوده داستان سربازانی است که برای هیچ و نظم نوین جهانی فرزندان برگزیده شیطان و منافع عده ای بانک دار یهودی دست خود را بخون برادران همخون و نژاد خود آلوده کردند. نخبگانی ملتهایی که میتوانستند به بقا مردم خود و پیشبرد آرمانهای جامعه بشری یاری رسانند ولی افسوس! چون برگهای پاییزی بر خاک افتادند. و این داستان همچنان ادامه دارد.

نخستین و مهمترین جبهه نبرد در جنگ جهانی اول، جنگ آلمان با فرانسه، بلژیک و بریتانیا، در مرزهای غربی‌اش بود که به «جبهه غرب» معروف شد. بعد از اشغال بلژیک توسط آلمان و ناکام ماندن آلمانی ها از تصرف فرانسه و پایتخت (پاریس) و گره خوردن جنگ در جبهه غربی «جنگ خندق‌» آغاز شد.

در خط مقدم مجبور شدند که زمین را بکنند و خندقهایی ایجاد کنند و در این خندق‌ها با هم بجنگند برای همین به جنگ خندق یا سنگر به سنگر معروف می‌شود. نه راه پیش داشتند و نه راه پس. خط گودالهایی که در خط مقدم جبهه کنده می‌شود هم به مرور زمان به بیش از هزار کیلومتر می‌رسد و بخش زیادی از اروپا را در برمی‌گیرد و حتی نیروهای بریتانیا هم در بخشی از این گودالها متمرکز می‌شوند. هر کدام از اینها هم که می‌خواستند پیشروی بکنند با توپخانه سنگین طرف مقابل، هدف قرار می‌گرفتند. عملا در سالهای ۱۹۱۴، ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶، جبهه غرب، جبهه‌ای است که زمین‌گیر شده و قادر به پیشروی نیست.»

بدین ترتیب جبهه غربی جنگ به جبهه‌ای تبدیل شد که در نگاه برخی فرماندهان نظامی، پیروزی در آن معنایی نداشته و جز تلفات سنگین، ثمر دیگری برای طرفین جنگ نداشت.

بر اساس این تجربیات دهشتناک جبهه غرب سرجوخه ای جوان و گمنام و خوش آتیه چکامه ای سرود این سرجوخه گمنام سالها بعد تجربیات تلخ خود از زندگی و جراحتهای خود از میدان نبرد جبهه غرب را با ملتش و مردم دنیا به اشتراک گذاشت و از همین رو فرزندان برگزیده شیطان به او لقب جنایتکار بخشیدند که اینکه در این عصر هرج و مرج و آشوب گناهی بزرگتر از بیان حلاج وار حقیقت نیست.

توجه شما رو به چکامه در بیشه جنگل آرتویس و نقاشی تصویر شده از این داستان توسط آدولف هیتلر جلب میکنم:

در بیشه جنگلهای آرتویس بود ،
در میان درختان، در زمینی غرق در خون،
سرباز زخمی آلمانی خفته،
و نوای گریه های او در شب طنین انداز ،
در پوچی… هیج بازتابی پاسخگوی درخواست او نیست،
آیا آنقدر خون از او میرود تا چون جانوری بمیرد،
آن تیر در شکم تنها خواهد مرد؟

سپس ناگهان
گامهای سنگینی از سمت راست [به سمت او ] می آیند،
می شنود که چگونه بر کف جنگل میکوبند،
و امید تازه ای در روانش شکل میگیرد،
و حال از چپ …
و حال از دو سوی …

دو مرد به خوابگاه تیره روز او نزدیک میگردند،
یکی آلمانی و دیگری فرانسوی
هر یک بدبینانه دیگری را مینگرد
و با اسلحه خود دیگری را می ترساند،
مبارز آلمانی میپرسد :
” تو اینجا چه میکنی؟
جواب: نوایی نیازمند مرا برای کمک فرا خواند ”

مبارز آلمانی: ” او دشمن توست ”
مبارز فرانسوی: ” او مردی است که رنج میبرد ”

و هر دو بی کلام سلاحشان را پایین آوردند
و دستهایشان را در هم پیچیده
و با ماهیچه های در هم تنیده، به دقت
سرباز زخمی را بلند کردند، به مانند آنکه در برانکاردی [خفته] باشد،
او را از میان جنگل بیرون بردند .

” تا زمانیکه به پایگاه آلمانها رسیدند ”

” هم اکنون همه چیز به پایان رسیده است، از او به خوبی مراقبت میگردد ”
و مبارز فرانسوی به جنگل باز میگردد،
ولی مبارز آلمانی دست او را در چنگ میگیرد،
نگاه میکند، گام برمیدارد، در چشمان غمبار [او ]
و با دلگرمی شومی به او میگوید :

” نمیدانم چه سرنوشتی ما را چشم در راه است،
که بر طبق قواعد درنیافتنی در ستاره هاست
شاید من بمیرم، قربانی گلوله تو
شاید [گلوله] من در ماسه به تو برخورد،
و بسته به شانس در جنگ دارد،
ولی به هر روی هر آنچه که است و خواهد آمد،
ما در این هنگامه های روحانی زیستیم،
جاییکه بشر خود را در بشر یافت …
و هم اکنون بدرود و پروردگار با تو باشد !

منبع : http://naziarchives.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روزنامه اطلاعات اوایل آذرماه سال 1311 بخشی از اخبار خود را به خبرهای اقتصادی و بیکاری در آلمان اختصاص داده است. از این رو در این نوشتار اوضاع اقتصادی این قاره در سال های میانی دو جنگ جهانی و تاثیر اقتصاد بر شکل گیری دولت فاشیستی در آلمان را مرور می کنیم. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسائل و مشکلاتی مواجه شد.
    این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دموکراسی نیم بندی که در ۱۹۱۹ و پس از روی كار آمدن جمهوری وایمار در این کشور برقرار شد، نیز با روی کار آمدن هیتلر از بین رفت. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی است که مورخان برای دوره تاریخی حدفاصل پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حکومت نازی ها در آلمان ابداع كرده اند. این جمهوری اولین تلاش برای ایجاد مردم سالاری در آلمان بود که توسط سیاستمداران آلمانی در شهر وایمار مورد اجماع قرار گرفت هر چند که هرگز مورد قبول طبقه بالاکه با اشتیاق به گذشته پر افتخار آلمان قیصری می نگریست، قرار نگرفت. در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مساله نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح كرد. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی و صندوق های نازیسم را پر از پول و امکانات كردند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلابه نازی ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. آنها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده «نازیسم» هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنت های پذیرفته شده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامی گری و ستایش عاشقانه از «ملت» پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت می کرد. البته باید خاطرنشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود، بلکه از آن به طور کامل بهره برداری می کرد. در آلمان نظریه فاشیستی برتری ملی تحت عنوان نظریه «نژاد برتر» مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشه های تاریخی است و در عقاید فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده است. لذا چون آلمانی ها از مردم برتر بودند، شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمی توانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویک ها، یهودی ها و سوسیال دموکرات هایی که «از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالانیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به شمار می آمدند.».در اوایل دهه ۱۹۳
۰ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ به وخامت گرایید، میلیون ها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را درباره وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازی ها بزرگ ترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد. سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. روش های تحمیل عقیده که هیتلر به کار می برد، همان بود که موسولینی به کار می گرفت: استفاده از چماق یا شلاق چرمی یا نواختن لگد به کشاله ران. نازی ها – مانند فاشیست ها - از طرف سرمایه داران و پیشه وران بزرگ حمایت می شدند. هیتلر نیز پروژه های بزرگ دولتی مانند جاده سازی و از آن مهم تر برنامه بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.
    کوشش های حکومت های فاشیستی برای کاهش بیکاری، ارتباطی بین نظریات سوسیالیستی و فاشیسم برقرار می کرد (در واقع نام کامل حزب نازی آلمان، دولت قوی و دخالت این دولت در آلمان است) وجه مشترک این دو، عبارت است از دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت. شاید می خواستند به این ترتیب رای آنها را از چنگ احزاب جناح چپ در آورند. ولی وعده های آنها چندان عملی نشد زیرا رژیم های آنها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در راس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت می کردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند. طولی نکشید که میلیون ها آلمانی آمادگی خود را برای پیروی از پیشوا اعلام کردند. هر کس که تردیدی نسبت به ایدئولوژی جدید داشت یا از کشور گریخت یا سکوتی سنگین پیشه کرد. آنهایی که علیه او حرف می زدند به اردوگاه های کار اجباری نازی اعزام می شدند تا به یهودی ها، کولی ها و سایر «طفیلی های بشر» ملحق شوند. نازی ها در ترتیب تظاهرات و نمایش های عمومی احساس برانگیز از قوه تشخیص قوی برخوردار بودند و طولی نکشید که تمامی ملت (این طور به نظر می رسید) شعاری واحد را بر زبان جاری کردند: «یک کشور، یک مردم، یک پیشوا» به این ترتیب تمام ملت آلمان! از فلسفه هیتلر که می گفت: «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند.
    منبع :  روزنامه دنیای اقتصاد، شماره 2793 به تاریخ 2/9/91، صفحه 31 (تاریخ اقتصاد)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آلمان نازی یا رایش سوم که به طور رسمی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ رایش آلمان و بعد از ۲۶ ژوئن ۱۹۴۳ رایش آلمان بزرگ خوانده میشد به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در رأس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم و پیشوا بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و «رایش آلمان» (به آلمانی: Deutsches Reich) یا «رایش سوم» که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند.

ریشه نام امپراتوری آلمان و رایش آلمان 

مفهوم رایش با مفهوم امپراتوری تفاوت دارد. از نظر تاریخی، فقط به آلمان از سال ۱۸۷۱ تا سال ۱۹۱۸ میلادی که آلمان تحت قوانین فرمانروایی بود «امپراتوری آلمان» گفته می‌شد. در صورتی که عبارت «رایش» نوع حکومت آلمان از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را بیان می‌کند. واژهٔ «رایش» در زبان آلمانی برخلاف واژه «امپراتوری» بیانگر یک حکومت سلطنتی نیست و بیشتر به معنای یک اتحادیه یا مجموعه ای از چند سرزمین متحد است

در تاریخ آلمان بین سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ سه رایش تشکیل شده است که عبارتند از:

    ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸ : رایش آلمان به معنای امپراتوری آلمان (به انگلیسی: German empire) با سطنت مطلقه تحت قوانین هوهنتزولرن (به آلمانی: Hehenzollern) که این دوران تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت.
    ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ : پس از استعفای قیصر ویلهلم دوم در سال ۱۹۱۸ و به دنبال پذیرش معاهده ورسای در سال ۱۹۱۹، جمهوری دموکراتیک آلمان با نام جمهوری وایمار برسر کار آمد.
    ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ : در سال ۱۹۳۳ پس از مرگ ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان آدولف هیتلر صدراعظم آلمان این کشور را به یک نظام تک حزبی همراه با پارلمان به ریاست حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان معروف به رایش سوم یا همان آلمان نازی تبدیل کرد.

در سال ۱۹۳۸، با الحاق کشور اتریش، آلمان نازی برای اوّلین بار پس از امپراتوری روم غربی، به‌صورت ایالت‌های متّحده در آمد و اتریش در درون مرزهای آلمان محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم نازی از نقطه نظر نظامی و ارضی، به صورت حاکم ملل اروپا درآمد. در سال ۱۹۴۳، دولت نازی، نام آلمان را به طور رسمی به «رایش آلمان بزرگ» تغییر داد و تا شکست آلمان نازی در ماه مه سال ۱۹۴۵ به همین نام باقی ماند.

تاریخ

آلمان پس از جنگ جهانی اول به وسیله معاهده ورسای تحقیر شد و به موجب این قرارداد آلمان نه تنها مقصر آغاز جنگ جهانی اول شناخته شد بلکه مجبور شد بخشی از خاک خود را برای همیشه از دست بدهد بعلاوه غرامات بسیار سنگینی پرداخت کند. همچنین خلع سلاح بسیار شدیدی بر ضد این کشور اعمال شد. این سلسله تحقیرها که به طور حتم مسبب اصلی آن متفقین بودند به همراه برخی شرایط دیگر از جمله ناآرامی‌های مدنی نسبت به گروه‌های مارکسیستی، رکورد بزرگ اقتصادی و تورم شدید، واکنش در برابر لیبرالیسم به دلیل سیاست‌های نادرست جمهوری وایمار و بدبین کردن مردم از نظام پارلمانی شرایط را برای رشد و قدرت گیری حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان فراهم نمود. نازی‌ها توانستند با استفاده از تبلیغات و وعده امنیت اجتماعی، اشتغال کامل، قدرت گیری مجدد آلمان در صحنه بین‌المللی و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان از طریق معاهده ورسای مردم را به ایجاد دولت تک حزبی متقاعد کنند. نازی‌ها معتقد بودند نظام جمهوری و پارلمانی نمی توانست قدرت تصمیم گیری برای اجرای برنامه‌های آنها را داشته باشد بنابراین با وعده لغو معاهده ورسای توانستند تعداد بسیاری از مردم را با خود هم سو کنند.

سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس مل آلمان به دست‌آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود. در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می شدند تا اینکه در ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس آن گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در آلمان بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد :

    در ابتدا این حرف من را به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می کنم. خنده آنها به همان مقدار ابلهانه است وقتی من می گویم در قدرت باقی خواهم ماند

تشکیل رایش سوم

پس از مرگ هیندنبورگ در ۲ اوت ۱۹۳۴ به صورت قانونی اختیارات کنترل کشور تا انتخابات به صدراعظم آدولف هیتلر رسید. هیتلر مدتی قبل در جریان بیماری رئیس جمهور قرار گرفته بود و توانسته بود با حذف ارنست روهم که قصد ادغام گروه اس آ و ارتش را داشت نظر فرمانده هان ارتش آلمان را جلب کند و در نهایت توانست با جلب نظر مجلس ملی سوگند یاد کرده و راسماً رایش سوم را تاسیس و خود را پیشوای رایش سوم اعلام کند. دولت ائتلافی نازی‌ها به یک دولت تک حزبی تبدیل شد و رسماً نمادها و پرچم صلیب شکسته ترویج داده شد و در کتاب‌های درسی تجدید نظر شد. دولت نازی با تاسیس گشتاپو و استخدام بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر در این سازمان فعالیت‌های جامعه را زیر نظر گرفت.

جنگ جهانی دوم

شهر آزاد دانتزیگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه آلمان نازی موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود.

سقوط رایش سوم


پس از شکست آلمان در جریان جنگ جهانی دوم و خودکشی آدولف هیتلر و همچنین اشغال این کشور توسط متفقین مناطق پروس شرقی و بخش هایی از براندنبورگ و مناطقی از غرب آلمان از این کشور جدا شده و به همسایگان داده شد. مناطق غربی اشغال شده آلمان توسط آمریکا، انگلستان و فرانسه بعدها به جمهوری فدرال آلمان و بخش شرقی اشغال شده توسط شوروی بعدها به جمهوری دموکراتیک آلمان (به جزء بخش غربی برلین) تبدیل شد. خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم به صحنه جنگ سرد و مقابله دو قدرت شرق و غرب تبدیل شد. واحد پول آلمان از رایش مارک به مارک آلمان تغییر کرد. تا سال ۱۹۵۱ آلمان غربی توانست وضعیت خود را عادی کند اما فعالیت آلمان شرقی تحت حکومت دولت کمونیستی کند پیش می رفت، آلمان سرانجام توانست در سال ۱۹۹۱ مجدداً یکپارچه و متحد شود.

رایش آلمان بزرگ


برای تحکیم حکومت و همچنین کنترل بهتر سرزمین آلمان که کشوری پهناور در مرکز اروپا به شمار می رفت آدولف هیتلر از سال ۱۹۳۵ طرح خود را برای تمرکز قدرت در برلین اجرا کرد و ایالت‌های مختلف آلمان را مجبور ساخت تا به صورت کامل تحت فرمان دولت مرکزی باشند. پس از الحاق اتریش به آلمان و اضافه نمودن بخش هایی از لهستان و لیتوانی این سیاست آلمان نازی تغییر نکرد و دولت سایر مناطق رایش را تحت تسلط کامل از برلین قرار داد که البته این کار خلاف قوانین فدرالی در جمهوری وایمار بود و قبل از حکومت رایش سوم ایالت‌های آلمان تا حدودی آزادی عمل داشتند. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ تغییرات بسیاری در مرزهای رایش سوم ایجاد شد به نحوی که در اوایل تشکیل رایش سوم حکومت تحت الحمایه بوهمیا و موراویا که مورد اختلاف با چک اسلواکی بود به رایش اضافه شد همچنین پس از اشغال لهستان حدود ۵،۰۰۰،۰۰۰ آلمانی در مناطق جدا شده بر طبق پیمان ورسای در غرب لهستان ساکن شدند و این مناطق نیز به رایش سوم اضافه شد. به غیر از مناطقی که دولت نازی آن را جزء خاک آلمان می دانست و اکثراً بر طبق پیمان ورسای از این کشور جدا شده بود سایر مناطق اشغال شده نیز توسط دولت آلمان و با مرکزیت برلین اداره می شد که تمام فرمانداران این مناطق از طرف حکومت مرکزی رایش سوم انتخاب می شدند که کشورهایی مانند نروژ، بلاروس، هلند، بلژیک، مناطقی از لهستان و شمال فرانسه از جمله این مناطق بودند.

اقتصاد ، یک ۲۰ رایش مارکی


اقتصاد آلمان نازی را نه می توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه‌گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. سیاست‌های اقتصادی هیالمار شاخت و برنامه‌های دقیق دولت هیتلر کمک بسیاری در مهار و کاهش بی کاری و تورم داشت، یکی از برنامه‌های اقتصادی در دوران رایش سوم پایین آوردن نرخ بهره بود که موجب گردش مالی بهتر و در نتیجه مهار رکود بزرگ اقتصادی در آلمان شد.از سیاست‌های دیگر دولت در کاهش بی کاری می توان به از سرگیری ساخت و تولید در صنایع نظامی اشاره کرد که نقش بسیار برجسته ای در مهار و کاهش نرخ بی کاری داشت اما با وجود کاهش بی کاری و تورم نرخ دستمزدها نیز در این مدت ۲۵٪ کاهش پیدا کرد، اتحادیه‌های کارگری و تجاری منحل شد و تجمع و اعتصاب نیز غیر قانونی و جرم محسوب می شد. دولت نازی بر روی سرمایه‌گذاری توجه ویژه ای داشت به این صورت که سرمایه‌گذاری‌ها در بخش‌های گوناگون باید تنها با اجازه دولت و بر طبق خواسته‌های دولت انجام می گرفت. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. برنامه هرمان گورینگ که یک برنامه چهار ساله بود بر خودکفایی ملی تاکید می کرد که در طول ایجاد این برنامه باید واردات به حداقل می رسید و دستمزدها و قیمت‌ها تثبیت می شد، سود سهام به ۶٪ محدود شد و دولت تمرکز خود را بر روی ساخت کارخانه لاستیک سازی، کارخانه ساخت فولاد و کارخانه ساخت پارچه متمرکز کرد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند.

روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی

دو سال پس از به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان آدولف هیتلر برنامه نگاه به شرق خود را آغاز ساخت. وی در مهمترین گام چند سال بعد قراردادی با اتحاد جماهیر شوروی منعقد کرد که به موجب آن توافق تجاری، شوروی مواد خام مورد نیاز آلمان را در ازای فن آوری، ماشین آلات صنعتی و تسلیحات جنگی تامین می‌کرد. پس از این قراردادهای تجاری توافق نامه‌ای به نام بسته مولوتوف ریبنتروب (به نام وزیران خارجه آلمان نازی و شوروی) بین دو کشور منعقد شد که به موجب آن دو کشور مناطق تحت نفوذ خود را در شرق اروپا به رسمیت می‌شناختند. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۳۹ توافقنامه‌ای مابین شوروی و آلمان نازی منعقد شده که به وسیله آن آلمان در ازای مواد خام تجهزات و تکنولوژی‌های نظامی در اختیار شوروی قرار می‌داد. ارزش این قرارداد تقریباً ۲۰۰ میلیون دلار ارزیابی شد. شوروی متعهد شد تا ۱۸۰ میلیون مارک مواد خام به آلمان تحویل دهد و آلمان نیز تعهد داد تا به ارزش ۱۲۰ میلیون مارک به شوروی تجهزات و کارخانه ارسال کند. مقامات وزارت امور خارجه آلمان پیش بینی می‌کردند این قرارداد تا سقف ۱ میلیارد مارک نیز رشد کند. این قراردادها گام‌های بسیار موثری در شکل دهی مجدد روابط سیاسی دو کشور نیز به شمار می‌رفت. وزیر امور خارجه شوروی ویاچسلاو مولوتف در ابراز نظری در خصوص این قرار داد این چنین گفت:

    این یکی از بهترین پیمان نامه‌های ما [شوروی] در چند سال گذشته است حتی بسیار بهتر از پیمان نامه‌های قبلی، ما هرگز موفق به رسیدن به چنین توافقنامه مطلوبی با انگلستان، فرانسه با هیچ کشور دیگری نشده بودیم.

ایدئولوژی نازیسم


ناسیونال سوسیالیسم به هر حال شباهت‌هایی با فاشیسم دارد اما نازی‌ها هیچ‌گاه خود را جزئی از فاشیسم نمی‌دانستند. البته نازیسم و نازی‌ها اختلاف‌هایی نسبت به فاشیست‌ها در ایتالیا، اسپانیا و پرتغال داشتند که یکی از مشخص ترین تفاوت‌های آنها توجه به نژاد و نژاد گرایی بود البته نازی‌ها برخی از نمادهای خود را نیز از فاشیست‌ها در ایتالیا و به طور خاص از امپراطوری روم گرفته بودند برای مثال سلام نازی‌ها که به سبک سلام روم باستان بود. حزب برای اجرای برنامه‌ها و سرکوب مخالفان خود از طریق نظامی گری اس اس را تاسیس کرد و از طریق اعمال فشار اجازه فعالیت به مخالفان خود، شامل گروه‌های چپ، کمونیستها و دموکرات‌ها نمی‌داد.

روابط خارجی

ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد، آلمان نیز متقابلاً از سیاست‌های توسعه طلبانه ایتالیا به خصوص در روابط آن کشور با چک پشتیبانی کرد. از طرف دیگر روابط آلمان نازی و لهستان یک رابطه سرد و متشنج بود نازی‌ها ابتدا سعی کردند در چهارچوب مذاکرات بسیاری منطقه دانزینگ را به خاک آلمان ضمیمه کنند که با مخالفت شدید لهستان مواجه شدند. پس از آن آلمانی‌ها به مذاکره با شوروی پرداختند و موفق شدند پیمان مولوتف - ریبنتروب (وزیران خارجه شوروی - آلمان نازی) را به امضا برسانند و با شوروی بر روی تقسیم لهستان به توافق برسند. پس از آنکه آلمان و لهستان در مذاکرات دوجانبه شکست خوردند، آلمان در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد و شوروی نیز در ۱۷ سپتامبر حمله خود را از شرق به لهستان آغاز کرد.

سیاست اجتماعی ، 
بهداشت و جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی

جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی یکی از فعالیت‌های مهم اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها بود. عمده‌ترین کار این جنبش فعالیت بر ضد استعمال تنباکو و مصرف مشروبات الکلی بود. دولت ناسیونال سوسیالیستی کوشش بسیار زیادی انجام داد تا بتواند به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی مردم را به ترک مشروبات الکلی و سیگار ترغیب کند.[نیازمند منبع] دولت آلمان نازی کوشش کرد از طریق قانونی تا حد قابل توجهی با مصرف مشروبات الکلی برخورد کند. برای مثال رانندگانی که تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار می‌گرفتند به سختی مجازات می‌شدند. دولت می‌کوشید جوانان را به خوردن نوشیدنی‌های سالم به جای مشروبات الکلی تشویق کند و این مساله تا حد زیادی به ویژه در میان افراد سازمان جوانان هیتلری به انجام رسید. در سال ۱۹۳۷ قانونی تصویب شد که فروش مشروبات الکلی را به افراد کم سن ممنوع می‌کرد.

محیط زیست گرایی


در ۱۹۳۵ مجلس قانون گذاری رایش سوم «قانون حفاظت از طبیعت رایش» را تصویب کرد.

