تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - مطالب آبان 1394
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
با درود 

 مستند دروغ بزرگ ( هولوکاست ) را جهت استفاده شما عزیزان برای دانلود قرار داده ایم .
امید است مفید واقع شود و شما عزیزان با یکی دیگر از دروغ های صهیونیسم جهانی آشنا شوید .

این مستند در دو قسمت حدودا 3 دقیقه ای و به زبان پارسی است .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تاریخچه ی یهودستیزی و دسیسه های پنهان یهودیان :

حس بدبینی نسبت به یهودیان چیز تازه و خلاقانه ای نیست. به طور قطع میتوان گفت كه اروپا پس از پذیرش مسیحیت بیش از پیش نسبت به یهودیان بدبین شد و حتی قبل از آن نیز مردم این قاره و امرپراتوری روم نسبت به اورشلیم نشینان حس اعتماد و دوستی نداشتند. در وهله ی اول رفتار كاهنان هیكل مقدس و پول پرستی ایشان بود. اذیت و آزار و قرنطینه ی مسیحیان قبل از نفوذ مسیحیت به اروپا،مسیحیت را در برابر یهودیت و یهودیان قرار داد به گونه ای كه یهودیان از كشتن عیسی به خود میبالیدند و مسیحیان از قتل عیسی بدست ایشان خشمگین بودند و روایت های بسیاری بر این داشتان رفته كه عیسی را چونان یحیی سر بریدند،یا به دار آویختند و یا به گونه ای كاملا رایج مصلوب ساختند. قوانین كنستانتیوس امپراتوری مقدس روم تایید كننده ی این امر است كه بعد از نفوذ مسیحیت به اروپا و امپراتوری روم،روم بیزانس به شدت علیه یهودیان جبهه گرفت.

جدای از بحث های تاریخی و جفایی كه یهودیان و كاهنان و خاخام های ایشان در حق مسیح و مسیحیان كرده اند،عموم مردم از پیشه های ناشایست یهودیان كه بسیار به چشم می آمد خشمگین و ناراحت بودند.عموم یهودیان در محدوده ی قاره ی اروپا به شغل هایی مانند كارگری،دوره گردی و شارلاتان بازی و كاسبی مشغول بودند. در میان كاسب ها عموما بسیار بد نام بوده و متهم به گرانفروشی و كم فروشی میگشتند،دوره گرد ها و كولی ها عموما متهم به دزدی و زنانشان متهم به روسپیگری بوده اند و در این میان كارگران یهودی كه در كارگاه هایی مانند ریسندگی كار میكردند از سایرین خوشنام تر بوده اند.

البته در طی قرون وسطی و به واسطه ی ایجاد تنفر از مسلمانان میان مسیحیان كاتولیك و یهودیان،رهبری یهودیت و مسیحیت با هم برای نابودی دشمن مشترك متحد شدند. با این حال با حفظ اقتدار كلیسای روم یهودیان هنوز محدود بودند. با ظهور مارتین لوتر و زمزمه های به پا خواستن علیه ارتجاع كلیسایی و به تبع آن افول قدرت پاپ ، یهودیان را مجال بیشتری برای جولان دست داد.برخلاف فریادهای یهودستیزانه ی لوتر،یهودیت از بخش دیگر اندیشه ی او یعنی برخاستن علیه استبداد و ظلم كلیسای كاتولیك به خوبی برای جولان خود استفاده كرد. شاید بتوان گفت كه اندیشه ی لوتر نخستین جوانه های روشنگری و روشنفكری را در جامعه ی اروپا پدید آورد. با شكل گیری تفكر روشنگری و ایجاد جنبش ها و فریادهایی علیه استبداد كلیسا،نگاه جامعه ی اروپا نسبت به یهودیان تعدیل شد. اما با این حال حس بدبینی هنوز هم وجود داشت.پروتستان ها به واسطه ی عقاید لوتر و كاتولیك ها بواسطه ی اولین قوانین كنستانتین در مورد یهود و اعتقادات سنتی باز هم دید خوبی به جوامع یهود نداشته اند.با این حال،اكنون آن سد محكمی كه یهودیان را محدود میكرد دیگر ترك برداشته بود. از زمان الیزابت اول،ملكه ی بریتانیا یهودیان نفوذ خود را در دستگاه های دولتی و كشوری این سرزمین گسترش دادند. چنانكه اولین لژ فراماسونری در این كشور تاسیس شد.همچنین تجار یهودی به شكل عیانی طی دوره ی رنسانس و روشنگری مشغول رباخواری و دغل كاری در امور مالی بوده و این انزجار مردم را بیش از پیش متوجه یهودیان مینماید. در جنگ ها نیز بسیار یافت میشد كه یهودیان برای هر دو كشور متخاصم جاسوسی میكرده و ماجرای دریفوس در فرانسه خود گواهی بر این گفته است و این ماجرا تا بدان جا رسید كه مردم فرانسه را به دو دستگی كشاند. سیر رشد خانواده ی روچیلد نیز بسیار قابل توجه است،زیرا با به قدرت رسیدن ناپلئون بناپارت،مایر آمشل روچیلد كه كارگزار یكی از حكام آلمانی بود ثروتش را همراه با پسرش ناتان مایر روچیلد به انگلستان كه مكان امنی بود انتقال داد. دیگر پسران مایر نیز به عنوان تاجر و كارگزارهای امور مالی در دیگر كشورها نفوذ كردند.طی كشورگشایی های ناپلئون بناپارت خانواده ی روچیلد با جاسوسی مالی و نظامی برای تمامی طرفین جنگ ثروتی افسانه ای به دست آوردند.با این حال بر كسی پوشیده نیست كه روچیلدها سرویس خدمت رسانی مخصوصی برای بریتانیا لحاظ كرده بودند و بی جهت نبوده كه سیستم اقتصادی انگلستان روچیلدها را به عنوان پادشاهان یهود منصوب داشته است!!!بوی تعفن و دسیسه چینی های این خاندان تا آن حد زننده بود كه بورن یهودی خود مینویسد:
((آیا جهان بهتری نخواهیم داشت اگر همه ی پادشاهان سرنگون شوند و تاج و تختشان را به روچیلدها واگذارند؟))
بورن،1835

طی جریانات روشنگری ندای به ظاهر دل انگیز پدیده ها و منش هایی چون لیبرالیسم،دموكراسی و سوسیالیسم توجه مردمان اروپا را به سمت گام های میان مایه ای از تجدد معطوف ساخت. گرچه در آن زمان ها كه طبقات سلطه گر یهودیان را متهم به سودجویی از این جریانات میكردند،اما امروزه دیگر بر كسی پوشیده نیست كه در واقع حق با آنان بوده،گرچه طبقات منفوری بودند. با اینكه میتوان نفوذ یهود در اقتصاد اروپا و مقامات دولتی را در قبل از خاندان روچیلد جست و جو كرد،اما پس از این خاندان این رخنه به حد اعلای خود میرسد. بانكداران یهودی مشهورترین بانكداران اروپا میگردند و برای كنترل اروپا به اقتصاد این قاره چنگ میزنند."برای من مهم نیست چه كسی بر امپراتوری انگلستان كه در آن آفتاب هرگز غروب نمیكند،حاكم میشود و برایش قانون گذاری میكند. فردی كه منبع درآمد بریتانیا را در دست داشته باشد،بریتانیا را در دست خواهد داشت و من منبع پول و درآمد بریتانیا را در دست دارم."
بارون ناتان مایر روچیلد
در آموزه های یهودیت انحرافی نیز به شدت بر كنترل اموال خود و دیگر ملت ها تاكید میشود:"جایی كه آرد و نانی نباشد،كتاب مقدسی وجود ندارد" میشنا (بخشی از تلمود)
"فقر مایه ی گناه است" آموزه های فرقه ی عرفانی یهودی"فقر در خانه ی یك مرد بدتر از پنجاه گناه بزرگ است" تلمود"اگر یك غیر یهود در حساب و كتاب خود اشتباهی كند،یهودی باید از آن در جهت منافع خود استفاده كند؛لزومی ندارد كه به او (غیر یهودی) تذكری بدهد" تلمود"مجاز است كه از یك غیر یهود سودجویی كنی،زیرا كه این امریست مكتوب؛درحالیكه مجاز نیستی در برابر برادرانت منفعت طلبی نمایی." تلمود


نبرد من:

تولد آدلف هیتلر در اتریش كه كشوریست با بیش از نود درصد جمعیتی كه پیرو كلیسای رم هستند،شاید نخستین بنای شك ورزی به یهودیان را در ذهن آدلف هیتلر برانگیخته باشد. در عصر شكست آلمان بعد از جنگ جهانی دوم،همانا برای كسب حس ترحم دیگر ملل نسبت به یهودیان ماجراهایی دروغین و اوهامی ساخته و پرداخته شد و به تناسب این ماجراها و پروپاگاند ها عموم به ظاهر روشنفكران و اندیشمندان بیان داشتند كه فریادهای یهودستیزانه ی شخصیت آدلف هیتلر صرفا به دلیل فضای رشد و تربیت او بوده است و مسكنی بوده برای سرپا نگاه داشتن احساسات وا پس زده شده ی او! حال كجایند تا بنگرند كه تمامی آن بدبینی ها و شك ورزی ها،ستیزها و غرّش ها تماما درست بوده و آنها كه هیتلر را هذیان گو و دیوانه میخواندند كجایند تا ببینند كه مظلومان تاریخ چه بر سر ملت ها،دولت ها،عقاید،سیاست ها و بشریت آورده اند.آیا امروزه كسی هست كه یهودیان معتقد به تعالیم تلمود و صهیونیسم را مظلوم بداند. كسی كه چنین است بی شك دیوانه و جنون زده است. رخت بستن پیشوای آینده ی حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان به سوی شهر رقص و ساز،شهر شوبرت و اشتراوس و والس های هوس انگیز برای او نتایجی عظیمی در بر داشت. چونان كه در سختی های زندگی در آن شهر چون پولادی آبدیده گشت و شالوده ی افكار و آمال خود را بر اساس نخستین مشاهدات خود در این شهر بنا نهاد.آدلف هیتلر در باب اولین بدبینی های خود نسبت به یهود چنین در نبرد من مینویسد:((من از روز اول به طور ناخودآگاه از شنیدن نام یهودی نفرت داشتم و مخصوصا در مباحثات مذهبی هنگامیكه نام یهود می آمد،نمیتوانستم از حس بدبینی خود نسبت به این واژه خودداری كنم.))
همچنین در این كتاب مینویسد كه در اوان جوانی با یك جوان یهودی دوست بوده است،اما هر دوی آنها نسبت به یكدیگر بی اعتماد بوده اند. همچنین متذكر میشود كه پشت چهره ی دل انگیز حزب سوسیال دموكرات صورت عبوس ماركسیسم و دست پنهان یهود را مشاهده میكند.چونان كه میگوید:((پس هنگامیكه یهودیان را چنان كه هستند شناختم،میتوانم رازی را كه سوسیال دموكرات در خود نهفته است عریان سازم. زیرا این قوم با یك مشت كلمات خیره كننده آنچنان مردم را مسخره كرده اند كه كسی نمیداند پشت این چهره ی خوش آب و رنگ،صورت عبوس ماركسیسم پنهان شده است.))
در باب نخستین دلایل حس بدبینی خود چنین مینویسد:((مذهب آن ها نسبت به مذهب ما خارجی بود و به نظرم این تنها اختلافی بود كه بین ما و آنها وجود داشت. این اختلاف هم مسئله ی كوچكی نبود،زیرا این افراد نسبت به مذهب خود سخت متعصب بودند و دیگران را در برابر خود بیگانه میدانستند و از همه متنفر بودند،چنان كه در سرلوحه ی دعای صبحگاهیشان آمده است كه حتی قبر خود را از بیگانگان جدا سازید!!!))
آدلف هیتلر بر خلاف آنچه كه امثال شایرر بیان میدارند بی دلیل از یهودیان متنفر نبوده است. او در ابتدا جذب به تئوری های ماركسیستی میشود و به آنها مشكوك میگردد. سپس غولی ملت آشام!!! را پشت زیبایی های ماركسیسم میبیند. با دلیل منطقی از ماركسیسم متنفر شده و بعد از آن چنین میگوید:((روزی كه دانستم غالب رهبران سندیكاها و به ویژه رهبران ماركسیسم از طیف یهودیان اند وحشتی سخت سراپای وجودم را فراگرفت و دانستم اگر یهود در سیاست رخنه نماید نه تنها آلمان بلكه اروپای شرقی را به زوال میكشاند.))
و حال به طور منطقی حكم معروف خود را اعلام میدارد:
"یهود و ماركسیسم مانند دو طاعون كشنده ای است كه یكی قلب و دیگری مغز انسان را مسموم و بیمار میسازد"
خواندن مطبوعات آن زمان،آدلف هیتلر جوان را بسیار خمشگین میكرد زیا كه از نظرات یهودیان در مقابله با نظرات و فرمان های امپراتور رایش حمایت میكرد.در یكی از برخوردهایش با فردی در ناحیه ی كاف ران چنین میگوید:((مردی را دیدم كه دارای موهای مشكی حلقوی و صورتی آفتاب خورده بود.از خود پرسیدم آیا این یك یهودی است؟!
این اولین فكری بود كه ناگهان به ذهنم رسید اما هرچه بیشتر به قیافه ی او دقت میكردم و خطوط صورتش را از نظر میگذراندم دوباره همان سوال اول به صورتی دیگر به ذهنم می آمد.از خود میپرسیدم آیا او آلمانی است؟...
به نظرم میرسید این اقلیت ناچیز در بین اكثریت آلمانی رفتاری مشخص دارند. البته آنها هم (آلمانی ها) سعی داشتند مانند من خود را از یهودیان جدا سازند ولی من احساس تندتری نسبت به ایشان داشتم و این قوم را خوب شناخته بودم و عقیده داشتم كه تمامی شورش های داخلی و اختلاف سندیكاها و رواج ماركسیسم زیر سر آنان است.))اما او همه را سرتاپا یك كرباس نمیداند.در كتاب خود یهودیان را به دو دسته ی آزادیخواه و بی خطر و یهودیان صهیونیست و خطرناك دسته بندی مینماید.((یهودیان نیز از لحاظ عقیده به دو دسته تقسیم میشوند. دسته ی بسیار قلیلی یهودی آزادیخواه بودند كه چندان خطری نداشتند،اما یهودیان وابسته به صهیونیسم كه با آنها هم نژاد نبودند ولی از لحاظ مذهب مشترك بودند،نمیتوانستند آلمان را میهن خود بدانند و از این جهت خطرناك بودند.))
جدای از تحلیل رفتارهای سیاسی و اجتماعی یهودیان در این بخش به تحلیل رفتار و اخلاق آنها نیز میپردازد. از خوردن و آشامیدن نكبت بار اكثر یهودیان وین و نا آراستگی و پلشتی ظاهری گرفته تا خسّت و دغل كاری و كلاه برداری و رباخواری را در آنها مشاهده نموده است. در اثر مطالعات مطبوعات پی میبرد كه بسیاری از یهودیان در راس هدایت كارخانجات و كارگاه های مواد كثیف و آلوده و تقلبی قرار دارند. غالب قرص های مسكن تقلبی و مواد غذایی فاسد و مسموم از تولیدات آنها بود. در زمینه ی فرهنگ نیز آنان را متهم به پرواراندن كثافات ادبی میداند. 
پس از آن به تحلیل جراید آن زمان میپردازد. جرایدی كه دست در دست دشمن داده اند تا مردم را از درون مایوس كنند. امپراطور را به شكل عجیب و متعصبانه ای مورد انتقاد قرار میدادند و دشمنان آلمان را میستودند.از زبان او میشنویم كه میگوید:((برای یك آلمانی شرم آور است در حالیكه در جنگ با فرانسه قرار دارد،جراید از فرانسه به عنوان یك كشور متمدن و آزاد از فرانسه تمجید نمایند.))
پیشوای آلمان نازی در فصل دوم كتاب خود به همین صورت پیش میرود تا اینكه به سیاست های حزب سوسیال دموكرات آلمان برمیخورد و پس از چندی اینچنین در وصف آنان میگوید:
((كم كم فهمیدم كه حزب سوسیال دموكرات توسط یهود اداره میشود.))
شاید دیگران ندانند و لزومی هم نداشت كه بدانند،اما حزب سوسیال دموكرات آلمان توسط یك یهودی به نام فردیناند لاساله پایه ریزی شد. در زمان بیسمارك این حزب به دلیل امیال ضد سلطنتی و نیات ضد میهنی غیر قانونی اعلام شد. سرشناسان این حزب مانند برونشتاین و لاساله تماما یهودی بودند. نفوذ یهودیان مقید و یا لاقید در این حزب بسیار زیاد بوده است. تا آن حد كه خارج از حوصله ی این مقاله است تا به آنان بپردازیم. برای اطلاع بیشتر میتوانید به لینكی كه با نام تاریخچه ی حزب سوسیال دموكرات آلمان است مراجعه نمایید.

تذكر :
1)منابع در بخش آخر مقاله به طور كامل آورده میشوند.
2)مقاله به زودی دوباره ویرایش خواهد شد.

نویسنده : کیان دادگر 
منبع : نازی سنتر | مرکز نقد و بررسی نازیسم ، آدولف هیتلر ، جنگ جهانی دوم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در واپسین ماه‌های حیات، هیتلر، مبدل به مرد افسرده و رهبری شده بود که قادر به گرفتن کوچک‌ترین تصمیم سیاسی و نظامی نبود. در ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵، هیتلر با شلیک به سر و خوردن سیانور، خودکشی کرد. اوا براون، معشوقه هیتلر که در آخرین روز با وی ازدواج کرد، او را در خودکشی همراهی کرد. با وصیت وی، جسد او و اوا براون با بنزین سوزانیده شد. در همان روز، رئیس دستگاه تبلیغات نازی‌های یعنی گوبلز و همسرش بعد از کشتن فرزندانشان، خودکشی کردند. ارتش شوروی در ۲ و ۳ ماه می سال ۱۹۴۵، ابتدا جسد گوبلزها را پیدا کرد و سپس در پنج می، بقایای پیکر هیتلر را پیدا کرد.

اینها چیزهایی هستند که همه می‌دانند. اما در این میان برخی‌ها هم عقیده داشتند و حتی دارند که هیتلر، به نحوی موفق به فرار شده است. حتی اخیرا، یک باستان‌شناس و متخصص استخوان به نام «نیک بانتونی» و یک استاد ژنتیک به نام «لیندا استراسبورگ»، در اظهار نظرهایی، شک و تریدهای تازه‌ای را در مورد اصالت بقایی به جا مانده از پیکر هیتلر، برانگیختند، اظهار نظرهایی که بازتاب رسانه‌ای پیدا کرد.

به همین دلیل، خبرگزاری CNN کوشید که یک بار دیگر به نحوی قضیه را بررسی کند. در مقاله‌ای که چند روز پیش این خبرگزاری منتشر کرد و این چند روزه در شبکه‌های اجتماعی لینک‌دهی با دفعات لینک شده است، چیزهای تازه‌ای در مورد آنچه بر سر پیکر هیتلر آمد، به چشم می‌خورد.

CNN‌ حقایق ادعایی تازه را در مصاحبه اختصاصی با رئیس قسمت آرشیو سازمان امنیت ملی روسیه FSB ، فردی به نام «ژن واسیلی خریستوفوروف»، به دست آورده است:

در اوایل ژوئن سال ۱۹۴۵، ارتش شوروی جسد هیتلر و براون را در جنگلی در بیرون شهر راتنئو Rathenau به خاک سپرد. ۸ ماه بعد، یعنی در فوریه سال ۱۹۴۶، جسدها مجددا از خاک بیرون آورده شدند و در یک پادگان ارتش شوروی در شهر ماگدبرگ آلمان شرقی، دفن شدند.

تا زمانی که روس‌ها بر محل دفن تسلط داشتند، خیالشان از دسترسی غریبه‌ها به محل دفن، راحت بود. اما در مارس ۱۹۷۰، یعنی زمانی که قرار شد که شوروی این پادگان را تخیله کند و آن را تحویل مقامات آلمان شرقی بدهد، این واهمه در سر مقامات امنیتی شوروی شکل گرفت که ممکن است، محل دفن هیتلر به پرستشگاه کسانی تبدیل شود که عقاید فاشیستی دارند.

رئیس وقت KGB ‌در آن زمان، یوری آندروپوف بود، او با کسب موافقت از سران حزب کمونیست، اجازه یافت که یک مأموریت فوق سری را برای امحاء بقایای اجساد هیتلر و دیگر نازی‌ها به مرحله اجرا درآورد.

اسم رمز این عملیات آرشیو یا The Archives بود و به وسیله گروهی از عوامل KGB انجام شد. این عملیات در ۴ آوریل سال ۱۹۷۰ انجام شد. آنها دو پروتکل برای این عملیات داشتند. در یک پروتکل، آنها می‌توانستند با انهدام فیزیکی کل محل، مأموریت را به انجام برسانند، اما در پروتکل بعدی، آنها با نبش قبر، بایستی بقایای اجساد را بیرون می‌آوردند و نابود می‌کردند. آنها ترجیح دادند از شیوه دوم استفاده کنند. بقایای اجساد در یک کوره، در بیرون شهر شوئنبک Shoenebeck که در ۱۱ کیلومتری ماگدبرگ بود، سوزانده شد، خاکسترها جمع شد و به رود Biederitz ریخته شدند.

تنها قسمت‌هایی که از بدن هیتلر باقی ماند، قسمت‌هایی از استخوان آرواره و جمجمه او بود که به روسیه فرستاده شد. FSB شکی در متعلق بودن این قطعات استخوانی به هیتلر ندارد. در سال ۲۰۰۰، در جریان نمایشگاه جنگ جهانی دوم در مسکو، این قطعات جمجمه هیتلر که سوراخ گلوله‌ای که هیتلر با آن خودکشی کرده بود، روی آن مشخص بود، به نمایش گذاشته شد.

منبع: وبلاگ یک پزشک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به راحتی میتوان گفت که معروفترین ژنرال آلمانی جنگ جهانی دوم اروین رومل بود.نبوغ ذاتی رومل در فرماندهی و مدیریت جنگ به همراه خصایص انسانی او در رفتار با اسرا و نیرو های تحت امرش باعث شد که همه طرفهای دگیر در جنگ حتی دشمنانش از او با احترام یاد کنند. رومل استراتژیک نظامی اش به قدری ماهرانه بود به عنوان بهترین ژنرال در جهان شناخته شد. اروین جوناس رومل در 15 نوامبر 1891 در " هاندهایم " وتمبرگدیده به جهان گشود.پدر بزرگ و پدر رومل هر دو معلم مدرسه بودند و مادر رومل دختر یک خانواده صاحب منصب بود. پدر رومل در ابتدا یک افسر توپخانه بود که بعدها ، معلمی را برگزیده بود. 