قانون حفاظت از حیوانات
حمایت از حیوانات در رایش بزرگ آلمان


نازی‌ها اصولی داشتند که حامی حقوق حیوانات، باغهای وحش و حیات وحش [۳] و اقدامات متعددی انجام می دادند تا حفاظت از آنها را تضمین کنند Arnold Arluke, Clinton[۴]. در 1933 این حکومت یک قانون سختگیرانه حفاظت از حیوانات تصویب کرد.[۵] بسیاری از رهبران NSDAP شامل آدولف هیتلر و هرمان گورینگ هوادارن حفاظت از حیوانات بودند. نازیهای بسیاری طرفدار محیط زیست (به طور قابل ملاحظه رودلف هس) بودند، و حفاظت از گونه‌ها و آسایش حیوانات موضوعات مهمی در این حکومت بود.[۶] هاینریش هیملر تلاشهایی را برای ممنوعیت شکار حیوانات انجام داد.[۷] گورینگ یک عاشق حیوانات و یک ط‌رفدارحفظ منابع ط‌بیعی بود.[۸] قوانین آسایش حیوانات کنونی در آلمان کم و بیش اصلاحاتی از قوانین مرسوم شده توسط حکومت ناسیونال سوسیالیست هستند.

سیاست‌های نژادی

بر طبق قوانین نورنبرگ، یعنی مطابق قانون « حفاظت از نژاد و افتخار آلمانی » ازدواج میان آلمانی‌ها و افرادی که شهروند آلمان نبودند ممنوع شد. در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن بهره‌برداری‌های وسیعی در خصوص این قانون شد و به استناد آن نازی‌ها به عنوان افرادی نژادپرست معرفی شدند. [نیازمند منبع] در آلمان نازی افراد به دو گروه تقسیم می شدند افراد آریایی و افراد غیر آریایی که در اقلیت بودند. حزب نازی سیاست‌های خود را در خصوص غیر آریایی در آلمان به خصوص یهودیان این گونه بیان می نمود که آنها دشمنان آلمان و آریایی ها هستند و از این طریق به این گروه‌ها فشار وارد می کرد. سال ۱۹۳۳ و با ساخت اردوگاه کار اجباری داخائو و تبدیل آن به زندان شماره یک افراد سیاسی برنامه حذف مخالفان سیاسی وارد مرحله جدیدی شد. پس از آن یهودیان از حق شهروندی خود محروم شدند و به آنها پیشنهاد داده شد هرچه زودتر خاک آلمان را ترک کنند، یهودیان شاغل شغل خود را در آلمان از دست دادند و ۱۷،۰۰۰ یهودی لهستانی تبار به این کشور برگردانده شدند. در نوامبر ۱۹۳۸ و در پی ترور کاردار سفارت آلمان در فرانسه توسط یک تروریست یهودی، به مغازه‌های یهودیان و منازل آنها حمله شد و اموال بیش از ۲۰۰،۰۰۰ از یهودیان آلمان توسط دولت تصرف شد و تعدادی از یهودیان نیز در جریان این درگیری‌ها کشته شدند که به شب کریستالی مشهور شد.نازی‌ها، همچنین تعداد ۴۰۰،۰۰۰ نفر از مردم آلمان را به دلیل معلول بودن، همیشه مست بودن و نقص ژنتیکی عقیم کردند. نازی‌ها هدف خود را پاک سازی نژادی اعلام می کردند و مدعی بودند بچه دار شدن این افراد نه تنها هزینه‌های بسیاری را بر جامعه تحمیل می‌کند بلکه باعث به وجود آمدن نقص در ژنتیک جامعه می‌شود.

ورزش
بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۳۶


اوج مسائل ورزشی در آلمان نازی را می‌توان مسابقات المپیک تابستان ۱۹۳۶ دانست که البته مسائل سیاسی نیز در آن نقش پررنگی داشت به خصوص آنکه نازی‌ها این مسابقات را تبلیغی برای برتری نژاد آریایی می‌دانستند. انتخاب ورزشکاران آلمانی پیش از آنکه به مهارت آنها در ورزش اهمیت داشته باشد به چهره آریایی آنها اهمیت داشت.

حضور سیاه پوستان در المپیک


طی مسابقات المپیک تابستانی برلین تعدادی از دوندگان سیاه پوست آمریکایی نیز به دریافت مدال المپیک نائل شدند. روزنامه‌های آمریکایی برنده شدن مدال توسط دوندگان سیاه پوست و دریافت مدال توسط مقامات عالی رتبه آلمان و همچنین تشویق آنها از طرف تماشاگران آلمانی را ردی بر فرضیه نژادپرستی نازی‌ها دانستند. البته موضوع مهم دیگری در خصوص سیاه پوستان ماجرای دست ندادن هیتلر با دونده سیاه پوست آمریکایی جسی اونز است. رسانه‌های مخالف دولت هیتلر تبلیغات وسیعی بر روی این موضوع انجام دادند. اما در حقیقت آن روز هیتلر به دستور کمیته برگزاری المپیک و به دلیل تسریع در امر مراسم اهدای جوایز از دست دادن با هر ورزشکازی چه آلمانی و چه غیز آلمانی منع کرده بود با اینحال بگفتهٔ برخی منابع، هیتلر از پیشنهاد عکس انداختن با اونز بشدت خشمگین شد و استفاده آمریکاییان از سیاهپوستان در المپیک را خجالت‌آور خوانده بود. اونز لیکن مدعی شد که هیتلر به او احترام گذاشته و دست تکان داد، در حالیکه رئیس جمهور آمریکا حتی به وی یک تلگرام نزد. آمریکا در این سالیان دوران جدایی نژادی خود را می‌گذراند، و لذا دیدگاه اونز تعجب‌آور نیست. اونز از هیتلر بعنوان مردی «متین» یاد می‌کرد، و لذا توسط برخی یک طرفدار هیتلر نیز نامیده شده، اما دیدگاه‌های شخصی او را سیاهپوستان دیگر لزوما نداشتند.


منبع : مجله خبری لحظه نما




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


میرزا ابراهیم خان منشی‌زاده در رمضان سال ۱۲۹۶ قمری در ایروان زاده شد و تا سال ۱۳۰۷ قمری که پدرش به ایران مهاجرت کرد در آنجا به تحصیل مشغول بود. پس از آمدن به ایران در مدرسه دارالفنون به تحصیل مشغول شد. پس از مسموم شدن پدر به دنبال اهداف او مشغول متحد کردن صاحب‌منصبان و نشر مقالات و نوشتن نامه به ارکان نظامی مملکت و نمایاندن مفاسد قزاقخانه و رئیس روس آن گردید. او در انقلاب مشروطه مجدانه شرکت داشت. ضمناً صاحب مقامات و مناسب دولتی نیز بوده است و بنیانگذار کمیته مجازات هم می‌باشد.

فرزند او داوود منشی‌زاده بعدها حزب سومکا را پایه‌گذاری کرد.

منبع : ویکی پدیای پارسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک روز در خلال جنگ دوم جهانی و در زمان اشغال فرانسه آدولف هیتلر به بازدید از اسیران فرانسوی رفت ، اسیری گستاخانه از وی پرسید : شما برای چه می جنگید ؟ آدولف هیتلر پاسخ داد : ما برای پول و طلا می جنگیم و شما چطور ؟ اسیر سینه اش را به جلو داد و گفت : ما برای عزت و شرافتمان می جنگیم ... آدولف هیتلر به وی گفت : انسان برای چیزهایی که در زندگی ندارد می جنگد ...

( داستان خیالی و ادبی است )



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 آذر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives

هاینریش هیملر در سال ۱۹۲۴ در مورد هنری فورد نوشت: "او یکی از باارزشترین، مهم‌ترین و آگاه‌ترین جنگجویان است." فورد تنها فرد آمریکایی است که در نبرد من هیتلر از او نام برده شده است. آدولف هیتلر در مورد او نوشته است "تنها یک مرد تنهای بزرگ، فورد، که (یهودیان) از او متنفر هستند، دارای استقلال کامل است. از بین رئییسان کشوری با جمعیت ۱۲۰ میلیون نفر". در سخنرانی ۱۹۳۱ هیتلر از فورد به عنوان فردی مهم یاد کرد و دلایل خود را برای نگهداری عکس تمام قد فورد در کنار میزش بیان کرد. استیون وات نوشته است که هیتلر، فورد را الگوی خود قرار داده بود و گفته بود "من تمامی تلاش خود را خواهم کرد تا تئوری‌های او را در آلمان عملی کنم" و او فولکس‌واگن را بر اساس مدل تی طراحی کرد.

در سال ۱۹۲۴ فورد با کرت لودک یکی از نمایندگان هیتلر در خانه ملاقات کرد. لودک به همراه زیگفرید واگنر (فرزند ریچارد واگنر آهنگساز معروف) بود، که او نیز از طرفداران حزب نازی و از مخالفان یهودیان بود. لودک از فورد درخواست کمک مالی به حزب نازی کرد، ولی او با اینکار مخالفت کرد.

در سال ۱۹۳۸ قبل از شروع جنگ جهانی دوم، سفیر آلمان در کلیولند، به فورد در ۷۵ امین جشن تولد او، مدال بزرگ عقاب آلمانی را داد، که بالاترین مدال آلمان نازی بود، که به یک خارجی ممکن بود، داده شود.


منبع : ویکی پدیای پارسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


"عقاید آدولف هیتلر در بین ایرانیان نیز دیده می‌شود و احتمال دارد ایران با تبدیل شدن به قدرت هسته‌ای اسراییل را با یک بمب هسته‌ای ناقابل از روی صفحه روزگار محو کند!"

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، روزنامه واشنگتن پست (washingtonpost) در مقاله‌ای مفصل به قلم جورج ویل دلایل مختلف و البته موهومی را به هم بافت تا خوانندگان را مجاب سازد که ایران بعد از توافق، هولوکاست هسته‌ای علیه صهیونیست‌های بی‌نوا و فلک‌زده به راه می‌اندازد!
 
این روزنامه با تکرار ادعای نخ‌نما شده هولوکاست یهودیان در جنگ جهانی دوم به دست هیتلر مدعی شد که عقاید آدولف در بین ایرانیان نیز دیده می‌شود و احتمال دارد ایران با تبدیل شدن به قدرت هسته‌ای اسراییل را با یک بمب هسته‌ای ناقابل از روی صفحه روزگار محو کند!

در ابتدای این یادداشت با اشاره به کتاب جدید تیموتی اسنایدر با عنوان "زمین سیاه: هولوکاست بعنوان یک تاریخ و هشدار" آمده است که اسنایدر به نتانیاهو و نتانیاهو به اسنایدر مدیون است و دلیل ادعای خود را اینگونه بیان می‌کند: "نتانیاهو کتاب او را مشهور کرد و او نیز با کتاب خود این سوال را به عنوان بهانه‌ای به دست نتانیاهو داد که عقاید ضد صهیونیستی هیتلر در دولت ایران نیز وجود داشته و منجر به نسل کشی خواهد شد!"
 
واشنگتن پست با مطرح کردن این سوال که بعد از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته‌ای، می‌توان از عزم این کشور برای نابودی اسراییل جلوگیری کرد یا نه؛ درباره تاریخچه جعلی رخ‌دادن حادثه هولوکاست داستان‌سرایی کرده و با شبیه کردن ایران و آلمان نازی به یاوه گویی خود ادامه می‌دهد: "ریشه‌های هولوکاست در عقاید هیتلر، سخنرانی‌ها و کتاب نبرد من مخفی شده بود."
 
جورج ویل در ادامه با اشاره به کتاب اسنایدر که در آن عقاید هیتلر به بدترین نحو معرفی شده و سپس یهودیان قربانی شده به دست وی بی‌نوا نشان داده شده‌اند؛ مدعی است: "در نظر بگیرید که تمایل ایران برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی توسط موانع پوشالی مانند توافق هسته‌ای متوقف نشود و دولت ایران نیز آنچه را که درباره یهودیان و رژیم صهیونیستی می‌گوید، انجام دهد."
 
"حال موارد بالا را با هشدار اسنایدر در خصوص اینکه «اعتقادات، عواقب دارند» تلفیق کنید. اعتقادات ضد یهودی به شکل منحصر بفردی طولانی مدت و چندشکلی هستند؛ و می‌تواند مانند هیتلر، نشان دهنده یک ذهن ناتوان از محاسبه منافع ملی باشد!"
 
واشنگتن پست در پایان به خود جرات داد که از سوی رژیم کودک‌کش صهیونیست ایران را تهدید کند و مدعی شد: "از این رو یک دولت ضدیهودی می‌تواند در برابر منطق بازدارندگی غیرقابل نفوذ باشد. البته همه چیز از جمله اینکه اسراییل چه اقدامات نظامی باید برای امنیت خود نشان دهد، به ذات ضدیهودی ایران بستگی دارد."

منبع : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران ۱۰ آبان ۱۳۹۴




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، در اجرای دستور بازپرس دادسرای ناحیه 33 شهید مقدس مبنی بر جلب و دستگیری یکی از اراذل و اوباش سطح یک شهر تهران به هویت "بهنام" 40 ساله به اتهام زورگیری ، آزار و اذیت و تجاوز به عنف ، حمل و نگهداری سلاح گرم و ضرب و جرح با استفاده از قمه و شمشیر که موجبات اخلال در نظم و امنیت و اسایش شهروندان را فراهم نموده بود، کارآگاهان پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ دست به کار شدند.
کارآگاهان پس از انجام اقدامات اطلاعاتی و شناسایی محل اختفاء متهم در محدوده فلکه اول صادقیه، جهت دستگیری متهم عازم محل شدند.
متهم به محض رسیدن پلیس،‌ از طریق بالکن اقدام به فرار کرد و ماموران به دنبال وی دودیند و  با سردادن دستور ایست قصد متوقف کردن متهم را داشتند که بی‌نتیجه بود.
در ادامه عوامل پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ با شلیک تیر هوایی آخرین هشدار خود را به گوش این اوباش خطرناک رساندند ولی او باز با بی‌توجهی به فرارش ادامه داد، تا اینکه ماموران بهنام را با 2 تیر جنگی مورد هدف گلوله قرار دادند.
متهم شرور زمین گیر شد و ماموران سریعا عوامل اورژانس را به محل فراخواندند، ولی متهم که از ناحیه پا دچار جراحت شده بود، به دلیل شدت خونریزی در بیمارستان فوت کرد.
سرهنگ علیرضا لطفی رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران بزرگ درباره این خبر به باشگاه خبرنگاران جوان گفت: متهم فوت شده سرکردگی باند «فاشیست‌‌ها» را برعهده داشت و 5 تن از اعضای باندش نیز در مخفیگاهش دستگیر شدند.
وی خاطر نشان کرد: مامواران پلیس از مخفیگاه متهم مقادیری مواد روانگردان،9 قبضه قمه و نیمچه ، چهار عدد پایپ الوده به شیشه،یک دستگاه لب تاپ مستعمل مشکوک به سرقتی،مقدار حدودا 3 کیلو پودر سفید رنگ مشکوک به پیش ساز شیشه؛چهار دستگاه گوشی تلفن همراه مستعمل و تعداد 2 دستگاه خودرو ماکسیما سفید رنگ؛ یک خودرو پژو 405؛یک دستگاه خودرو کیا سراتو؛یک دستگاه موتور سیکلت اپاچی کشف و ضبط شد.

منبع : خبرگزاری باشگاه خبرنگاران  ۰۷ آذر ۱۳۹۴






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در سال 1921، یعنی قریب به یک قرن قبل،کتابی در ایالات متحدة آمریکا منتشر شد تحت عنوان «یهود؛ یگانه مشکل جهان». این کتاب به قدری مورد استقبال مردم آمریکا قرار گرفت که در عرض مدت کوتاهی قیمت هر نسخه از آن به 800 دلار رسید. این در حالی است که همین امروز گرانترین کتاب مرجع دانشگاهی را در این کشور می‌توان با چیزی حدود 200 دلار تهیه کرد. چرا این کتاب این طور مورد اقبال بی سابقه عموم مردم آمریکا قرار گرفت؟

روشن ترین و ابتدایی ترین پاسخ به این سوال این است که این کتاب، برای اولین بار در تاریخ یک صد سال اخیر آمریکا ، حقایق و واقعیّاتی را از فرهنگ و جامعه و سیاست در آمریکا افشا می‌کرد، که مردم آمریکا آنها را با همه وجودشان درک و لمس می‌کردند. این کتاب حقایق و واقعیت هایی را از سیطره و سلطه ظالمانه و ویرانگر اقلیت یهود بر جامعه و فرهنگ جامعه افشا می‌کرد که مردم آمریکا به عینه و با نگرانی شاهد آن بودند، اما یارای گفتن نداشتند.حالا یک نفر پیدا شده بود و حرف دل آنها را می‌زد.

هنری فورد (Henry Ford )، خالق این اثر تاریخی ارزشنمد و روشنگر، همان مؤسس شرکت «فورد موتور» و صاحب کمپانی اتومبیل سازی فورد است که محصولاتش بازار آمریکا را قبضه کرده بود.کارخانه اتومبیل سازی فورد در آن زمان، یعنی در سال 1924، روزانه 2 ملیون دستگاه انواع خودرو ماشین آلات تولید می‌کرد. فورد در حوزه صنعت اتومبیل سازی و مدیریت به راستی یک نابغه بود. او کارفرمایی عادل و مدیری مدّبر بود که به خاطر رفتار عادلانه‌اش با کارگردان و پرداخت بالاترین دستمزد‌ها، تحولی در صنعت ایجاد کرد و،  به درستی، به «مصلحی واقعی» تبدیل شد.1

هنری فورد، فقط یک نابغة صنعتی نبود. او در حوزة سیاست و جامعه شناسی در آمریکا هم از نبوغ خاصی برخوردار بود.به جرأت می‌توان ادعا کرد که او پیش و بیش از هر کس دیگری در تاریخ یک صد سالة اخیر آمریکا به نقش و نفوذ مخرب اقلیت یهود در سیاست و حکومت در آمریکا و به تباهی کشاندن جامعه و فرهنگ آن پی برد و، مهمتر از آن، جرأت و جسارت آن را داشت که آن را افشا کند.

البته، یهودیان، به دلیل همان سلطه و سیطره‌ای که بر جامعه آمریکا داشتند، به سرعت نسخ این کتاب را جمع‌آوری کرده و آتش زدند و کاری کردند که فورد بالاخره مجبور شد معذرت نامه‌ای را که روزنامه‌های تحت نفوذ چاپ کرده بودند؛ تأیید کند.اصل این کتاب متأسفانه امروز در دسترس نیست. اما، چکیده و عصاره ای از آن را می توان در کتا ب ارزشمند «دنیا،بازیچه یهود»، اثر آیت‌الله سید محمد حسینی شیرازی پیدا کرد.

فورد در «یهود؛یگانه مشکل جهان» با ابراز تأسف از اینکه امروز ، یعنی یک قرن پیش، هر کاری را که یهودیان انجام می‌دهند به نام ملت آمریکا تمام می شود،می‌گوید: «یهود در هر گوشه و کناری نفوذ کرده اند و حتی کلیساهای مسیحی در آمریکا تحت نفوذ آنهاست و در حقیقت منبر‌های کلیسا‌ها وسیله‌ای از وسائل تبلیغات یهودی می‌باشد.»2 امروز فورد کجاست که ببیند این سلطه و سیطره یهودیان بر کلیسا‌های آمریکا صد برابر شده است و همین کلیسا‌های تلویزیونی تحت سلطه صهیونیست‌ها هستند که مسیحیان صهیونیست را در آمریکا بر اریکة قدرت می‌نشانند و بر مردم آمریکا که نه، بلکه بر جهان، حکومت می‌کنند.


فورد در همین کتاب می‌گوید: « تمام دانشگاه های آمریکا از نفوذ یهود و افکار و عقاید آنها رنج می برند » و «تعیین رئیس جمهوری آمریکا جز به دستور یهود، بدستور و فرمان کس دیگری نیست، اما بیچاره ملت آمریکا گمان می کند که خود آنها رئیس جمهوری را تعیین می‌کنند»4 نکته تأمل و تعجب بر انگیز این است که فورد صد سال پیش این حرف ها را می زد؛ حرفهایی که امروز هر دانشجوی علوم سیاسی از آن آگاه است و آن را با قوت تأیید می‌کند.

فورد می‌گوید :«مشکل اینجاست که هر جا یهودی باشد مشکلات و انحرافات فراوان است......این مشکل بصورت رسوائی بزرگ در تأتر و سینما‌های آمریکا به وضوح دیده می‌شود.»5

فورد یک ناشر، صاحب امتیاز روزنامه و روزنامه نگار موفقی هم بود.او در شهر محل تولد خودش، دییر بورن، در ایالت میشیگان، روزنامة «دییر بورن ایندپندنت» ( Dearborn Independent) را منتشر می‌کرد که طرفداران و خوانندگان زیادی در آمریکا داشت. او در سلسله مقالاتی که در این روزنامه طی سالهای 1920 تا 1923، تحت عنوان «یهود بین الملل» منتشر کرد، با معرفی «پروتکل‌های دانشوران صهیون» به عنوان منشور حکومت جهانی یهود،به برنامه‌ریزی دراز مدت و البته، موفقیت آمیز یهود برای سلطه بر جهان، به افشاگریهای خود پیرامون سلطه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یهود بر آمریکا ادامه داده، از خوی سلطه طلبی و نژاد پرستی یهود پرده برداشت و یهود را به عنوان «مهمترین مسأله جهان» معرفی کرد.

این مقالات، جنجالی به پا کرد. در پی این روشنگری ها، صدای فریاد و اعتراض یهودیان بلند شد و باتوجه به سلطه ای که بر مطبوعات و رسانه‌ها داشتند، هیاهو به راه انداختند و فورد بیچاره را به «یهود ستیزی»_ حربه فریبکارانه همیشگی یهودیان در طول تاریخ –متهم کردند به گونه‌ای که فورد مجبور شد، بدون اینکه صدق مقالات خود را تکذیب کند ، در تاریخ 30 ژوئن سال 1927، طی نامه‌ای خطاب به لوییس مارشال ، رهبر وقت « انجمن یهودیان آمریکا» از یهودیان عذر‌خواهی کند.6

فورد در واکنش به فشار های سنگین روانی و تبلیغاتی یهودیان حاکم بر آمریکا، در کتابی که تحت عنوان «کار و زندگی من» در سال 1922 منتشر کرد، نوشت:

کاری که ما به عنوان مطالعاتی در زمینه مسئله یهود تعریف و توصیف نموده‌ایم و مخالفان ما آن را با عناوین مختلفی چون «مبارزه علیه یهود»، «تهاجم به یهود»، «یهود ستیزی» و غیره معرفی‌کرده‌اند، برای کسانی که آن را پی گرفته‌اند نیازی به توضیح ندارد.... مقصود از ارائه این مقالات، کمک به حل مسئله ایست که بر این کشور عمیقاً تأثیر می‌گذارد؛ مسئله که در اصل، نژادی است و بیش از آنکه به اشخاص مربوط شود، با آرمانها و اِعمال نفوذ‌ها سر و کار دارد. ...خوانندگان این مقالات به فوریت در خواهند یافت که هیچ نوع تعصّبی ، جز تعصّب نسبت به اصولی که تمدن ما را بنا نهاده اند، انگیزه این کار نبوده است.7

همان طور که ملاحظه کردید، از هنری فورد اخیرا" در ایران کتابی منتشر شده است، تحت عنوان «یهود بین‌الملل» به جرأت می‌توان گفت بسیاری و شاید هم، بخش اعظم این کتاب حاوی همان مطالبی است که فورد در کتاب اولش، یعنی «یهود یگانه مشکل جهان» آنها را مطرح کرد.