پس از تاسیس امپراطوری آلمان در سال 1871 داشتن شغل نظامی به عنوان یک افسر ارتش برای جوانان آلمانی بسیار دلخواه و ایده آل بود. به این ترتیب رومل بنا بر توصیه پدرش به ارتش پیوست. او در سال 1910 به عنوان دانشجوی دانشکده افسری وارد هنگ 124 پیاده وتمبرگ شد. طی جنگ جهانی اول رومل با درجه ستوانیدر جبهه خای فرانسه، رومانی ، و ایتالیا جنگید و به دلیل شجاعتهایی که از خود نشان داد مفتخر به دریافت یک صلیب آهنین درجه 1 و یک صلیب آهنین درجه 2شد. درک عمیق او از نفرات تحت فرمانش به همراه شجاعت منحصر به فرد و استعداد ذاتیدر فرماندهی ، موجب درخشش رومل در جنگ و خصوصا در جبهه ایتالیا گردید. لیاقت ها و شجاعت های رومل در صحنه های نبرد ، آینده درخشانی را برای او نوید میداد . 
در ارتش آنروز آلمان داشتن یک سمت دز ستاد فرماندهی کل یک راه معمول برای پیشرفت محسوب میشد ولی رومل از رفتن به ای راه صرف نظر کرد و همواره سعی کرد یک افسر عملیاتی باقی بماند.همانند بسیاری از فرماندهان بزرگ ، رومل نیز علاقه فراوانی به تدریس داشت و بنا بر این درآ کادمیهای علوم نظامی به تدریس پرداخت. 

رومل تجارب عملیاتی جنگ جهانی اول را همراه تغکر نظامی آکادمیک در هم آمیخت و کتابی تحت نام Infanterie geriftan "" حملات نیروهای پیاده "" را به رشته تحریر در آورد که در سال 1937 منتشر و از شهرت به سزایی بر خوردار است. در سال 1938 پس از الحاق اتریش به آلمان رومل که در آن زمان به درجه سرهنگی نا یل شده بود به ریاست دانشکده افسری "واینر نوستات" در نزدیکی وین برگزیده شد. هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد رومل که از افسران مورد علاقه هیتلر بود ، به فرماندهی نیروهای محافظ هیتلر منصوب شد با اینکه این سمت یکی از مهمترین سمت های آن روز ارتش آلمان محسوب میشد ولی رومل که همواره دوست داشت یک افسر عملیاتی باقی بماند از شغل جدید خود راضی نبود. 

سر انجام در ماه فوریه سال 1940 یک فرصت طلایی نصیب رومل شد.به رومل پیشنهائ شد تا فرماندهی لشگر هفتم زرهی را بپذیرد و او که منتظر چنین فرصتی بود بیدرنگ آنرا پذیرفت .رومل تا آنروز فرماندهی هیچ واحد زرهی را نپذیرفته بود ولی سریعا به تواناییهای تهاجمی و امکانات چشمگیر قوای مکانیزه و زرهی پی برد. 

رومل که ذهنی خلاق داشتفهمید که بهترین راه برای در هم کوبیدن قوای خسته دشمن در میدانهای عملیاتی وسیع ، استفاده از نیروهای زرهی میباشد. رومل میتوانست نزدیک شدن دشمن را حس کند و حملات دشمن را به درستی پیش بینی کرده و خنثی نماید ، از این رو به روباه صحرا مشهور شد. 

فرماندهی بینظیر رومل در تهاجم به سوی سواحل کانال انگلیس در ما مه 1940 ، جسارت و قوه ابتکار بی نظیر او را بر همگان آشکار کرد. طی این عملیات که به ضربه داس شهرت داشت، ارتش آلمان توانست خطوط دفاعی متفقین را در هم بکوبد و آنها را تا سواحل کانال انگلیس به عقب براند و رومل مفتخر به دریافت دو صلیب آهنین درجه1 و درجه 2 دیگر شد. 

در 14 ماه مه 1940 ،4 روز پس از حمله به هلند لشکر 7 زرهی به فرماندهی رومل از مرز بلژیک عبور کرد و به منطقه جنگلی آردن رسید. آردن بیشترین حجم جنگل را در اروپای مرکزی داراست. فرماندهان متفقین معتقد بودند که عبور از این جنگلها غیر ممکن است از این رو خطوط دفاعی مستحکمی را برای دفاع آماده نکرده بودند . لشکر 7 زرهی بر اولین سد دفاعی نیروهای بلژیکی غلبه کرد و به پیش روی خود به سمت غرب ادامه داد. نیرو های تحت امر رومل جلوتر از دیگر خطوط آلمانها در حال پیشروی بودند زیرا رومل معتقد بود که تهاجم به دشمن تا نابودی کامل آنها باید ادامه داشته باشد. بدین ترتیب نیرو های تحت فرمان رومل اولین نیروی زرهی بودند که به کانال انگلیس رسیدند. پس از این حملات سریع و گاز انبری ارتباط خطوط مقدم و پشت جبهه ی فرانسه قطع شد و در نتیجه فرانسه که یکی از قویترین آنروز اروپا و جهان را دارا بود تسلیم شد. پس از این حملات موفقیت آمیز رومل مفتخر به دریافت صلیب شوالیه گردید. 

به دلیل حملات سریع و برق آسای لشکر 7 زرهی و نیز ارتباط مخابراتی اندک آنها با ستاد فرماندهی مرکزی، آنها به "" ارواح"" مشهور شده بودند. کمتر از یک سال بعد در فوریه 1941 رومل به فرماندهی نیروهی آلمانی اعزامی به آفریقا منصوب شد تا به نیرو های ایتالیایی شکست خورده در لیبی کمک کند. این نیرو ها به سپاهیان افریقا معروف شدند. صحرا های شمال آفریقا صحنه ی بزرگترین پیروزیهای رومل و سنگین ترین شکستهای دشمنان تا دندان مسلح او گردید.در جبهه ی آفریقای شمالی ، رومل از چنان شهرت هراس انگیزی برخوردار شد که نیرو های انگلیسی سعی میکردند تا حد امکان با او درگیر نشوند. اما تهاجم به مصر تمامی منابع و امکانات رومل را کاهش داده بود و نیرو و امکانات جدیدی هم در راه نبود. از طرف دیگر انگلیسی ها که خطوط دفاعی مستحکمی را در مقابل رومل ایجاد کرده بودند به کمک عواملی همچون برتری نفرات و تجهیزات ،آتش سنگین توپخانه و پشتیبانی وسیع هوایی توانستند حملات رومل را دفع کنند.در نبرد ""العالمین"" رومل 470 تانک عملیاتی داشتدر حالیکه انگلیسی ها با بیش از 700 تانک عملیاتی وارد عمل شده بودند. با این حال نیروهای تحت امر رومل توانستند ضربات سنگینی به نیروهای مدافع وارد کنند. در حالیکه انگلیسی ها از پشتیبانی وسیع هوایی برخوردار بودند ، نیرو های آلمانی از هیچ گونه پشتیبانی هوایی برخوردار نبودند .بمبارانهای وسیع و بیوقفه نیروی هوایی بریتانیا خسارات سنگینی به نیروهای آلمانی وارد ساخته بود و روحیه سربازان آلمانی به شدت تضعیف شده بود . سرانجام رد اواخر ماه اکتبر سال 1942 رومل پس از وارد کردن خسارات سنگین به نیروهای انگلیسی و در حالیکه بسیاری از نفرات و تجهیزاتش را از دست داده بود در نبرد العالمین شکست خورد و مجبور به عقب نشینی شد. 

در سال 1943 نیروهای آمریکایی و انگلیسی به طور غیر منتظره ای در مراکش پیاده شدندو جنگ در شمال آفریقا وارد مرحله جدیدی شد. در همین ایام رومل پر افتخار ترین نشان ارتش هیتلر را دریافت کرد. رومل مفتخر به دریافت صلیب شوالیه مزین به شمشیر و الماس گردید. 
در ماه مارس سال1943 رومل مامور شد تا در برابر حمله احتمالی متفقین از سواحل کانال انگلیس و منطقه نرماندی دفاع کند. 

استاد مهره چینی جنگ شروع به ساخت موانع و استحکامات دفاعی بیشماری نمود که بسیاری از آنها ابتکاری و غیرمعمول بود. با این وجود پیشنهاد رومل این بود که میباست با کمک استحکامات دفاعی بیشمار پیشروی دشمن را متوقف کرد و با مهیا کردن نیروهای قوی در پشت استحکامات به دشمن یورش برد و آنها را به دریا باز گرداند.رومل حتی از فرماندهی کل خواسته بود تا نیروهای ذخیره بیشتری را در پشت خطوط دفاعی مهیا کند رومل پیش بینی میکرد که با عقب زدن دشمن و بازگرداندن آنها به دریا ، سرنوشت تهاجم در اولین روز نبرد مشخص خواهد شد.با وجود توصیه های فراوان رومل و مطرح کردن طرح دفاعی مورد نظرش ، هیچ کس به توصیه های او گوش نکرد. چند ماه پس از حمله موفقیت آمیز متفقین به نرماندی ارزش طرحهای رومل بر همگان آشکار شد. در اوایل پاییز 1943 رومل متقاعد شدکه پیروزی در جنگ دیگر ممکن نیست و هیتلر نمی خواهد این واقعیت را بپذیرد و با قدرتهای غربی مصالحه کند. در تابستان 1944 برخی از دوستان رومل که عضو نهضت پنهانی بر اندازی حکومت هیتلر بودند خود را به رومل نزدیک کرده و به او پیشنهاد همکاری کردند. آنها به او گفتند که این وظیفه اوست که رهبری آلمان را بعد از عزل هیتلر بر عهده بگیرد و آلمان را از وضعیت نابسامان آن روز نجات دهد . رومل پیشنهاد آنها را رد نکرد ولی افرادی که این پیشنهاد را به رومل کرده بودندهرگز نقشه ترور هیتلر را برای رومل آشکار نکردند. آنها میدانستند که روملهرگز کشتار برای پایان سیاسی را نخواهد پذیرفت. رومل با کشتار به شدت مخالف بود وحتی حکمهای اعدام اسرا را که به وسیله هیتلر صادر میشد نادیده میگرفت. 