وی در این کتاب موضوعات و مسائل بسیار حائز اهمیت و روشنگرانه‌ای را راجع به تاثیرات مخرب سلطة فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یهود، به شیوه‌ای  مستدل و واقع بینانه به بحث گذاشته و قضاوت را به خواننده واگذار کرده است.او با بررسی دقیق و موشکافانة پروتکل‌های زعمای صهیون می نویسد:

... هر که پروتکل‌ها را در ذهن خویش پرورده است از چنان دانشی در خصوص طبع بشر، تاریخ و کشور داری برخوردار بوده که از نظر جامعیت، و نیز از جهت موضوعات و اهدافی که به آنها پرداخته است ، حیرت انگیز می‌باشد.پروتکل‌ها فوق‌العاده واقعی‌تر از آنند که افسانه باشند، متقن‌تر و مستدل‌تر از آنند که نظریه‌پردازی صرف باشند و شناخت آنها نسبت به سرچشمه‌های پنهان زندگی عمیق‌تر از آن است که اسناد جعلی باشند.8


فورد در همان زمان، با شجاعت و صراحت اعلام می کند که پروتکل ها، نه فقط در فرانسه، بلکه در سر تا سر اروپا[!] و، به نحو بسیار محسوسی در ایالات متحده، به طور ثابت و مستمر در حال اجرا است.9 او در این کتاب، با معرفی صهیونیسم به عنوان بارزترین وجه مشخّصه یهودیت، می‌نویسد: «صهیونیسم از تمامی فعالیتهای کنونی یهود مشهودتر است و بیشتر از آنچه که افراد عادی تصور می‌کند بر وقایع جهان تأثیر نهاده است.»10

او می‌گوید:« صهیونیسم از هر مسأله جهانی دیگری بزرگتر است و در پس همه مشکلات جهانی، چه کوچک و چه بزرگ، چه ملی و چه بین‌المللی، قرار دارد.»11 او اعلام کرد که «یهود قرن‌هاست که با وجود ناتوانی ها و تنگنا های حقوقی، تقریباً در هر کشوری به عنوان قدرت پشت پرده حکومتها ظاهر شده است.» 12و، بالاخره اینکه «مسأله جالب درباره یهودیان این است که با وجود اینکه از نظر تعداد به طور نسبی در اقلیت قراردارند ، به قدرت بلامنازع جهان مبّدل شده‌اند.»13

نکته حیرت انگیز در مورد هنری فورد این است که این نابغه سیاسی، در یک صد سال پیش به حقایق و واقعیتّهایی درباره‌ صهیونیسم جهانی و نقش مخرب آن در سیاستهای ملی، بین المللی و جهانی پی برد و آنها را آشکارا اعلام کرد که باورش همین امروز هم برای بسیاری از مدعیان معرفت سیاسی مشکل است. مگر امروز یهودیان، که اکثریت قریب به اتفاق آنها صهیونیست هستند و از رژیم نژاد پرست اسرائیل حمایت می‌کنند، حاکمان واقعی در مراکز قدرت سیاسی جهان نیستند؟ مگر امروز کاندیدا‌های ریاست جمهوری آمریکا، به عنوان مرکز تمدن مغرب زمین و یک ابر قدرت بی نظیر جهانی، برای دست یافتن به مقام ریاست جمهوری ، در جهت اثبات عبودیت و بندگی خود به صهیونیست‌ها، یعنی همان حاکمان واقعی بر آمریکا، مسابقه نگذاشته‌اند؟

این اظهار عبودیت روسای جمهور آمریکا نسبت به صهیونیست‌ها به اندازه‌ای تلخ و زننده بوده است که صدای اعتراض «می‌یرشایمر»، استاد یهودی دانشگاه شیکاگو آمریکا را هم درآورده است. او در کتابی که به اتفاق «استفن‌ام. والت»، استاد امور بین‌الملل مدرسه عالی سیاسی جان اف کندی دانشگاه ‌هاروارد ، تحت عنوان« گروه فشاراسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر کرده است، با انتقاد شدید از انقیاد و سر سپردگی رؤسای جمهوری آمریکا در مقابل صهیونیست‌ها، حمایت دائمی و بی قید و شرط آمریکا از رژیم صهیونیستی را به ضرر نه تنها آمریکا، بلکه به ضرر خود صهیونیست‌ها می‌داند. او می‌گوید که ما نباید گوشمان را فقط به سوی اسرائیلی‌ها بگیریم و اصلاً صدای طرف مقابل، یعنی مردم فلسطین، را نشنویم.14

مگر امروز قدرت بزرگی چون ایالات متحده با تمام قوا از اسرائیل حمایت نمی‌کند؟مگر کاندالیزا رایس، وزیر خارجه دولت تحت سیطرة میسیحیان صهیونیست در زمان جرج بوش پسر، بار‌ها و با صراحت اعلام نکرد که : «امنیت جهان به امنیت اسرائیل وابسته است.» مگر حکومت جهانی غیر از این است؟ مگر امروز رژیم صهیونیستی اسرائیل به پشتوانه ابر قدرتی مثل آمریکا ، در همه جای جهان، و در خود آمریکا، در اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و در هر کجا که دستش برسد، آتش افروزی نمی‌کند؟

امروز در همه جای جهان آثار حضور و نفوذ مخرب و ویرانگر صهیونیست‌ها به وضوح به چشم می‌خورد: در قضیه غم‌انگیز فلسطین اشغالی و مظلوم؛ در جنگهای تجاوز‌گرانه، توسعه طلبانه و مکرّر رژیم صهیونیستی علیه اعراب و کشور‌های همسایه از زمان پیدایش این رژیم در منطقه تا امروز؛در حملات مکررّ و مخرّب به لبنان در طول این زمان؛در جنگهای 33 روزه لبنان و 22 روزه غزهّ مظلوم و مقاوم؛در ایجاد حادثه جعلی 11 سپتامبر و اشغال افغانستان به بهانه دروغین مبارزه با تروریسم خود ساخته - یادمان نمی‌رود که طالبان و القاعده، به استناد و به اعتبار منابع و مراجع آمریکایی ، ساخته دست آمریکا هستند که با حمایت مالی عربستان سعودی و همکاری نظامی امنیتی پاکستان با سازمان سیا به وجود آمدند- ؛ در اشغال نظامی کشور عراق باز هم به بهانه دروغین نابودی سلاحهای کشتار جمعی صدام ، اما در حقیقت در جهت اجرای بخشی از سناریوی تاسیس اسرائیل بزرگ ( از نیل تا فرات) ؛ از تجزیه دولت اسلامی سودان و ایجاد یک دولت طرفدار اسرائیل در جنوب این کشور و در مرکز آفریقای مسلمان ؛ در اعمال فشار سنگین روانی و تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران باز هم به بهانه دروغین جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و در اصل به دلیل اصرار و پا فشاری ایران بر نابودی رژیم صهیونیستی اسرائیل به عنوان یک غّده سرطانی در قلب جهان اسلام و ، بالاخره ، در فشار‌های همه جانبة رسانه‌ای ، تبلیغاتی، نظامی، امنیتی و سیاسی بر حکومت سوریه و قتل‌ عام مردم این کشور به جرم ایستادگی و مقاومت در زورگو‌ئی‌ها، تجاوز‌گری‌ها، توسعه طلبی‌ها و اشغال‌گری‌هایی رژیم «کودک کش» و صهیونیستی اسرائیل.


در همة این وقایع فاجعه آمیز ردپای صهیونیست‌ها به وضوح قابل مشاهده است.دخالت مؤثر رژیم صهیونیستی اسرائیل در این قضایا یک اتهام نیست، بلکه جرمی است که با هزاران مدرک مستند، مقالات علمی و آکادمیک و گزارشهای موثق قابل اثبات است، که پرداختن به آنها در حوصله این مقال نیست. بماند برای فرصتی دیگر .

بله، حقایق و واقعّیات امروز هم حاکی از این است که صهیونیسم همچنان یگانه مشکل جهان است.شما حتی اگر برای یک لحظه هم شده خاورمیانه عاری از رژیم صهیونیستی را در مقابل چشمان خود مجسم کنید! به راستی اگر بخاطر رژیم صهیونیستی اسرائیل نبود، مردم آمریکا، به عنوان قلب سرمایه‌داری جهانی،مجبور بودند این همه هزینه بپردازند و امروز، طبق آمار رسمی، بیش از 50 میلیون نفر آنان زیر خط فقر زندگی کنند؟

اگر بخاطر اسرائیل نبود، ابر قدرتی مثل آمریکا مجبور نبود خودش را در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا این گونه شکست خورده، رسوا و منفور سازد؟امروز صهیونیست‌ها ریشه و منشاء همةگرفتاری ها و معضلات بزرگ خاورمیانه و بلکه کل کل جهان هستند، اما با کمال گستاخی و با تکیه با امکانات رسانه‌ای و تبلیغی، دیگران را متهم می‌کنند.همان گونه مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان نظام و سفرای کشور‌های خارجی، به مناسبت عید سعید فطر امسال، فرمودند:« ... بر خلاف واقع، آن چیزی را که خطر اصلی و تهدید اصلی برای این منطقه ، بلکه برای بشریت است-یعنی صهیونیسم- پنهان می‌کنند. صهیونیسم خطری برای کل بشریت است.» 15

مایلم این مقال را با جمله‌ای به پایان ببرم که ارتباط وثیقی با موضوع این نوشته دارد و براستی تأمل برانگیز و بلکه تکان دهنده است. یک دانشمند مسیحی، به نام «علامّه پولس حنامسعد»، کتابی دارد تحت عنوان «همجیه‌التعالیم‌الصّهیونّیه»، یعنی وحشی گری‌های آموزه‌های صهیون. این کتاب علی‌رغم حجم اندکش، به دلیل اتقان مطالبش و بخاطر حقایقی که راجع ‌به آموزه‌های شرارت آمیز صهیونیسم مطرح کرده است، به عنوان مرجعی برای شناخت صهیونیسم مورد استناد و ارجاع قرار می‌گیرد. او در این کتاب می‌نویسد: «تا زمانی که فرد مسألة صهیونیسم را بررسی نکرده است، نمی‌توان او را سیاستمدار و یا نویسندة پخته‌ای به شمار آورد».16 حقیقت و واقعیت این است که صهیونیست‌ها، حداقل پنج قرن است که مهمترین و تعیین کننده‌ترین تحولات تاریخی و سیاسی-اجتماعی جهان را رقم زده، هدایت کرده و از آنها در جهت افزایش روزافزون قدرت خود بهره برده‌اند و امروز تا حد بسیار زیادی به هدف نهایی حکومت جهانی خود رسیده اند و به حاکمان واقعی در مهمترین مراکز قدرت جهانی تبدیل شده‌اند.

هر چند برخی معتقدند که یهودیان حتی قبل از آن، یعنی از قرون وسطی به این سو در مهمترین و تعیین کننده‌ترین تحولات جهانی نقش داشته‌اند، اما این حضور مؤثر حداقل از زمان پیدایش جنبش به ظاهر اصلاحی پروتستانتیسم در جهان مسیحیت تا امروز، این نقش و این تاثیرگذاری پر رنگ‌تر و تعیین کننده‌تر بوده است. در تمام تحولات تعیین کننده 5 قرن اخیر جهان، صهیونیست‌ها بازیگران و برندگان اصلی بوده‌اند: از جنبش ضد الهی پروتستانتیسم به رهبری مارتین لوتر یهودی گرفته تا به راه انداختن جریان روشنگری، از کشف قارة آمریکا و، به تعبیر خودشان، «اسرائیل جدید» توسط کریستف کلمب یهودی گرفته تا تأسیس دولت آمریکا توسط فراماسون‌های صهیونیست و قتل عام و قلع و قمع سرخ پوستان، یعنی همان صاحبان اصلی آمریکا؛ از انقلاب به قول صهیونیست‌ها «کبیر» فرانسه گرفته تا انقلاب صنعتی انگلیس و انقلاب بلشویکی –یهودی 1917 روسیه؛ از انقلاب ترکان جوان و تجزیه امپراطوری عظیم اسلامی عثمانی گرفته تا اشغال بیت‌المقدس توسط دولت صهیونیستی انگلیس؛ از جنگ جهانی اول گرفته تا جنگ جهانی دوم و امروز، در همة این رویدادهای تاریخ ساز، بدون هیچ شک و تردیدی و به استناد اسناد و مدارک معتبر و خدشه ناپذیر، صهیونیست‌ها نقش اصلی را ایفا کرده و همان طور که ذکر شده، برنده واقعی و اصلی آن بوده‌اند. بله، صهیونیسم همواره مشکل اصلی جهان بوده است.

پی نوشت :

1. هنری فورد، یهود بین‌الملل، مترجم علی آرش، تهران، مؤسسة فرهنگی پژوهشی ضیاء‌ اندیشه، 1382، ص 22.

2. آیت‌ا... سید محمد حسینی شیرازی، دنیا بازیچة یهود، ترجمة سید هادی مّدرسی، اصفهان،: نشر حجّت، 1379، ص 36.

3. همان، ص 37.

4. همان، ص 39

5. همان، صص 41-40.

6. هنری فورد، همان، ص 18.

7. همان، صص 24-23.

8. همان، صص 86-85.

9. همان، ص 90.

10. همان، ص 156.

11. همان، ص 157.

12. همان، ص 204.

13. همان، ص 205.

14. جان‌جی می‌یرشایمر واستفن ام والت، گروه فشار اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا، ترجمة رضا کامشاد، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1387، صص 5-1.

15. روزنامة کیهان، 31/5/1391، شمارة 20286، ص 3.

16. عجاج نویهض، پروتکل‌های دانشوران صهیون؛ برنامة عمل صهیونیسم جهانی، ترجمة حمیدرضا شیخی، مشهد، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1381، ص 594.

دکتراحمد دوست محمدی/ دانشیار و مدیر گروه مطالعات منطقه‌ای دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

Email: Dmohamadi@ut.ac.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بلاندی ، سگ مونث آدولف هیتلر بود که در سال ١٩٤١ توسط مارتین بورمان ، یکی از رهبران حزب نازی به او هدیه داده شده بود . بلاندی تا آخرین لحظات محاصره برلین در ژانویه با هیتلر در پناهگاه بود. بلاندی با سگ نژاد جرمن شپرد پائول تروست،آرشیتکت آلمانی،صاحب پنج توله شد که هیتلر نام یکی از آنها را ولف گذاشت.اسم مستعار خودش که در واقع اسم خودش به زبان آلمانی بود (Noble wolf).

 با اینحال هیتلر بسیار به او علاقمند بود.نگه داشتن او در کنار خود و اجازه دادن برای خوابیدن در اتاق خوابش در پناهگاهش، نشانه‌ علاقمندی و اعتمادش به او بود در حالیکه اوا براون معشوقه و همسر هیتلر نظر مساعدی در این زمینه نداشت و سگ های تریر خودش را به بلاندی ترجیح می‌داد.

 به گفته ی یکی از معاونان هیتلر به نام ترابل جانگ ، اوا از بلاندی متنفر بود و همیشه او را در زیر میز لگد می‌زد. علاقه مند شدن هیتلر به نژاد جرمن شپرد از جنگ جهانی اول شروع شد. در ابتدا زمانیکه هیتلر یک سرباز بود،یه سگ سفید از نژاد تریر به اسم فوک سل داشت که با گم شدن ناگهانی اش هیتلر را ناراحت کرد.هیتلر برای اولین بار در سال ١٩٢١ یک سگ نژاد جرمن شپرد به اسم پرینز گرفت . در آن سالها هیتلر با فقر و تنگدستی، دست و پنجه نرم می‌کرد به همین دلیل مجبور شد تا برخلاف میلش پرینز را به یک دامپزشکی تحویل دهد.

 با اینحال ، پرینز با سرسختی تمام از آنجا فرار کرد و دوباره نزد هیتلر برگشت. هیتلر که عاشق فرمانبرداری و اطاعت بود، از آن پس عاشق این نژاد شد.

منبع : پارسینه 1 آذر 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این حکم در غیاب دیودونه و وکلای مدافع وی صادر شده و برطبق قوانین بلژیک در صورت اعتراض به دادگاه تجدید نظر ارسال خواهد شد.
به گزارش پارسینه به نقل از یورونیوز، یک دادگاه تادیبی در بلژیک، دیودونه امبالا، نمایشنامه نویس و طنزپرداز فرانسوی را به دو ماه زندان و پرداخت ۹۰۰۰ یورو جریمه محکوم کرد. ترویج نفرت و ابراز سخنان علیه یهودیان از اتهامات این طنزپرداز است.

این حکم در غیاب دیودونه و وکلای مدافع وی صادر شده و برطبق قوانین بلژیک در صورت اعتراض به دادگاه تجدید نظر ارسال خواهد شد. دادگاه وی نیز در اوایل ماه اکتبر و در غیاب وی و وکلایش برگزار شده بود.

این نمایشنامه نویس و طنزپرداز فرانسوی پیش از این نیز چند بار به دلیل انکار هولوکاست و اظهارات ضد یهود از سوی دادگاههای فرانسه به دویست روز زندان و پرداخت ۲۸ هزار یورو جریمه محکوم شده بود .

منبع : پارسینه 5 آذر 1394






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 آذر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives
از هیتلر پرسیدند : چرا از میان جنگ و عشق ٬ جنگ را برگزیدی ؟
او پاسخ داد : درجنگ یا زنده می مانی و یا می میری ...
اما در عشق ، روزی هزار بار می میری و زنده می شوی ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اگر میخواهید بدانید كه در طی هفتاد سال چگونه میتوان به دنیا دروغ گفت این مقاله را بادقت كامل بخوانید.و آنگاه به این حقیقت كه با دروغ میتوان بر دنیا حكومت كرد، پی خواهید برد.این مقاله حاصل تلاشها و كوششهای انجمن است،از اینرو من از خواننده ی این مقاله میخواهم كه حتی اگر میخواهد از این سری مقاله ها استفاده ی مقطعی بكند،اصل امانتداری را رعایت كند و حق نویسنده ی این مقاله را به جا آورده و نام و آدرس اینترنتی انجمن را در منابع ارائه ی خود بیاورد.

+چگونه بدانیم هلوكاست یك دروغ است؟

در ظرف پنج دقیقه هر فرد باهوش و روشن فكری بر این حقیقت كه كشتن افراد بوسیله ی اتاقهای گاز در جنگ جهانی دوم توسط آلمان نازی یك نیرنگ و حقه سودآور است؛متقاعد میگردد.
امروزه،خیلی از ادعاهایی كه حدود هفتاد سال پیش یهودیان بیان میكرده اند دیگر وجود ندارد.زیرا جهان به كذب و همچنین مضحك بودنشان پی برده است.ادعاهایی مانند صابون ساختن از یهودیان توسط آلمانها،زنده زنده سوزاندن یهودیان،تجاوز سگهای سربازان آلمان نازی به زنان یهودی و ... دیگر وجود ندارد.حدود هفتاد سال پیش یهودیان نام مكانهایی را به عنوان اردوگاههای كار اجباری می آورده اند و مدعی بودند كه در تمام این اردوگاه ها اتاقهایی ترسناك و وحشت آور وجود داشته است كه طی آن یهودیان با معروفترین گاز معرفی شده یعنی ((زیلیكون ب)) به طور وحشتناكی كشته میشده اند!!!اما امروزه این اتهام معطوف برخی مكانها است كه در ادامه توضیح داده خواهد شد.حجم وسیعی از این مقاله كه در دست است به بررسی صحت گفتار یهودیان در مورد اتاقهای گاز اختصاص دارد كه از همان اول مقاله شروع میشود اما با این حال در قسمتهایی از متن مقاله نكات دیگر نیز بررسی خواهند شد.

+بررسی های اتاقهای گاز توسط متخصصان چیز دیگری میگوید:
فرد آ.لشتر(Fred A.Leuchter)یك متخصص برجسته ی امریكایی است كه در طراحی و ساخت تجهیزات اعدام از جمله اتاقهای گاز تبحر دارد.در سال 1988 لشتر نمونه هایی از دیوارهای متعلق به اتاقهای گاز(ادعا شده)را در
آشویتز(Aschwitz)،بیركناو(Birkenau)و لابلین(Lablin) به صورت تخصصی بررسی كرد.
طی بررسی این فرد آشكار شد كه هیچ اثری از تركیبات سیانید بر این دیوارها وجود ندارد.در سال 1991،دولت لهستان برایتكذیب یافته های لشتر این آزمایشات و بررسی ها را تكرار كرد.اما آنها به همان صورت هیچ مدركی از اثرات گاز و یا تركیبات باقیمانده ی سیانیدی پیدا نكردند.همچنین متخصصانی مانند والتر لوفتل(Walter Luftl)و *ژرمر رادولف (Germar Rudolf)فیزیكدان، نیز به همین نتیجه رسیدند.
همین طور باید دانست كه نوع ساختار ساختمانی این اتاقهای گاز ادعا شده به شدت دارای عیبهایی ساده و فاحشند كه از متخصصینی كه آلمان در آن زمان در اختیار داشت بعید بود.این اتاقها دارای درهایی معمولی و همچنین پنجره هایی هستند كه به درستی و در حد مهار این گاز فرار مهر و موم نشده اند.
همچنین فاصله ی بسیار زیادی بین درها و كف اتاقها وجود داشته است.به طور واضح میفهمیم كه اگر آلمانها قصد داشته اند كه به فرض یهودیان را در این اتاقها با این گاز خفه كنند،در حقیقت آنها خودكشی میكرده اند!!!زیرا با این اشكالات فاحش گاز به بیرون نفوذ میكرده و تمام منطقه را آلوده میساخته است.همچنین هیچ تدارك و تجهیزاتی برای خروج هوا و گاز مخلوطی از این ساختمانها وجود نداشته است.و نیز هیچ فكری برای جلوگیری از تجمع باقیمانده و رسوبات گاز بر روی دیوارها،درها،پنجره ها و كف اتاق نشده بود.

+اگر چه ادعا میشود كه شش میلیون یهودی در اتاقهای گاز كشته شده اند،اما تا كنون هیچ جسدی كالبد شكافی نشده كه نتیجه اش این باشد كه ازگازكرفتگی ومسمومیت توسط زیلیكون ب و یا هر گاز دیگری مرده باشد:
در طی مدارك دادگاهی كپه هایی از جسدها در فیلمهای ویدییوئی نمایش داده میشوند،اما این افراد به طور عمومی در اثربیماری تیفوس و یا از فرط گرسنگی و قحطی حاصله از بمبارانهای دامنه دار و پیاپی متفقین مرده اند و شمار گسترده ای از این افراد آلمانی بوده اند،نه یهودی!!!به طرز وحشتناكی معادل ده زمین فوتبال باید به عنوان مدرك از اجساد و جنازه های به فرض خفه شده با گاز پر میگشته،اما تا كنون هیچ جسدی با چنین مشخصاتی پیدا نشده است.آلمانها تمام اشیاء دور و برشان از بوته زار گرفته تا درختان میوه را به طور دقیقی ثبت و مندرج مینمودند.اما تا كنون هیچ سند محكم و بدون ابهامی مبنی بر نقشه ای از پیش تعیین شده توسط نازی ها برای قتل عام یهودیان اروپایی ارائه نشده و هیچ سندی آورده نشده كه آلمانها به تفصیل شرحش را دهند و یا حتی اشاره ای كوچك به اتاقهای گاز به عنوان روشی برای اعدام كنند.
+حتی اگر تمام مدارك علیه هلوكاست را كنار بگذاریم و برای هر اتاق گاز ظرفیت ادعا شده اش را به حساب بیاوریم،چیزی حدود شصت و هشت سال طول میكشد تا شش میلیون یهودی در اتاقهای گاز كشته شده باشند!!!:
حتی ((دفتر خاطرات روزانه ی آنه فرانك [Anne Frank]))یك دروغ و حقه است.بخشی از این دفتر خاطرات با نوعی خودكار نوشته شده است.جالب است بدانید این نوع خودكارها در زمان آنه فرانك استفاده نمیشده اند.
این گفته وجود اردوگاههای كار اجباری را انكار نمیكند.به طور تراژدی واری مرگ در اثر بیماری تیفوس و یا در اثر قحطی یكی از اتفاقات متداول در این مكانها بوده است،اما هیچ مدركی كه به عنوان دلیلی برای قتل عام باشد و یا بیانگر این باشد كه كشتار به صورت وسیع در این مكانها صورت میگرفته،وجود ندارد.
اسرائیل به دریافت تریلیون ها دلار از سرتاسر جهان بر پایه ی همین ادعاهای خود و به عنوان غرامتی برای قربانیان بیگناه اتاقهای گاز ادامه میدهد.
دلیل قاطعی در این دفترچه كه تحریف نیز شده است وجود دارد كه ما را وادار میكند قبول كنیم، چیزی كه به عنوان هلوكاست معرفی میشود،هیچگاه وجود نداشته است.صفحه ی 223 در ((دفتر خاطرات روزانه ی آنه فرانك))بیانگر این است كه اندازه یكمپ آشویتز(بد نام ترین اردوگاه آلمان نازی)خیلی كوچك بوده و تنها یازده هزار نفر را در خود جای داده بود(كه بسیاری از آنها حتی یهودی نبودند).این اردوگاه توسط خود آلمانها در سال 1945 در زمان پیشروی ارتش سرخ به طرف آلمان تخلیه شده بود.
مطمئنا چنین رقمی در مقایسه با ارقام فیلم اسپیلبرگ[Spielbergلیست شیندلر[Schindler](كه امیلی شیندلر،برنده ی جایزه ی اسكار گفته بوده سراسر دروغ بوده)و دیگر تبلیغات یهودی ،كه خواهان این بود كه نشان دهد شش میلیون یهودی به طور سیستماتیك نابود گشته اند،خیلی خیلی رقم كوچكی است.
حال یك محاسبه ی سرانگشتی به ما میگوید كه آلمانها باید صدها اردوگاه داشته باشند تا بتوانند در هر ساعت 137!!!نفر را اعدام كنند،همچنین اعدام شش میلیون یهودی در اردوگاههایی مانند آشویتز كاری بزرگ و باور نكردنی است كه انسان به تنهایی از پس آن بر نمی آید!!!
اما طبق كتاب((پشت صحنه و جدال صهیون))؛
( Behind the Scene and The Controversy of Zion
(see p.397-400 of Douglas Reed's book Controversy of Zion)؛
از داگلاس رید[Douglas Reed]،در طول جنگ جهانی دوم تنها 850000 سرباز و افراد دیگر توسط ماشین آلات تركیبی آلمانی و ژاپنی كشته شده اند.در 13 جولای سال1994 فیلم مستندی كه از زندگی شارلز آ.لیندبر
[Charles A.Lindbergh] در رسانه های عمومی(PBS-KENW-TV) بیان كرد وقتی لیندبر در طی جنگ جهانی دوم از یكی از اردوگاه ها بازدید كرد،گفته بود حدود 25000 نفر در طول نیم یا یك سال در این اردوگاهها مرده اند.محاسبه با بكارگیری چنین عددی به ما میگوید كه حاصل محاسبه شده معادل شش میلیون نیست.در حقیقت،حتی معادل ششصد هزار هم نیست...
جالب این است كه شمار افرادی كه در طول جنگ جهانی آزار و اذیت شده و كشته شده اند روز به روز در حال افزایش است!!!هال گرینوالد[Hal Greenwald] ،مدیر برنامه ی هیلل فونداسیون[Hillel foundation] در دانشگاه دوك
[Duke University]،(این گروه،یك گروه از دانشجویان یهودی است)،
در حال پر و بال دادن به یك نظریه مبنی بر اینكه((نه میلیون یهودی در اتاقهای گاز هیتلر كشته شده اند)) بود
(New York Times, Nov. 9, 1991, AP).در حال حاضر این عدد نه میلیون!!!است و روز به روز بزرگتر میشود!!!!!...