وقتی که حمله به نرماندی آغاز شد، رومل در موقعیتهای مختلفی سعی کرد تا به هیتلر نشان دهد که روند جنگ از کنترا او و دیگر امرای ارتش خارج شده و لازمست که هیتلر با قدرتهای غربی سازش کند. در جولای 1944 فرماندهی متفقین که در آفریقا ضربات سختی از رومل دریافت کرده بود ، تصمیم گرفت تا رومل را از سر راه بردارد. فرماندهان متفقین به خوبی میدانستند که اگر رومل فرماندهی آلمانها را در نرماندی به عهده گیرد ، تسخیر نرماندی غیر ممکن یا بسیار پر تلفات خواهد بود.بنابر ابن به نبروهای سرویس ویژه ارتش انگلیس دستور داده شد تا رومل را دستگیر کنند یا اینکه او را از سر راه بردارند در متن دستور تاکید شده بود که کشتن بر دستگیری ارجحیت دارد. سرانجام در 17 جولای1944 خودروی حامل رومل توسط دو فروند جنگنده نیروهای انگلیس موردحمله قرار گرفت در نتیجه این حمله خودروی رومل به خارج جاده منحرف و واژگون گردید. فردای همان روز نیرو های انگلیسی دقیقا از همان نقطه ای که رومل پیش بینی کرده بود حمله کردند. پس از سه ساعت حمله پیاپی بمب افکن های انگلیسی حملات زمینی آغاز شد. مواضع و خطوط دفاعی که رومل طراحی کرده بود کارایی خود را نشان دادند ونیروهای مهاجم را متوقف کردند. نیروهای آلمانی مدافع هم با کمک استحکامات پدافندی رومل آسیب کمی دیدند و توانستند به تهاجم دشمن پاسخ داده و حمله مهاجمین را دفع کنند. بدین ترتیب آخرین پیروزی رومل در آخرین نبرد او نیز رقم خورد. رومل که به علت شکستگی شدید جمجمه در بیمارستان نیروی هوایی بستری شده بود بطور شگفت آوری زنده ماند و به خانه اش منتقل شد تا دوران نقاهت را سپری کند. در این زمان یعنی در 20 جولای سوء قصد به جان هیتلر ناکام ماند و گشتاپو (پلیس مخفی آلمان ) ، عملیات گسترده ای را برای دستگیری عوامل توطئه و همدستان آنها آغاز کرد. در پی بازجویی های به عمل آمده و به خصوص شهردار شهر اولم مشخص شد که عوامل نهضت بر اندازی رومل را به عنوان نامزد اصلی رهبری آلمان پس از هیتلر انتخاب کرده بودند. بدیت ترتیب ارتباط رومل با دست اندرکاران توطئه آشکار شد. هیتلر که نمی خواست سردار شکست ناپذیر مردم آلمان، به عنوان دشمن او جلوی میز محاکمه ی دادگاه حزب نازی ظاهر شده و سپس اعدام شود ، دو ژنرال را به خانه رومل فرستاد تا به او پیشنهاد کنند که خود را مسموم سازد و در عوض نام و شرافتش لکه دار نشود و خانواده اش در امان بمانند. چهاردهم اکتبر سال 1944 رومل با سمی که مامور مخصوص هیتلر برایش آورده بود ، خود را مسموم کرد و بدین سان به زندگی اش خاتمه داد. پس از مرگ رومل علت مرگ او حمله قلبی اعلام شد و با کمال احترام و طی مراسم ویژه ای به خاک سپرده شد. کمتر از یک سال بعد آخرین خطوط دفاعی آلمان سقوط کرد و آلمان توسط متفقین اشغال شد. 

در نوشته*های رومل که پس از مرگش چاپ شده است، این جمله به چشم می**خورد: 

«از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی*خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی*آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد .

منبع : پارسینه 28 دی 1388




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک میلیاردر روسی که هنوزهویتش برای رسانه ها فاش نشده مرسدس بنز هیتلر را به بهای هشت میلیون دلار خریداری کرد. این خودرو زمانی مهمترین وسیله نقلیه هیتلر در کشورهای اشغال شده طی جنگ دوم جهانی و همچنین سان دیدن از نیروهای اس اس در سالهای پیش از جنگ بود .این میلیاردر روسی این خودرو مدل 770K را در کنار هفت خودرو دیگر رهبران نازی در گاراژ شخصی اش در شهر بیله فلد قرارداد.مایکل فرولیش دلال خودرو در شهر دوسلدورف آلمان تمامی این مجموعه را برای این میلیاردر ازشهرهای مختلف آلمان جمع آوری کرده است .این خودرو پس از جنگ دور دنیا را چرخیده است .ابتدا سر از اتریش در آورد و بعد به موزه خودرو در لاس وگاس رفت و سپس به میلیونری در مونیخ فروخته شد و سرانجام به دست این میلیاردر روس رسیده است .

تلگراف / 23 نوامبر
منبع : پارسینه ۰۳ آذر ۱۳۸۸




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهاردهم بهمن‌ماه یادآور روزی است که رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی سال ۱۳۹۰ اعلام کردند جمهوری اسلامی از هر ملت و گروهی که با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، پشتیبانی و حمایت خواهد کرد. به همین مناسبت ۲۰ جمله از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره موضع جمهوری اسلامی ایران نسبت به رژیم صهیونیستی را منتشر می‌کنیم.

* گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمى‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدّم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملّت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است و جمهورى اسلامى‌ [هم این را] نشان داده است. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴

* ما اسیر محدودیّتهاى مذهبى نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنّى است... ما توانستیم مشت برادران فلسطینى‌مان را در غزّه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴
* برخلاف آرزوی احمقانهی اقتدار و استحکامی که سیاستبازان خبیث برای رژیم صهیونیستی در سر میپروراندند، این رژیم روزبهروز به اضمحلال و نابودی نزدیکتر شده است. ۱۳۹۳/۰۷/۰۸

* موضع گیری صریح و قاطع در مسائلی همچون فلسطین، رژیم صهیونیستی، غزه، سوریه، عراق، تکفیری ها و دخالت های امریکا، به نفع نظام جمهوری اسلامی است و منافاتی هم با زبان دیپلماسی و مذاکره ندارد. ۱۳۹۳/۰۶/۰۵

* همهى دنیا و بخصوص دنیاى اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷
* بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* رژیم صهیونیستی در واقع یک رژیمی است که پایه‌های آن بشدّت سست است، رژیم صهیونیستی محکوم به زوال است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

* گاهی شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستی، چانه می‌جنبانند که ایران تهدید همه‌ی جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطه‌ی مقابل ممشای اسلامی است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

* امام بزرگوار همان کسی است که در مورد مسئله رژیم صهیونیستی از هیچ کس تقیّه نکرد؛ اینکه رژیم صهیونیستی یک غدّه‌ی سرطانی است و باید از بین برود، این حرف امام است.۱۳۹۲/۰۶/۱۴

* اگر غلطی از سردمداران رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد. ۱۳۹۲/۰۱/۰۱

* صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزی جنگ سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. ۱۳۹۰/۱۱/۱۴
* ما با تکیه بر تعالیم اسلام که کرامت انسانی یکی از سرلوحه‌های آن است و کشتن یک انسان بی‌گناه در آن به مثابه‌ی قتل همه‌ی انسان‌ها به شمار می‌رود... مبارزه با پدیده شیطانی تروریسم را تکلیفی تخلف‌ناپذیر برای خود می‌دانیم و تلاش در راه این مبارزه‌ی بزرگ را با قدرت ادامه خواهیم داد بحول الله و قوته. ۱۳۹۰/۰۴/۰۳

* اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقی‌ای است... با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* حمایت از فلسطین، انتفاضه و مبارزه با صهیونیسم و حامیانش از ارکان اصلی سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. ۱۳۸۰/۰۲/۰۴

* 
نجات فلسطین و محو دولت غاصب صهیونیستی، مسأله‌ای است که با مصالح ملتهای این منطقه سرو کار دارد. کسانی که از روز اولِ انقلاب، یکی از برنامه‌ها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهیونیستها قرار دادند، با محاسبه این کار را کردند. این برنامه، طبق مصالح کشور و مصالح عمومی جمهوری اسلامی و مردم ایران انتخاب شده است. ۱۳۷۹/۰۹/۲۵

* نباید شک کرد که شجره‌ى خبیثه‌یى اسرائیل که »اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»، هیچ پایه و پایگاه و استمرارى نخواهد داشت و بى‌شک نابود خواهد شد. ۱۳۷۰/۰۸/۱۵

* اسرائیل ثابت کرده است که جز زبان زور، چیز دیگری نمی‌فهمد. با او جز با زبان قدرت یک ملت و قدرت یک امت اسلامی در سراسر عالم، نمی‌شود حرف زد. ۱۳۷۰/۰۷/۲۷

* 
موضع ما در مقابل اسرائیل، همان موضع همیشگی است. اسرائیل در منطقه، یک غده‌ی بدخیم سرطانی است که باید قطع شود و ریشه‌کن گردد. ۱۳۷۰/۰۵/۰۹

* صهیونیستها هم در این منطقه، مثل سگِ زنجیریِ استکبار عمل می‌کنند. پارس کردن و پاچه گرفتن و به این و آن پریدن، شأن صهیونیستهاست. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* این صهیونیستها، جز زبان زور، هیچ‌چیز نمیفهمند. چهل سال است که هرچه سازمان ملل نسبت به مسأله‌ی فلسطین، علیه صهیونیستها قطعنامه صادر کرده است، اینها رد کرده‌اند. اینها لوس شده‌اند! ... اسرائیل با زور و سلاح و مشت، عقب خواهد نشست. ۱۳۶۹/۰۸/۰۲

منبع : دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آبان 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives
پیشگفتار :

هورست ماهلر ( زاده 23 ژانویه 1936) یک وکیل سابق آلمان و فعال سیاسی است .او یک عضو چپ افراطی شبه نظامی و موسس فراکسیون ارتش سرخ بود. بین سالهای 2000 و 2003، او عضو حزب راستگرای دموکراتیک ملی آلمان بود
در سال 2003 او بارها محکوم به انکار هولوکاست شده و دوازده سال در حبس بود
ماهلر 23 ژانویه سال 1936 در سیلیسیای لهستان متولد شد.وی پسر یک دندان پزشک بود

فعالیت چپ : فعالیت سیاسی اولیه

قبل از سال 1960،ماهلر عضو حزب سوسیال دموکرات آلمان و انجمن دانشجویان دویچر سوسیالیست بود.وی از {اس پ د} اخراج شد و در سال 1964 به حزب چپ رادیکال پیوست
پس از سوء قصد به جان رودی دوتسشکه ، ماهلر در تظاهرات خشونت آمیز علیه اسپرینگر صورت گرفته بود شرکت کرد و دستگیر شد
درآن زمان او به عنوان یک وکیل از دانشجویانی که در جریان تظاهرات دستگیر شده بودند دفاع کرد

تاسیس ار ای اف : 

پس از بازگشت از اردن،ماهلر با اعضای آر ای اف در 8 اکتبر سال 1970 او برای سرقت از بانک و برای کمک به فرار از زندان محکوم شد.در سال 1947 ماهلر به چهارده سال حبس محکوم شد 
در سال 1980 ماهلر از زندان پس از گذراندن ده سال از چهارده سال دوره حبس خود عفو خورد و آزاد شد.این آزادی عمدتا به دلیل تلاش های وکیل او گرهارد شرودربود.در سال 1988 به ماهلر اجازه داده شد تا فعالیت وکالت خود را با کمک شرودر در آلمان اغاز کند

تبدیل به سیاستمدار جناح راست :

ماهلر در زندان با نظریه پردازان سیاسی ارینگ فتشر و گونتر روهموسر اشنا شد.در حالی که دادگاه های المان موضع گیری سیاسی ماهلر را در اواسط سال 1980 می دانند ...
او اولین بار توجه روهموسر رو در تولده او در 1 دسامبر 1997 جلب کرد.در انجا ماهلر طی یک سخرانی گفت که المان باید خود را از اشغال و اسارت دیگران ازاد سازد و دوباره هویت خودش را بازسازی کند ...


ان پی دی :

ماهلر در سال 2000 به حزب راست افراطی دموکراتیک ملی آلمان پیوست .
در سال 2001 دولت المان حزب دموکراتیک المان رو غیر قانونی اعلام کرد و در آن زمان مالر به عنوان وکیل حزب فعالیت میکرد
در سال 2003 پس از به ممنوعیت شناخته شدن حزب به طوره رسمی توسط دادگاه المان مالر حزب را ترک کرد
ماهلر در 9 نوامبر سال 2003 درگیر تاسیس سازمانی بود تا از افرادی که برای انکار هولوکاست مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند حمایت کند
" ماهلر در دادگاه تجدید نظر به دلیل انكار هولوكاست، به 6 سال زندان محكوم شد در 21 فوریه 2009
براساس گزارش دادگاه عالی مونیخ، دادگاه فدرال آلمان حكم 6 سال زندان را برای ماهلر تائید كرد.
ماهلر 73 ساله در 25 فوریه از سوی دادگاه ایالتی مونیخ به دلیل انكار هولوكاست به زندان محكوم شد.