+عكسها:
تمام عكسها به طور تمام ناپذیری توسط تجدید نظرطلبان هلوكاست بررسی شده و میشود.عكسهای خبری كه توسط عكاسان امریكایی و بریتانیایی از آزادسازی اردوگاهها گرفته شده است،بخصوص صحنه های وحشتناك در داخائو(Dachau)،باخنوالد(Bachenwald)،برژن-بلسن(Belsen-Bergen).این فیلمها به همان صورت كه هستند شرح میدهندو نتیجه ی جست و جوی پلیس در قسمتی از آلمان بوده اند.عكس ها واقعی هستند.در هیچ كدام از این اردوگاهها هیچ پلیس آلمانی برای كشتار ساكنین وجود نداشت.در آخرین ماه جنگ ارتش شوروی(U.S.S.R) موسوم به ارتش سرخ از سمت شرق به سمت آلمان پیشروی كرده بودند.بریتانیا و امریكا،هر شهربزرگی در آلمان را توسط بمبارانهای دامنه دار خود ویران كرده بودند.حمل و نقل،سیستم توزیع غذا و خدمات پزشكی و بهداشتی،همه نابود شده بودند.هدف متفقین هم همین بود،كه این كار به عنوان وحشیانه ترین ستیز در اروپا بعد از هجوم مغولان ثبت خواهد شد.
باید این را دانست كه در طول جنگ میلیونها پناهنده ی سیاسی گریزان از ارتش سرخ به سمت آلمان سرازیر شده بودند و اردوگاههایی كه هنوز توسط آلمان ها اداره میشد سراسر از تازه واردان از سمت شرق پوشیده شده بود.وقتی كه ارتشهای بریتانیا و امریكا وارد اردوگاهها شدند،به مقصودشان رسیدند و عكس گرفتند.
در آن زمان در اردوگاههایی مانند داخائو،باخنوالد و برژن-بلسن ده ها هزار از پناهندگان تقریبا سالم آزاد شده بودند.آنها در آنجا بودند،در اردوگاهها،هنگامی كه دیگران از آن اردوگاهها و ساكنینش عكس میگرفتند.فیلمهای اخباری روزانه ای از آن پناهندگان در دست است كه در میان خیابان اردوگاهها راه میرفته اند،میخندیده اند و صحبت مینموده اند،دیگر عكسها نشان میدهد پناهندگان زیادی كلاههای خود را به هوا پرتاب میكرده و آزادسازندگان خویش را تشویق مینموده اند.این صرفا برای پرسش طبیعی است كه: ((چرا شما آن فیلمها و عكسهای ویژه و مخصوص را ندیده اید، در حالی كه شاید دیگر نشانه ها را صدها بار دیده باشید؟؟؟؟؟))

+سندها و سندیتها:
سخنرانان هلوكاست كه از آن طرفداری میكنند تمایل به این دارند كه شما را مطمئن سازند كه میتوانند چندین تن(معادل هزار كیلو گرم!!!)از مدارك حاصله از آلمانها مبنی بر اینكه آلمانها یهودیان را قتل عام كرده اند،به شما ارائه دهند!!!اما آنها تنها میتوانند یك مشت مدرك از خود بسازند،كه اعتبار و سندیت آنها هیشه به صورت فاحشی پرسش برانگیز است.اگر این افراد را به خاطر سندیت مداركشان تحت فشار قرار دهی،فرد سخنان خود را نقض میكند و مدعی میشود كه آلمان ها تمام مدارك مربوطه را برای پنهان كردن كشتارهای شیطانی خود نابود كرده اند!!!و یا این ادعای غیر منطقی را مطرح میكند كه آلمانها به صورت یك زبان كددار دستورات كشتار یهودیان را صادر میكرده اند و یا دستورات به صورت شفاهی درون گوش عاملان زمزمه میشده است!!!با نظر به،به قول خودشان،قتل عام یهودیان اروپایی،مدارك نشان میدهد هیچ دستوری برای این كار صادر نشده،هیچ بودجه ای برای این كار در نظر گرفته نشده،هیچ سلاحی برای این كار ساخته نشده(درست است،هیچ اعدامی با اتاق گاز وجود نداشته)و هیچ قربانی نیز در این نظریه پردازی ها از بین نرفته(درست است،هیچ بدن كالبد شكافی پیدا نشده كه نتیجه ی كالبد شكافی این بوده باشد كه فرد قربانی اتاقهای گاز هیتلر و نازی ها بوده است).
چیزی كه از همه بیشتر شك من نسبت به حقیقت داشتن هلوكاست را بر می انگیزد این است كه در بین تجدید نظر طلبان گروه های متفاوتی وجود دارد كه برخی غیر نازی و حتی در طول جنگ دشمن نازیسم بوده اند.
تجدیدنظرطلبان از طیف*های دیگری نیز تشکیل شده*اند. گروهی یهودی*اند مانند جورف جی برگ، روژه دای دامرگو،دیوید کول و استفن هیوارد، برخی مسیحی مانند روبر فریسون ، گرمار رودلف، میکائیل ای.هافمن و رابرت کانتسو برخی ملحدند مانند بردلی اسمیت. برخی نیز مسلمان هستند مانند روژه گارودی، ابراهیم آلوش و احمد رامی.
در میان تجدید نظر طلبان کسانی یافت می*شوند که از سوی رژیم ناسیونال سوسیالیست تحت تعقیب بوده و یا حتی سابقه زندانی شدن در اردوگاه*های تجمعی را دارند. (مانند پل راسینیر و جوزف جی. برگ(.برخی پروفسور دانشگاه هستند (مانند: کریستین لیندر، کاستاس زاور دینوس و آرتور آر. بوتز) و گروه کثیری مدرک دکتری دارند (مانند: هربرت تیدمان، استفان هی*وارد و...) برخی مهندس هستند (مانند: فردریچ برگ و....) و گروهی تاریخ* نگار حرفه*ای هستند (مانند: مارک وبر و رابرت کونتس) بسیاری نیز به استادی کرسی*های مختلف دانشگاه اشتغال دارند. از دیدگاه گرایش سیاسی نیز گروه*های تجدید نظر طیف همگنی را تشکیل نمی*دهند. برخی کمونیست و سوسیالیست هستند (مانند: پل راسینیر) و برخی چپ میانه*رو (مانند: سرج سیون) گروهی لیبرال بوده (مانند:دیوید کول) و برخی محافظه*کارند(مانند:کارلو ماتوکنو) برخی طرفداران دست راستی در میان آنان به چشم می*خورد (مانند:یودو والندی و مارک وبر) و برخی ناسیونال سوسیالیست می*باشند (مانند ارنست زوندل).
تجدیدنظرطلبان مدعی هستند که تکثر تجدیدنظرطلبان شامل: مذاهب متفاوت، مشاغل گوناگون، عقاید سیاسی کاملا متضاد و اقوام ملیتی مختلف، تجدید نظر طلبان را از اتهام وابستگی سیاسی و نژادی مبرا می*کند.

+شهادت شاهدین عینی:
دلایلی كه برای اثبات آنچه كه هلوكاست نامیده میشود، آورده اند از همان ابتدای راه منحرف شده و غیر قابل قبول خواهد شد.تاریخدانان طرفدار هلوكاست به شدت و برای هرچیزی،از جادوگری گرفته تا پرواز بشقاب پرنده ها(شایعه ای كه در همان زمان خودكشی هیتلردر جنگ مطرح شد كه هیتلر توسط انسانهای فضایی گریخته است!!!!)،به شهادت شاهدین عینی وابسته هستند.درطول جنگ و بعد از آن شاهدهای زیادی بوده اند كه به حقیقت داشتن قتل عام یهودیان در اتاقهای گاز شهادت میداده اند و نام اردوگاههایی مانند داخائو،باخنوالد،برژن-بلسن و دیگر اردوگاههای آلمان ها را می آورده اند.امروزه تمام محققین شهادت های اینگونه ای را به عنوان شهادتهای دروغ به حساب می آورند و اكثرا موافق این هستند كه هیچ اتاق گازی در هیچ اردوگاهی متعلق به آلمانها وجود نداشته است.
اما با این وجود برخی مورخان هنوز مدعی هستند كه در آشویتز و دیگر اردوگاهها در لهستان اتاقهای گاز وجود داشته است.شهادت شاهدین عینی و مدارك برای این ادعا، با شهادت های اشتباه و مدارك تحریفی كه برای اردوگاههای آلمانی ارائه شده اند هیچ تفاوتی ندارد.
در طول ((محاكمات جنایات جنگی))شمار زیادی از شاهدین عینی شهادت داده بودند كه آلمان ها از چربی انسانها(یهودیان)صابون و از پوست بدن آنها كود میساخته اند!!!دادستان های قانونی از طرف متفقین حتی برای حمایت از این ادعای خنده دار هم مدرك میساخته اند!!!مقاله ای در همین رابطه در این انجمن با عنوان ((یهودی صابون میشود؟؟؟))توسط یكی از اعضای پر صلابت این انجمن ارائه شده است كه برای اطلاع بیشتر میتوانید به آن مراجعه كنید.
برای چند دهه،شمار زیادی از محققین برجسته در دانشگاهای معتبر دنیای غرب حقیقت بودن این داستانها را تایید كردند كه نتیجه اش این بود كه ما را به باور اینكه این افسانه ها ((حقیقت انكارناپذیر ))هستند وادار ساخت.اما اكنون، این قبیل داستانها غیر قابل دفاع شده اند.در ماه می 1990 یهودا بائور(Yehuda bauer)،مدیر مطالعات در باب هلوكاست در دانشگاه عبری(Hebrew) در تل آویو،دروغ بودن این ادعا را پذیرفت و قبول كرد كه((نازی ها هرگز از یهودیان صابون و یا كود نساخته اند...)).
این تنها یك مثال كوچك است كه یكی از ((حقایق انكار ناپذیر هلوكاست))را در حكم یك دروغ و فریب غول آسا معرفی میكند و آن را رسوا میسازد.با نگاه به اقرارها و اعترافات افسران نازی در ((محاكمات جنایات جنگی))به خوبی و با مدارك معتبری كه آورده شده میفهمیم كه خیلی از آنها با اجبار،تهدید و ارعاب و یا حتی با شكنجه های فیزیكی به دست می آمده است.
اما این یهودیان بودند كه در طول جنگ به آلمان اعلان جگ كردند.آنها اضهار داشتند كه در جنگ آلمان ها با بریتانیا،روسیه و امریكا خربكاری میكنندو آشكارا این مطلب را اعلام كردند كه به ملت آلمان در این جنگ نیز خیانت خواهند كرد و در هر كجا و هر زمان كه باشد آنها مقدمات شكست آلمان را فراهم میكنند.
به عنوان یك حقیقت این ماجرا را در نظر بگیرید :