" مارتین ریدر " قاضی دادگاه در آن زمان رای را بر مبنای "بی اطلاعی " و " گمراه شدن " ماهلر درباره هولوكاست صادر كرد و این در حالی است كه از آن زمان تاكنون وی به هیچ وجه ابراز پشیمانی نكرده است.

ماهلر در نوامبر 2007 شخصا اقدام به تهیه گزارشی از كتاب های "گرمار رودلف "، یكی از پژوهشگران هولوكاست كرد ... در كتاب های رودلف كه به وسیله دادگاه قانون اساسی آلمان ممنوع شده، طرح برنامه ریزی شده برای كشتار یهودیان در دوران حكومت نازی ها رد شده است. علاوه بر این ماهلر یك سی دی هم تنظیم كرد و در آن از هولوكاست به عنوان "اتفاقی در روند تاریخ " نام برد ...

مترجم : سینا بهاگیر
منبع Horest Mahler




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکی از قضات اسپانیا حکم بازداشت نخست وزیر اسرائیل و هفت تن دیگر از مقامات سابق و کنونی دولت تل‌آویو را صادر کرده و براساس آن اگر این افراد پایشان را به اسپانیا بگذارند، بازداشت خواهند شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از خبرگزاری فرانسه، خوزه دلاماتا، قاضی دادگاه ملی اسپانیا به پلیس و گارد مدنی دستور داده تا اگر بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و شش تن دیگر وارد اسپانیا شدند، به وی اطلاع دهند چرا که حکم بازداشت این افراد به خاطر اقداماتشان مربوط به حمله اسرائیل به کاروان کمک رسانی غزه در سال 2010 میلادی صادر شده است.

افراد دیگری که حکم بازداشت آن‌ها صادر شده شامل ایهود باراک، وزیر جنگ سابق، آویگدور لیبرمن، وزیر امور خارجه سابق، موشه یعالون، وزیر امور استراتژیک سابق، الی ییشای، وزیر داخلی سابق، بنی بگین، یکی از وزرای کابینه رژیم صهیونیستی که وزارتخانه‌ای در اختیار ندارد و دریاسالار مارون الایزر است که مسئول عملیات حمله اسرائیل به کاروان کمک رسانی غزه در سال 2010 میلادی بود.

این پرونده که سال گذشته میلادی به قاضی دلاماتا محول شد، به دنبال حمله نیروهای امنیتی اسرائیل در سال 2010 میلادی به کاروان کشتی‌های کمک رسانی غزه علیه این افراد تشکیل شده است.

این کاروان شامل کشتی‌ مرمره، اصلی‌ترین کشتی غیرنظامی در کاروان متشکل از شش کشتی است که قصد داشتند تا محاصره نوار غزه را بشکنند. این شش کشتی حامل 500 مسافر، کمک‌های بشردوستانه و تجهیزات ساختمانی بودند. نیروهای اسرائیلی به این کشتی حمله کردند و باعث کشته شدن 9 فعال حقوق بشر شدند، یکی دیگر از فعالان نیز یک ماه بعد بر اثر جراحت‌های به وجود آمده در پی این حمله جان باخت.

نتانیاهو و دیگر مقامات که در حال حاضر با اتهامات در این پرونده مواجه شده‌اند، باید پاسخگو باشند.

این در حالی است که یکی از سخنگویان وزارت امور خارجه اسرائیل گفت: ما این اقدام را به عنوان اقدامی تحریک آمیز تلقی می‌کنیم و با مقامات اسپانیا در حال رایزنی هستیم تا این حکم را لغو و باطل کنند. امیدواریم این مساله هرچه سریعتر حل شود.

منبع : ایسنا ، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک خاخام صهیونیست مدعی شد فرانسه و اروپا در حال تقاص پس دادن بابت فاجعه هولوکاست هستند ...
به نقل از جروزالم پست؛ "داو لیور،" خاخام صهیونیست، سالها پیش به اراضی اشغالی سفر کرد و رهبری مذهبی گروهی از شهرک‌نشینان را در کرانه باختری بر عهده گرفت. این خاخام صهیونیست در سخنانی وقیحانه مدعی شد: فرانسه مستحق آنچه بر سرش آمد، بود. اروپا در حال تقاص پس دادن هولوکاست و بلایایی است که 70 سال پیش بر قوم یهود تحمیل شد.

این خاخام پرحاشیه سالها پیش کتابی به نگارش درآورده بود و در آن مدعی شد هنگام جنگ می‌توان غیر‌نظامیان غیریهود را کشت. همین موضوع موجب شد پلیس رژیم صهیونیستی وی را احضار کند تا درباره اتهام تحریک به خشونت علیه غیرنظامیان پاسخ دهد؛ او تمام اتهامات را رد کرد و پلیس نیز متقاعد شد خاخام مذکور را جریمه نکند.

لیور سال گذشته متنی را منتشر کرد که در آن نابودی کامل غزه برای برقراری صلح در اراضی اشغالی کاری مجاز شمرده می‌شد. او مدعی شده بود: صحبت کردن درباره حقوق بشر و توجه به آن در زمانیکه برادران ما در سراسر اسرائیل در معرض خطر هستند، کاملا بی‌معنی و بیهوده است.

منبع : مشرق نیوز 
24 آبان 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دادگاهی در آلمان یک پیرزن ۸۷ ساله را به اتهام انکار هولوکاست به ۱۰ ماه زندان محکوم کرد.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما به نقل از خبرگزاری فرانسه، دادگاهی در آلمان یک پیرزن ۸۷ ساله را به اتهام انکار هولوکاست و تاکید بر این مسئله که وجود اردوگاه کار اجباری آشویتس به لحاظ تاریخی امری اثبات شده نیست، به ده ماه زندان محکوم کرد. 
این پیرزن آلمانی به اسم "اورسولا هاوربک" که رسانه ها به وی لقب «مادر بزرگ نازی» داده اند گفت: وجود هولوکاست تنها یک باور است. وی در ماه آوریل با حضور در برنامه ای تلویزیونی گفته بود: هولوکاست بزرگترین و طولانی ترین دروغ تاریخ است. وی در دادگاه نیز بار دیگر اظهارات قبلی خود را تایید کرد.

منبع : خبرگزاری صداوسیما | IRIB News
22 آبان 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان زندگی پدربزرگ موشکهای بالستیک امروزی

 تصور اینکه علم همواره در مسیر خدمت به نوع بشر در حال حرکت بوده، بیش از حد ساده‌انگارانه است. در این میان رابطۀ میان علم و جنگ بیش از همه این موضوع را نشان می‌دهد. 

در زیر تاریخچه‌ای مختصر از نقش ورنر فون براون، پدربزرگ موشکهای بالستیک امروزی، در طراحی و توسعۀ اولین راکتها برای نازی‌ها و سپس آمریکایی‌ها می‌خوانید :

مقدمه

محدودیت‌های شدیدی که در توافقنامۀ ورسای به آلمان تحمیل شده بود، این کشور را از داشتن نیروهای نظامی و ساخت هواپیما، زیردریایی‌ و وسایل نقلیۀ جنگی منع می‌کرد. با این وجود، محدودیتی برای توسعۀ راکت در نظر گرفته نشده بود. 
 
ورنر فون براون از کودکی شیفتۀ راکتها بود. در دهۀ 1930، نازی‌ها بر روی آزمایش‌های فون براون سرمایه‌گذاری کردند تا او بتواند اختراعات ابتدایی خود را اسلحه تبدیل کند. شوق اولیه و رفتار سرخوشانۀ او در ابتدای راه، مسبب اشتباهات فراوانی می‌شد که برخی از آنها می‌توانست به قیمت جان فون براون تمام شود. 
 
رویکرد اخلاقی سوال‌برانگیز وی در استفادۀ آگاهانه از کارگران اجباری‌ای که از اردوگاه‌های کار اجباری آلمان برای ساختن موشکهای V2 در شرایطی هولناک، نقطۀ تاریکی در کارنامۀ علمی اوست. موشکهای V1 و V2 که فون براون و تیمش در "پینه‌موند" طراحی کردند و ساختند، دیرتر از آن آماده شد که بتواند در جنگ دردی از آلمان دوا کند. با این وجود این موشکها پدربزرگهای موشکهای بالستیک امروزی هستند. 

گام‌های ابتدایی

ورنر فون براون، فرزند خانواده‌ای متمول بود. او اگرچه علاقمند به علم بود، اما سرمایۀ مورد نیاز کارش را از یک دولت توتالیتر دریافت می‌کرد. روابط او با حزب نازی باعث شد تا متهم به نازی بودن شود. اتهامی که فون براون تا روز مرگش آن را رد می‌کرد. 
 
مگنوس فون براون، پدر فون براون، وزیر کشاورزی دولت جمهوری ویمار بود و مادرش متعلق به خاندان سلطنتی بود. فون براون در جوانی شیفتۀ مطالعۀ فضا و سازوکار راکتها بود. 
 
در سال 1925، او کتاب "راکت و فضای میان سیاره‌ای" نوشتۀ هرمان اوبرت را خرید. او و اوبرت بعداً موفق شدند که با همکاری با هم موتور سوخت مایع برای راکتها را بسازند. بخشی از تامین سرمایۀ این آزمایش‌ها را ارتش آلمان بر عهده داشت. او قلباً می‌خواست که راکتهایش برای رفتن به فضا مورد استفاده قرار بگیرند، نه برای جنگ. 
تا سال 1934، او و گروهش موفق شده بودند دو راکت آزمایش کنند که یکی تا ارتفاع 2.2 کیلومتری و دیگری تا ارتفاع 3.5 کیلومتری صعود کردند. فون براون در ساخت راکتهای سری آگریگات (A) از طرح‌های رابرت گودارد، فیزیکدان آمریکایی، استفاده‌های بسیاری برد. مشهورترین راکت سری A، راکت A4 بود که به V2 معروف است. 
 
از سال 1934 به بعد، تولید راکت شتاب گرفت و تاسیسات بزرگی به همین منظور در "پینه‌موند" بنا شد. این محل در جنگ جهانی دوم، هدف شدیدترین حملات هوایی قرار گرفت. در یکی از شدیدترین این جملات، مشهور به عملیات "هایدرا" در 17 و 18 آگوست 1943، صورت گرفت که در آن 596 هواپیما، 1800 تن بمب روی این تاسیسات ریختند. 
 
اولین راکت V2 در روز 7 سپتامبر 1944 به لندن شلیک شد. فون براون در آن روز احساسات متناقضی داشت. راکت او بدون کوچکترین اشکال عمل کرده بود، اما عطش او برای مسافرت فضایی او را رها نمی‌کرد. از نقل می‌شود که گفته است: "عملکرد راکت بدون نقص بود، منتها بر روی سیارۀ اشتباه فرود آمد." نابودی‌ای راکت او به وجود آورده بود، باعث شد آن روز را "تاریکترین روز" زندگیش توصیف کند. 
 
کار اجباری
  
بسیاری از نقدهایی که به فون براون صورت می‌گیرد به استفادۀ او از نیروی کار اجباری بازمی‌گیردد. نیاز به کارگران اجباری برای ساخت راکتها را هانس کاملر، ژنرال اس‌اس، تشخیص داده بود. در واقع در پایان جنگ، شمار کسانی که در هنگام ساخت راکتهای V2 جان خود را از دست می‌دادند، از کسانی که توسط این راکتها کشته می‌شدند بیشتر بود. 
 
فون براون در نامه‌ای به آلبین ساواتزکی، در تاریخ 14 آگوست 1944، پذیرفته است که خودش شخصاً برای انتخاب کارگران اجباری به اردوگاه کار اجباری "بوخن‌والد" می‌رفته است. جایی که ، 25 سال بعد، فون براون اقرار کرد "وضعیت رقت‌انگیزی" داشته است. او در مورد آنجا گفته است: "وضعیت آنجا جهنمی بود. واکنش ناخودآگاه من این بود که با یکی از نگهبانان اس‌اس در این مورد حرف بزنم و او هم با جسارت تمام پاسخ داد که یا باید سرم به کار خودم باشد یا منم باید لباس راه راه زندانیها را به تن کنم..." 
 
رژیم نازی با وجود اینکه از راکتهای V2 رضایت داشت، از وفاداری فون براون مطمئن نبود. اس‌اس او را از اکتبر 1943 تحت نظر قرار داده بود. در یکی از گزارش‌های اس‌اس از او آمده است که او از اینکه آنها روی سفینۀ فضایی کار نمی‌کنند ابراز نارضایتی کرده و اعتقاد داشته است که جنگ به خوبی پیش نمی‌روند. هیملر هم به اشتباه او را متهم به تمایل به کمونیسم کرده بود و این دو اتفاق باعث شد که فون براون در 14 مارس 1944، توسط گشتاپو بازداشت و زندانی شد. او وقتی که آلبرت اسپیر، شخصا پادرمیانی کرد و به هیتلر گفت که فون براون در طرح راکت V2 نقش بسیار مهمی دارد، آزاد شد. 
 
در بهار 1945، فون براون متوجه شده بود که آلمان در حال شکست خوردن در جنگ است و نقشه ریخت تا خود را به آمریکایی‌ها تسلیم کند. او و تیمش با مدارک شناسایی جعلی به سمت جنوب و به ناحیه‌ای در "میتل‌وِرک" فراری داده شدند و در آنجا کارشان را از سرگرفتند. تا ماه آوریل، جنگ تقریباً تمام شده بود و فون براون و تیمش با قطار به اوبرامرگائو در بخش باواراییایی کوهستان آلپ انتقال داده شدند. در اینجا اس‌اس به شدت از آنها مراقبت می‌کرد و به آنها دستور داده شده بود که در صورت احتمال اسارت فون براون و تیمش به دست آمریکایی، آنها را بکشند. 

تسلیم فون براون 
 
با این وجود، فون براون در 2 می 1945، موفق شد به نیروهای آمریکایی تسلیم شود. او پس از تسلیم شدن به رسانه‌ها گفت: "ما می‌دانستیم که یک ابزار جنگی جدید ساخته‌ایم، و این پرسش که کدام کشور، به کدام کشور ظفرمند این زاییدۀ مغز خود را بسپاریم، بیش از هر چیز یک تصمیم اخلاقی بود. ما می‌خواستیم شاهد باشیم که جهان شاهد جنگ دیگری همچون آنچه که برای آلمان رخ داد نباشد و احساس می‌کردیم که با سپردن این سلاح به مردمی که تحت هدایت انجیل هستند، می‌توانیم امنیت جهان را تضمین کنیم." 
 
اسیر کردن ورنر فون براون یک دستاورد بزرگ برای آمریکا بود. او در صدر لیست سیاه آمریکایی‌ها قرار داشت. این لیست شامل دانشمندان و مهندسان آلمانی‌ای بود که آمریکا بنا داشت به سرعت دستگیرشان کند و مورد بازجویی قرارشان دهد. آمریکایی ارزش تخصص آلمانی‌ها را می‌دانستند و فون براوان و تیمش را در راستای پروژۀ مخفی‌ای به نام "عملیات گیرۀ کاغذ" (Operation Paperclip) به خدمت گرفتند. 
 
در 20 ژوئن 1945، ادوارد استتینیوس، وزیر خارجۀ وقت آمریکا، انتقال فون براون به ایالات متحده را مورد تایید قرار داد و عضویت او در حزب نازی لاپوشانی شد. در 20 سپتامبر همان سال، اولین دانشمندان راکتی آلمانی به پایگاه هوایی نیوکاسل در "دِلاوِر" رفتند و از آنجا به پایگاه "اًبردین پرووینگ گراند" در مریلند منتقل شدند تا تحقیقات در زمینۀ راکتها را ادامه دهند. 
 
آنها بعدتر به "فورت بلیس" انتقال داده شدند تا در جریان پروژۀ موسوم به "هرمس"، راکتهای V2 را توسعه دهند. آلمانی‌ها اجازه نداشتند پایگاه را بدون همراهی نگهبانان ترک کنند و خودشان را "اسیران صلحی" نامیده بودند. 
 
در سال 1950، این تیم به "هانتزویل" در آلاباما منتقل شدند و در آنجا راکتها "رِد استون" و "ژوپیتر C" را طراحی کرده و ساختند. پرتاب موفق اسپوتنیک به فضا توسط شوروی، آمریکایی‌ها را مجاب کرد تا به شکلی شایسته بر روی تحقیقات راکتی سرمایه‌گذاری کنند، و فون براون نقشی کلیدی در موفقیت آمریکایی‌ها در ارسال انسان به فضا ایفا نمود. ورنر فون براون در 26 می 1972 از ناسا بازنشسته شد و در 16 ژوئن 1977 بر اثر سرطان پانکراس و در سن 65 سالگی درگذشت. 

چکیدۀ زندگی فون براون:

23 مارس 1912: در ویرزیسکِ لهستان متولد شد. در نوجوانی راکتهای با سوخت مایع می‌ساخت.

1937-1945: عضویت در اس‌اس و ساخت راکتهای V1 و V2 در پینه‌موند.

1945: اسارت توسط نیروهای آمریکایی و انتقال به ایالات متحده در راستای عملیات گیرۀ کاغذ (Paperclip Operation). 

1960: ریاست مرکز پرواز فضایی مارشال در ناسا. 

1969: فرستادن اولین انسان به کرۀ ماه.

*به نقل از Military History Monthly, May 2015
منبع : فرادید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


" آدولف هیتلر " و " چارلی چاپلین " با سبیل‌های هم ‌گونشان لازمه‌ی جهانند ، تا اولی بر پرده‌ی جادو جار بزند گرسنگی عشق را از یادِ انسان نمی‌برد ، و عکسِ دومی در کتاب‌های تاریخ چاپ شود تا به کودکان بیاموزد سرخوردگیِ نمره نیاوردن را بر سرِ اسباب‌ بازی‌ های خود خالی نکنند ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 آبان 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives
این زمستان زاده ی جاه طلب
سرباز نشان دار جنگ با خاطرات توست
نه لهستانم
که فتح شوم
نه برلین
که سقوط کنم
من
شاید کسی باشم
شبیه هیتلر
سم نبودنت جواب نمی دهد
شلیک دستهایت با یک غریبه
شاید کارم را تمام کند ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بیش از 60 سال از آزمایش مخربترین بمب در صحرای لاس آلاموس آمریکا می گذرد.  ترس از وجود یک سلاح مخرب کشتار جمعی خواب را در چشم جهانیان می شکند و از این روست،که بشر برای کنترل این توسن سرکش، به تکاپو پرداخته است و تمهیداتی را برای مهار آن تدارک دیده تا مردم جهان شاهد دوزخ هیروشیما و ناکازاکی دیگر نباشند.

بنابراین از همان آغاز سلاح  هسته ای داری دو جنبه بود، از یک طرف، قدرت تخریب آن وحشتناک بود و از سویی دیگر، برای رهبران کشورها، دارای جذابیت ویژه ای  بود. ترس از بمب باعث شکل گیری اولین برنامه اتمی شد؛ و هیجان و طمع قدرت هسته ای، رهبران کشورها را تحریک به ساخت زرادخانه های عظیم هسته ای کرد. 

در حال حاضر، پس از شش دهه از شروع عصر اتم، ما بار دیگر خود را در میان عصر تشویش و نگرانی یافته ایم. دلیل این امر نیز، گسترش لجام گسیخته ی تسلیحات هسته ای می باشد. خطر اصلی در حال حاضر، این امر نیست که یک یا دو کشور، قصد آزمایش بمب هسته ای را در هر دهه، داشته باشند، یا اینکه، به جامعه جهانی وقت لازم داده شود، تا قدرت های جدید هسته ای را در نظم موجود، هماهنگ و منطبق سازد. بلکه، خطر اصلی این موضوع است که بسیاری از کشورها ممکن است سلاح های هسته ای را به عنوان ابزاری سودمند  مفید و حتی ضروری در نظر بگیرند، وسیله ای برای حفظ امنیت در جهان هابزی، جایکه زندگی " پست، نامطبوع، حیوانی، و کوتاه" است.

در سال های نخست عصر اتم، زمزمه های ساخت تسلیحات هسته ای با صدای بلندتری در جهان طنین انداز شدند. فیلسوف معروف انگلیسی، برتراند راسل( Bertrand Russell)، چنان از وحشت هسته ای، هراسان شده بود، که در سال 1946، پیشنهاد کرد، اگر شوروی از کمک برای شکل بخشیدن به حکومت جهانی سر باز زند، ایالات متحده بر علیه شوروی، یک حمله هسته ای را ترتیب دهد.

رژیم صهیونیستی دیوانه وار به دنبال بمب اتم

صهیونیست ها در سرزمین های اشغالی فلسطین نظاره گر جنگ جهانی و شاهد یک نمایش متهورانه در سرزمین آفتاب بودند، انرژی مخرب آزاد شده از بمب های آمریکایی بر فراز هیروشیما و ناکازاکی، پیام آور عصر جدید سلاح های اتمی بود، « عصر اتم» از همان روز آغاز شد. چه درس هایی می شد از این نمایش برداشت کرد؟ سربازان امپراطوری ژاپن قسم یاد کرده بودند تا پای جان از تخت پادشاهی دفاع کنند و از پیروزی بیگانگان آمریکایی جلوگیری کنند. بعد از حمله ویران کننده هسته ای آمریکا علیه ژاپن، رهبران نظامی امپراطور، موضع خود را در قبال جنگیدن تا پای جان را مورد ارزیابی مجدد قرار دادند. آیا قدرت بمب، ژاپنی ها را وادار کرد تا تسلیم شوند و به زندگی ادامه دهند؟

به طور آشکاری، بمب هسته ای نقش نظامی، سیاسی و بیم دهنده ای را در این صحنه بر عهده داشت. به چه مقدار آیا فرهنگ سامورایی و فرهنگ اسلامی به یکدیگر شباهت دارند؟ دیوید بن گورین به این نکته پی برد، و این فرض را در نظر گرفت؛ آیا چنین بمبی می تواند در صحنه منازعات خاورمیانه، نقش تعیین کننده ای داشته باشد؟ آیا رژیم صهیونیستی به سلاحی مخرب و ویرانگر با قدرت فوق العاده برای به کارگیری و یا ایجاد وحشت در جنگ با کشورهای همسایه و خاورمیانه دست می یابد؟ 

عمراندیشه دستیابی اسرائیل به توانایی هسته ای به اندازه عمر خود آن رژیم است. در اولین روزها، گستاخی فراوانی لازم بود تا بتوان باور کرد، که اسرائیل کوچک می تواند دست به آغاز یک برنامه هسته ای بزند، اما برای کشوری که به بهانه واهی هولوکاست، یهودیان بسیاری را در سرزمین فلسطین گرد آورده بود و خود را در محاصر کشورهای عربی می دید، عدم انجام چنین کاری به نظر رهبران صهیونیست دور از احتیاط بود. 