در دادگاه داخائو یک شاهد یهودی به نام اینشتاین مدعی شد که متهم منزل، برادر وی را به قتل رسانده*است. متهم خاطرنشان کرد که برادر شاهد بر روی صندلی تماشاچیان نشسته*است. در صورتجلسه دادگاه ثبت شده*است که بازپرس با فریاد به شاهد خود (اینشتاین) گفت: ((چطور می*توانیم این خوک را اعدام کنیم، در حالی که توی احمق برادرت را به دادگاه آورده*ای؟))


+ آشویتز(Aschwitz):
مقالات مهم تاریخ نویس بریتانیایی،دیوید اروینگ(David Irving)،اكثرا با این عنوان در انگلستان نام برده میشوند: ((داستان اردوگاه مرگ آشویتز یك كشتی به گل نشسته و بی فایده است)).
وی اظهار دارد كه ((هیچ اتاق گازی در آشویتز وجود نداشته است...)).موزه ی آشویتز در لهستان اخیرا ،در ادعای پنجاه ساله ی خود، مبنی بر اینكه 4 میلیون انسان(یهودی!)در آنجا كشته شده اند تجدید نظر كرده است.در حال حاضر موزه اظهار میدارد كه شاید این عدد 1 میلیون نفر باشد!!!در حال حاضر این یك پرسش طبیعی است كه بگوییم: ((موزه و مسئولان آن برای این عدد 1 میلیون چه اسناد و مداركی ارائه داده اند؟؟؟))
به طور واضحی جواب این است: ((هیچ!!!!!!!!)).هیچ سند و مدركی برای این عدد نیز ارائه نشده كه واضح و بدون ابهام باشد.مبلغان كمونیست كه موزه را اداره میكنند به عنوان مدرك باید نمایشگاهی از چكمه ها،توده های مو،عینك ها و ... در این مكان بر پا كنند!!!!تا زمانی كه چنین نمایش هایی به عنوان موثر ترین راهكارهای تبلیغاتی(و نه اثباتی) باشند،این كارها به عنوان اسناد تاریخی برای اثبات ((كشتن با گازهای سمی))و یا ((برنامه ریزی برای قتل عام))،كاملا مردود و بی ارزش خواهند بود.
در ضمن،خیلی ها علاقه مند هستند كه بدانند هویت آن 3 میلیون نفر دیگر در طی این 45 سال كجا بوده و به كجا رفته است؟؟؟و آیا این 3 میلیون نفر بخشی از همان ((افسانه ی 6 میلیونی))بوده اند؟؟؟
آنهایی كه داستان هلوكاست را غلو و بلكه حتی خلق كرده اند از این كه(( دنیا)) نسبت به جنایاتی كه در آلمان در حال اتفاق افتادن بود بی تفاوت بود مینالند.وقتی از آنها بپرسی كه چرا چنین ادعاهایی میكرده اید؟؟؟معمولا به تو خواهند گفت كه این ادعاهای ما به خاطر عیوب و نقوص اخلاقی فراوان در طبیعت انسان غربی بوده است.در بار دیگر آنها این ادعای احمقانه را مطرح كردند كه مردم به شرارت،پلیدی و ظلمی كه در اطرافشان در حال اتفاق افتادن بود پی نبرده بودند.یعنی آنها میدانستند كه نازی ها بسیار پلیدند و برای اینكه جهان را از پلیدی و شرارت این نظام پاك كنند آنها را به كار نكرده متهم نمودند و در طی هفتاد سال چیزی به نام نازی را به عنوان یك آدم خونخوار و وحشی نمایش دادند.این درست است،جهان به چیزهایی كه آنها مدعیش بودند با خونسردی پاسخ داده است.همین انتظار هم میرفت.آخر مرم باید چگونه به چیزی كه باور نداشتند و به داستانی كه روی نداده بود پاسخ میدادند؟؟؟
مسلم است كه اگر مكانهای ادعا شده ((كارخانه های آدمكشی!!!))بوده اند و میلیونها غیر نظامی را در لهستان قتل عام میكرده اند،صلیب سرخ،پاپ،سازمانهای انسانی،حكومتها و دولتمردان متفقین،حكومت های بیطرف و اشخاص برجسته مانند روزولت،ترومن،چرچیل،آیزنها ور و خیلی های دیگر در مورد آن چیزی میدانستند و به طور حتم به آن اشاره میكردند و آن را محكوم مینمودند.اما آنها این كار را انجام نداده اند،هیچ حرفی،نوشته ای،اعتراضی،تشویقی،محكومیت ی و یا اشاره ای با انگشت!!!به این مكانها به عنوان مكانی برای سلاخی انسانها نشده است.
مبلغان صهیونی و یهود میدانند كه در حال حاظر تنها گروه كوچكی از اشخاص(خیلی از كسانیكه به سازمنهای تبلیغاتی یهودی متصل هستند)این داستان ها را باور دارند.وینستون چرچیل كارهای تاریخی و بزرگ خود را در كتابی با نام-جنگ جهانی دوم(Second World War)-در شش جلد بدون هیچ اشاره ای به كشتار وسیع غیر نظامیان توسط نازی ها نوشته است.البته شاید او خرفت شده بوده است(شاید آنهایی كه دوستدار حقیقت داشتن این داستان هستند چنین استدلالی به ذهنشان بیاید.).دیوایت دی.آیزنهاور(Dwight D.Eisenhower)در سری یادداشتهای خود-جنگ صلیبی در اروپا(Crusade in Europe)-نیز هیچ اشاره ای به قتل عام یهودیان به هر نحوی نكرده است.حال سوال این است كه آیا قربانیان با سلاحهایی غیبی و نامرئی كشته شده اند؟؟؟

+مدیر آشویتز به صورت واضحی گفته است كه داستان اتاقهای گاز یك دروغ است:
اخیرا نوار ویدیوئی از یك محاصبه ی مخصوص و انحصاری به دست آمده است كه بخش وسیعی از داستان هلوكاست را روشن میكند،دروغی كه هنوز هم ادمه دارد...
این ویدیو باعث میشود كه شما از خود بپرسید كه((تنها چقدر از داستان هلوكاست را میتوان باوركرد؟؟؟))زیرا تا به حال ذهن شما بر اساس مدارك تحریف شده و ادعاهای گول زننده شكل گرفته نه بر اساس مدارك واقعی و اسناد معتبر كه ((تجدید نظر طلبان ))آنها را فراهم آورده اند.این یك فیلم ویدیوئی است كه چیزی را بیان میكند كه تجدید نظر طلبان سالها بر آن تاكید می ورزیدند:
كه نشان میدهد شوروی ولهستان به ((خلق)) مداركی از اتاقهای گاز آدم كشی در بعد از جنگ جهانی دوم ممارست می ورزیده اند و اینكه صدها هزار گردشگری كه در هر سال به آشویتز سفر میكرده اند ،می آمده اند تا مدارك ساختگی آنها از ((راه حل نهایی)) را ببینند و فریب خورده بودند.این مصاحبه ی بی نظیر با دیوید كول (David Cole)،یهودی تجدید نظر طلب،دكتر پایپر(Dr. Franciszek Piper) و سینیور كاریتور(Senior Curator) انجام گرفته است و اداره كننده ی آرشیوها در موزه ی ایالت آشویتز در دوربین بیان میدارد كه ((اتاقهای گاز در اردوگاه صلی آشویتز)) برای گردشگران تمام دنیا به عنوان یك بیان حقیقی و دست نخورده جلوه داده میشود و در حقیقت،این بناها،یك بازسازی است كه بعد از جنگ به منظور معرفی به عنوان اتاقهای گاز صورت گرفته و جنبه ی حقیقی ندارد.
دكتر پایپر در دوربین برای دیوید كول روشن میكند،كه چگونه دیوارها از همدیگر تفكیك شده اند و گودالهایی به همراه لوله هایی برای وارد شدن ((زیلیكون ب))بر بالای بام ها نصب شده اند به طوری كه بنا میتواند به عنوان یك مدرك از ((راه حل نهایی)) و ((اتاقهای گاز)) به افراد ارائه شود.وی حرفهایش را تا اینجا تمام نكرد.برای یك ساعت تمام دكتر پایپر در مورد مداركی در آشویتز كه برای ((راه حل نهایی))ارائه شده بود حرف میزد و بیان میداشت كه آنها پس از جنگ خلق شده اند.در اینجا معنی دقیق كلمه بازسازی است كه به رسم امانتداری این را گفتم اما بازسازی برای چیزی كه وجود نداشته از دهان كسی كه بوجود آن اعتقادی ندارد(دكتر پایپر را میگویم و نه خود را) بی معنی خواهد بود.جزئیات این اردوگاه،تنها برای فردی مانند او(دكتر پایپر)كه حدود بیست و پنج سال در آشویتز كار كرده است میتوانسته دانسته شده باشد.سپس در این فیلم حیرت آور شما دیوید كول را خواهید دید،كه در یكی ماموریت رسمی در بازدید از آشویتز گفته بود كه ((اتاقهای گاز در اردوگاه اصلی آشویتز))در بیان حقیقی همان دروغی است كه به تمام گردشگران گفته شده است.این پایان ناخوشایند برای مقاله ی اول اجتناب ناپذیر است:
افرادی كه در حال حاضر آشویتز را اداره میكنند حرفهای عامیانه ای میزنند كه خودشان میدانند حقیقت ندارد...
مشخصه ی فیلم به این صورت است:

(Video available from: "CODOH," POB 3267 Visalia CA 93278, or the Institute for Historical Review P.O. Box 2739 Newport Beach, CA 92659).

در مورد آبشخورها باید بگویم که این سری مقاله ها از منابع زیادی چه انگلیسی و چه پارسی گرفته شده ؛اما اکنون جهار آبشخور شناسانده میشود که چهارمین و اصلیترین منبع فیلتر شده است.

آبشخورها :

ترجمه ، ویرایش و تكمیل : كیان دادگر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احمد خان از ایرانیانی که درآلمان زندگی می کرد، در زمان حکومت نازی رستورانی باز کرد و نامش را هیتلر گذاشت و افرادی که هیتلر و نازی را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند .

منبع : 
http://www.parsine.com/fa/news/19291

27 فروردین 1389




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در پنجمین جلسه عمومی کمیته مرکزی PMLI ( حزب مارکسیست-لنینیست ایتالیا ) ، جیووانی اسکودری دبیر کل این حزب بیان داشته است که این حزب از اعمال داعش به دلیل مبارزه بر ضد امپریالیسم حمایت می کند . نقل قول مستقیمی از این فرد :
”یک اتحاد مقدس امپریالیستی برای مبارزه با داعش ایجاد شده است تا این گروه ضد استعمار را نابود کند . مشخص است که ما هیچگاه بخشی از این اتحاد نخواهیم بود و جایگاه ما در کنار کسانی است که بر ضد امپریالیسم مبارزه می کنند . دولت اسلامی نمی خواهد اجازه بدهد امپریالیسم بر عراق ، سوریه ، خاورمیانه ، شمال و مرکز آفریقا ، افغانستان و یمن تسلط داشته باشد و بر ضد آن مبارزه می کنند ، ما نیز مانند آن ها این را نمی خواهیم و به همین دلیل نمی توانیم از مبارزه بر ضد داعش حمایت کنیم“ .
”البته باید بگویم تفاوت بسیاری بین ما و داعش وجود دارد ، مانند تفاوت در ایدئولوژی ، فرهنگ ، تاکتیک و استراتژی ولی نقطه ای مشترک با یکدیگر داریم و آن هم مبارزه بی بخشش بر ضد امپریالیسم می باشد “ .
”در این دوره شاید تفاوت های بسیاری وجود داشته باشد ولی مبارزه با امپریالیسم محور مشترک همه می باشد“ .

از سخنان دبیرکل حزب مارکسیست-لنینیست ایتالیا این چنین برمی آید که ریشه های صهیونیستی داعش آن چنان تفاوتی با ریشه های صهیونیستی کمونیسم و دیگر اندیشه های چپی ندارد . همان طور که می دانیم پدید آورنده های کمونیسم همگی یهودی بودند ، افرادی مانند مارکس ، لنین ، تروتسکی و همچنین بیش از ۷۵% رهبران بلشویک یهودی بودند .
شاید اکنون می توان به درک بهتری از دلیل مبارزه هیتلر برضد مارکسیسم و صهیونیسم رسید .

منبع : تارنمای رسمی حزب مارکسیست-لنینیست ایتالیا

منبع : ان اس استادیز | پایگاه پژوهش های ناسیونال سوسیالیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3