بن گورین؛ ژنرال های نظامی - علمی را به صف کرد

دیوید بن گورین، اولین نخست وزیر اسرائیل، اندیشه دستیابی به سلاح های مخرب اتمی را در سر می پروراند، اما تا اواسط دهه 1950 میلادی، چیزی بیش از یک آرزو برای آینده نبود. با این حال در سال های 1958-1955، با بازگشت مجدد بن گورین به قدرت و ایجاد رابطه ویژه با فرانسه، منابع کافی برای شروع یک پروژه ملی هسته ای آماده شد.

دیوید بن گورین، تمایل شدید برای دستیابی به بمب هسته ای را در اسرائیل ایجاد کرد

به طور مشخص، سه نفردر پروژه هسته ای رژیم صهیونیستی دارای سهم بسزایی بودند: رهبر سیاسی کشور، بزرگترین پژوهشگر وی، و عالی ترین مقام اجرائی وی. ارنست دیوید برگمن، یک متخصص شیمی آلی، چندین سال بن گورین را در زمینه هسته ای آموزش داد. شیمون پرز از فرصت های بین المللی استفاده کرد، تا به این آرزو جامه عمل بپوشاند. شاید بدون این افراد برنامه هسته ای اسرائیل هرگز شکل نمی گرفت. 

در نوامبر 1954، برگمن خود را در یک برنامه رادیویی به شهروندان اسرائیلی معرفی کرد و گزارش های مربوط به برنامه صلح آمیز هسته ای رژیم صهیونیستی را ارائه داد. سال بعد اسرائیل با آمریکا توافق نامه ای را تحت برنامه "اتم در راه صلح" دولت آیزنهاور، به امضا رساند، موافقتنامه ای که در زمینه استفاده غیرنظامی از انرژی اتمی بود. بر اساس این توافقنامه، آمریکا در راه اندازی یک راکتور تحقیقاتی در ناحال سورک، واقع در جنوب تل آویو، به اسرائیل کمک کرد. اسرائیل ملزم شد تا بر اساس مفاد این توافقنامه، اجازه بازرسی از این راکتور کوچک تحقیقاتی را به آمریکا بدهد. 

بن گورین در مورد اینکه اسرائیل به سلاح های کشتار جمعی نیاز دارد تردیدی نداشت. وی در نامه ی آوریل 1948 خود، به یکی از عواملش در اروپا دستور داد که آن دسته از پژوهش گران یهودی اروپای شرقی را که قادر به" افزایش توان کشتن یا درمان تعداد بیشتری از مردم باشند، جستجو کند؛ هردو کار مهم اند."

برای اسرائیلی ها، یک زرادخانه هسته ای، هدفی اساسی و ضروری بود. در سخنرانی های عمومی در سراسر دهه 1950، بن گورین به صورت واضحی، امنیت اسرائیل را به فرآیند علمی کشور پیوند می داد. وی در نوامبر 1955 در نطقی در پارلمان اسرائیل، کنست، خاطر نشان کرد:"امنیت و استقلال ما وابسته به این امر می باشد که افراد جوان کشور خود را وقف علم و پژوهش، اتم و تحقیقات الکترونیکی، و انرژی خورشیدی... و مانند آنها کنند." در مکاتباتی که بن گورین و آیزنهاور بر سرِ دادن تضمین امنیتی مانند چتر هسته ای با یکدیگر داشتند، رئیس جمهور آمریکا با این موضوع مخالفت می کند و اجرا و امضای چنین معاهده ای را برای منطقه حساس خاورمیانه خطرناک می داند، چرا که خطر دخالت های بیشتر شوروی و حمایت هسته ای این کشور از کشورهای عرب منطقه را از نظر دور نمی داشت. بن گورین، شیمون پرز و ارنست برگمن، به این امر کاملا واقف بودند، درنهایت زرادخانه مستقل اسرائیلی می-تواند آنچه را آیزنهاور از آنها دریغ کرده بود، برای آنها مهیا سازد.

فرانسه کلید برنامه سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی

کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، به ریاست برگمن در ژوئن 1952 تاسیس شد. از نظر برگمن همکاری هسته ای با فرانسه برای رسیدن به هدف بلند مدتش- یعنی تحصیل یک راکتور هسته ای و حتی بیشتر- کلید معما بود. برگمن با استفاده از ارتباطات خود در فرانسه، با همتای فرانسوی خود در کمیسیون انرژی اتمی فرانسه ، پیرامون فروش دو اختراع اسرائیل در زمینه¬ی استخراج اورانیوم برای تولید تجاری مناسب، با موفقیت مذاکره کرد. از آنجا که فرانسه نه به مواد خام دسترسی داشت و نه به فن آوری آمریکا، اختراعات اسرائیل برای استخراج اورانیوم از سنگ های معدنی نامرغوب، و یک جایگزین احتمالی ارزان تر برای آب سنگین نروژ، توجه فرانسه را به خود جلب کرد. برتراند گلد اشمیت ، یکی از دانشمندان برجسته فرانسوی و مدیر شیمی در کمیسیون انرژی اتمی فرانسه، پاسخ مثبت مدیرکل کمیسیون، پیر گوئیلومات  را به خاطر آورد که بیان می داشت: "آنان آدم های جدی هستند". به گفته گلد اشمیت، برگمن 100 میلیون فرانک بابت حق امتیاز هر دو اختراع مطالبه کرد، و پس از چانه زنی، فرانسه با 60 میلیون موافقت کرد، و در ظرف چند روز اسرائیل چند کتاب به فرانسه تحویل داد که در آنها اختراعات و روش های آن توضیح داده شده بود. از نظر اسرائیل، پاداش واقعی آن ایجاد یک رابطه علمی با کمیسیون انرژی اتمی فرانسه بود. این امر مرکز تحقیقات هسته ای فرانسه در ساکلی  و شایتون  را بر روی دانشمندان اسرائیلی گشود. 

در اوایل سال 1956 که روابط فرانسه و اسرائیل رونق گرفت، پرز اطمینان حاصل نمود که فرانسه می تواند منبع اصلی کمک هسته ای باشد. او در پی یک فرصت سیاسی بود تا امکان توسعه اتحاد فرانسه و اسرائیل را در زمینه سلاح های هسته ای فراهم آورد. پرز از اوایل سال 1956، بیشتر فعالیت های خود را در پاریس را صرف پیگیری این استراتژی نمود، که فرانسه را تشویق نماید تا تامین کننده خارجی نیازهای هسته ای اسرائیل باشد، یعنی کمک هایی به اسرائیل بدهد که او را قادر سازد، تا برای یک برنامه هسته ای با هدف نهایی تولید مواد انفجاری هسته ای را آغاز نماید. 

در 26 ژوئیه 1956، ناصر ملی شدن کانال سوئز را اعلام کرد. چالش مصر در برابر موله، رئیس جمهور فرانسه، این فرصت را در اختیار پرز قرار داد که اتحاد فرانسه-اسرائیل را یک گام به جلو ببرد. این فرصت در روز بعد، که وزیر دفاع فرانسه، بورژه مانوری، از پرز درخواست ملاقات فوری را کرد، خود را نشان داد. پرز در این ملاقات قول همکاری نظامی و عبور از صحرای سینا را به وزیر دفاع فرانسه داد. نتایج این همکاری خیلی زود مشخص گردید. در 17 سپتامبر 1956، کمیسیون اتمی فرانسه و اسرائیل به طور اجمالی در مورد فروش یک راکتور تحقیقاتی، شبیه راکتور EL-3 در ساکلی به توافق رسیدند. 

شیمون پرز، یکی از مهمترین بناینگذارن رژیم صهیونیستی است که پست های کلیدی مانند ریاست جمهوری، نخست وزیری، وزارت دفاع... را در این رژیم برعهده داشت.

پرز در خاطرات مربوط به سال 1955 خود اذعان نمود که در پایان کنفرانس سور(24-22 اکتبر) هنگامی که موضوع همکاری انگلیس-فرانسه- اسرائیل قوت گرفت، پیرامون مسائل هسته ای به اختصار گفتگو شد. به گفته پرز: «قبل از امضای نهایی، من از بن گورین درخواست یک مهلت کوتاه نمودم، و در آن فاصله تنها با موله و بورژه مانوری ملاقات کردم. در اینجا بود که این دو رهبرموافقت نامه ای را برای ساخت یک راکتور هسته ای در دیمونا، در جنوب اسرائیل، و تهیه اورانیوم طبیعی برای تامین سوخت آن نهایی کردند.»

معامله فرانسه و اسرائیل که پروژه دیمونا را ممکن ساخت یک فرصت بی نظیر تاریخی بود و آن زمانی بودکه این دو کشور، یک اتحاد نظامی غیرمعمول را تشکیل دادند. اوضاع در خاورمیانه و شمال آفریقا، نیرو های داخلی در هر دو کشور و بحران سوئز، شکل گیری این اتحاد غیر معمول را فراهم آورد. تهدیدات شوروی در اوج عملیات سوئز، جاه طلبی های هسته ای دو کشور را برانگیخت.   

دانشمندان اسرائیلی، تنها افراد خارجی بودند که اجازه دسترسی به تمامی قسمت های مجموعه هسته ای فرانسه در مارکوله را داشتند. به اسرائیلی ها گفته شده بود به هرجایی که آنها تمایل دارند، می تواند دسترسی داشته داشته  باشند. اولین دلیل این امر استعداد فوق العاده دانشمندان اسرائیلی و توانایی بالای محاسباتی آنان بود. فرانسه تا یک دهه بعد-  اولین آزمایش هسته ای فرانسه  در 1960 اتفاق افتاد- به توانایی های محاسباتی اسرائیلی ها وابسته بود. دومین دلیل حضور اسرائیلی ها در مارکوله، دلیل اخلاقی بود: بسیاری از مقامات و دانشمندان فرانسه نسبت به داستان هولوکاست تعهد اخلاقی ( تعهدی که تا به امروز نیز گریبانگیر اروپاست و اسرائیل از آن نهایت سوء استفاده را برده است) داشتند. بسیاری از دانشمندان هسته ای فرانسه نیز یهودی بودند و حمایت های بی دریغی نسبت به دولت جدید یهود که به عنوان نزدیک ترین متحد فرانسه در خاورمیانه تبدیل شده بود، داشتند.  

فرانسه بخش اعظمی از کمک های اولیه هسته ای را برای ساخت دیمونا، آب سنگین، راکتور اورانیوم طبیعی و کارخانه بازپروری پلوتونیوم واقع در برشیبا  در صحرای نقب، در اختیار اسرائیل قرار داد. رژیم صهیونیستی اسرائیل به صورت فعالی در برنامه ی سلاح های هسته ای فرانسه، از آغاز این پروژه، شرکت داشت. در نتیجه این امر، متخصصین زیادی تربیت شدند، می توان برنامه هسته ای اسرائیل را به عنوان بسط همکاری دو طرف در زمینه توانمندی هسته ای در نظر گرفت. 

همکاری میان فرانسه و رژیم صیهونیستی با امضاء موافقتنامه سال 1953(تحت عنوان همکاری های علمی، فنی که شامل همکاری در زمینه تبادل اطلاعات درباره موضوعات فنی می شد)متبلور شد. بر اساس این موافقتنامه، فرانسه آموزش دانشمندان اسرائیلی در مراکز اتمی آن رژیم را به عهده گرفت. فرانسه با تمام تبعات و مشکلاتی که در نتیجه همکاری با اسرائیل برای آن کشور به وجود آمد، جانب رژیم صهیونیستی را گرفت. دلیل این امر همان طور که در بالا اشاره شد، مشارکت اسرائیل در جنگ سال 1956کانل سوئز، در کنار فرانسه و بریتانیا بود. تصور فرانسه براین فرضیه قرار داشت که مصر به جنگ آزادیبخش الجزایر یاری رسانده است. نتیجه همکاری های فرانسه و اسرائیل به گونه ای شد که فرانسه به منبع اصلی تامین سلاح اسرائیل تبدیل شد. سپس همکاری میان دو کشور در زمینه های علمی، به ویژه پژوهش های هسته ای، توسعه و گسترش یافت.

فرانسه در این هنگام به دلیل اختلافات شدیدی که با ایالات متحده در پیمان ناتو پیش از جنگ سوئز و پس از آن داشت، اقدام به ایجاد یک نیروی هسته ای مستقل برای اسرائیل کرد. بن گورین موفق شد تا فرانسه را که در جنگ سه جانبه با مصر در سال 1956، شرکت کرده بود، نسبت به ضرورت ساخت یک راکتور هسته ای که قادر به  تولید سلاح هسته ای در داخل اسرائیل باشد، متقاعد کند. بالاخره موافقتنامه ای دراین زمینه، میان این دو کشور در سال 1956، به امضا رسید. لازم به ذکر است، شیمون پرز در تحکیم روابط میان اسرائیل و فرانسه در زمینه تسلیحات هسته ای، نقش مهمی را ایفا می کرد. 

به دنبال جنگ ژوئن 1967، که در آن اسرائیل حمله غافلگیرکننده ای را علیه کشورهای عرب آغاز کرد، با توجه به فشارهای سیاسی و اقتصادی اعراب بر رژیم صهیونیستی، فرانسه نیز ارسال سلاح و تجهیزات جنگی به اسرائیل را متوقف ساخت و فعالیت های هسته ای خود را در اسرائیل تعطیل کرد. این روند تا سال 1984 ادامه داشت، تا اینکه شیمون پرز نخست وزیر وقت اسرائیل در دیداری که از فرانسه داشت، توانست روابط میان دو کشور را که طی سال های اخیر قطع شده بود را دوباره برقرار سازد. در این دیدار توافق شد تا اسرائیل دو راکتور هسته ای 850 مگاواتی را از فرانسه خریداری کند. 

دیمونا؛ قلب هسته ای اسرائیل

اولین دستاورد تلاش های فوق راکتور دیمونا بود که ساخت آن با کمک فرانسه انجام شد. دیمونا در سال 1964 وارد چرخه شد و باز پروری پلوتونیوم نیز به دنبال آن آغاز شد. بر خلاف آنچه که اسرائیل ادعا می کرد که دیمونا « یک کارخانه تولید منگنز یا کارخانه نساجی می باشد»، بسیاری از سرویس¬های اطلاعاتی حکایت دیگری از این سایت داشتند. در سال 1967، اسرائیل یکی از جنگنده های میراژ خود راکه به دیمونا بسیار نزدیک شده بود، ساقط ساخت، و در سال 1973 نیز یک هواپیمای مسافربری لیبیایی را که از مسیر خود منحرف شده بود، منفجر ساخت که در نتیجه آن 104 نفر کشته شدند.  علاوه بر ساخت راکتور مزبور، فرانسه به دانشمندان اسرائیلی اجازه داد تا در آزمایش های هسته¬ای که در صحرای بزرگ انجام می شد، مشارکت کنند. همچنین فرانسه در زمینه ابزار پرتاب سلاح هسته ای و نیز فن آوری موشک های « اریحا» به اسرائیل کمک های شایانی ارائه داد. 

حساس ترین رویداد در روابط آمریکا و اسرائیل طی دهه 1960 که به برنامه هسته ای اسرائیل مربوط می شد، بازدید هایی بود که توسط نمایندگان آمریکا از دیمونا انجام گرفت. در دهه 1960، بازدید ها همواره یادآور این نکته بودند که علی رغم دوستی شان، در زمینه مسائل هسته ای از منافع و دیدگاه های متفاوتی برخوردارند. همانطور که کندی در نامه های خود به بن گورین و لویی اشکول توضیح داد، دلیل بازدید های آمریکا "رفع کلیه تردید ها در مورد اهداف صلح آمیز پروژه دیمونا" بود. او کاملا مطمئن بود که بدون فشار جدی آمریکا، اسرائیل سلاح های هسته ای را توسعه خواهد داد، و این نتایج وخیمی را برای منطقه و جهان خواهد داشت. در آوریل 1963، رئیس جمهور جمال عبد الناصر، به فرستاده ویژه رئیس جمهور آمریکا ، رابرت دبلیو کومر، گفت که دستیابی اسرائیل به توانایی سلاح هسته ای، صرف نظر از هزینه ای که برای کشورهای عربی خواهد داشت، عاملی برای جنگ خواهد بود. از این رو هدف بازدید های آمریکا از دیمونا، جلوگیری از برنامه هسته ای اسرائیل و رفع نگرانی ناصر بود. دولت کندی معتقد بود که حفظ صلح در خاورمیانه، به توانایی او برای رفع نگرانی ناصر در مورد صلح آمیز بودن ماهیت راکتور دیمونا بستگی دارد.  

بازرسی های هسته ای آمریکا از دیمونا و قبول اسرائیل هسته ای از سوی آمریکا

در پاسخ به تقاضا های مکرر آمریکا برای بازدید از دیمونا، اسرائیل اعلام داشت که هیچ قصدی برای ساخت سلاح اتمی ندارد. دولت اسرائیل به صورت رسمی اعلام داشت که اسرائیل اولین کشوری نباشد که سلاح هسته ای را به خاورمیانه وارد کند. 

در اواسط دهه 1960 در دوره جانسون و اشکول، ایالات متحده و اسرائیل در زمینه مسائل هسته ای به توافقاتی دست یافتند. این توافقات شفاهی به هر دو دولت کمک کرد، بدون آنکه منافع یکدیگر را به مخاطره اندازند، از رویایی  علنی بر سر برنامه هسته ای خودداری کنند. در همان زمان، دفتر سیا در تل آویو به این نتیجه رسید که اسرائیلی ها دارای برنامه سلاح هسته ای هستند و این واقعیتی غیر قابل بازگشت است. بعد از جنگ شش روزه، دفتر سیا در اسرائیل معتقد بود که بازدید ها در حال تبدیل شدن به دردسری برای هر دو دولت هستند و از آنجایی که دیگر رفع نگرانی ناصر ضرورتی ندارد، بهتر است به آنها خاتمه داده شود. 

آیزنهاور و بن گورین

 سیر تکاملی موضع هسته ای اسرائیل پس از جنگ 1967 به پایان رسید. در سال های 1967تا 1970، ابتدا در زمان نخست وزیری اشکول و سپس در زمان گلدامایر، اسرائیل موضع خود را از دوگانگی هسته ای به ناشفافی هسته ای تغییر داد.  در سال 1970به طور واضحی معلوم بود که دولت ایالات متحده اسرائیل را به عنوان کشوری که دارای قابلیت عملیاتی سلاح هسته ای است، می شناسد. 

 پس از خاتمه جنگ نیویورک تایمز به نقل از "منابع موثق در تل آویو" نوشت که "اقدام بعدی اسرائیل ساخت بمب اتمی می باشد. دلیل آن بحران پیش از جنگ بود، ظاهرا اسرائیل احساس می کند دیگر نمی تواند تضمینی از سوی یک قدرت بزرگ برای امنیت خود بپذیرد و لذا باید پروژه سلاح هسته ای خود را هرچه زودتر تکمیل کند."  

در 20 ژانویه 1969، نیکسون با پیروزی بر لیندون جانسون به عنوان رئیس جمهور آمریکا برگزیده شد. یک ماه بعد نخست وزیر لوئی اشکول جان سپرد و گلدا مایر چند هفته بعد به عنوان نخست وزیر سوگند یاد کرد. این تغییرات در کادر رهبری ، به توافقات حاصله در زمان بن گورین- کندی و اصلاحات صورت گرفته در زمان اشکول- جانسون پایان داد. توافقات جدید اندیشه سیاسی نیکسون و مایر، و واقعیت های جدید سیاسی و استراتژیک را نشان می داد.

طبق توافق جدید، پذیرفته شد که اسرائیل یک کشور سلاح هسته ای باشد، اما به طور رسمی شناسایی نشود. نیکسون و هنری کیسینجر این واقعیت را پذیرفتند که اسرائیل دارای سلاح هسته ای است، نیکسون به مایر پیغام داد که اگر اسرائیل حساسیتی در مورد مسائل هسته ای ایجاد نکند، ایالات متحده با آن چالش نخواهد کرد و یا سعی نخواهد نمود که آن را از مسیر خود خارج کند. مهم ترین ثمره توافق جدید ختم بازدید های آمریکا از دیمونا بود. یک بازدید دیگر در سال 1969 انجام گرفت، و در سال 1970 ایالات متحده از آن صرف نظر کرد. 

در ژوئیه1970دولت نیکسون محرمانگی حاکم بر برنامه هسته ای اسرائیل را کاهش داد. ارزیابی سیا مبنی بر اینکه اسرائیل یک کشور سلاح هسته ای است، دیگر جزو اطلاعات تایید نشده نبود، بلکه آشکارا در اختیار کنگره قرار گرفت و حتی به رسانه ها نیز راه یافت. اسرائیل بدون تغییر موضع خود، وضعیت خود را از دوگانگی هسته ای به وضعیت اعلام نشده تغییر داد.  

200 تا 500 بمب اتمی در زرادخانه رژیم صهیونیستی

امروزه تخمین ها در رابطه با تعداد بمب های هسته ای اسرائیل حداقل بین 200 تا 500 بمب قرار دارند. هیچ شکی وجود ندارد که تسلیحات هسته ای اسرائیل در میان پیشرفته ترین نوع آنها در جهان جای دارند، و این تعدا تسلیحات به طور گسترده ای برای درگیری جنگی در خاورمیانه طرح ریزی شده اند.

قسمت اصلی زرادخانه هسته ای اسرائیل بمب های نوترونی هستند که برای انتشار تشعشع مرگبار گاما طراحی شده اند، با انفجار این نوع بمب ها تشعشع به مدت طولانی همچنان ادامه دارد. در اصل این بمب ها برای کشتن منابع انسانی طراحی شده اند در حالیکه لوازم و اشیا سالم باقی می مانند.

زرادخانه اسرائیل دارای تسلیحات درگری نیز هستند که به کلاهک های هسته ای نیز مجهز شده اند، موشک ها بالستیک و بمب افکن هایی که قادر به پرواز تا مسکو هستند. موشک های کروز و مین های زمینی، در سال 1980 اسرائیل در بلندی های جولان از مین های زمینی استفاده کرد که دارای مواد هسته ای بودند.

در ژوئن سال 2000، یک زیردریایی اسرائیلی، موشک کروزی را پرتاب کرد که هدفی را در 950 مایلی مورد اصابت قرار داد، این آزمایش اسرائیل را درمیان 3 کشوری قرار داد( بعد از آمریکا و روسیه) که دارای این توانایی هستند. اسرائیل دارای سه زیردریایی از این نوع می باشد که هریک 4 موشک کروز حمل می کنند، اندازه این بمب ها دارای مقیاس های متفاوتی هستند، از بمب های شهری که از بمب های که در هیروشیما استفاده شدند بزرگترند، تا بمب های هسته ای کوچک تاکتیکی را شامل می شود.

زرادخانه ی سلاح های کشتار جمعی اسرائیل به طور مشخصی، زرادخانه های بالقوه و بالفعل تمامی کشورهای خاورمیانه را تحت الشعاع خود قرار داده است، و به طور یقین، از نیاز برای بازدارنگی نیز حجم این زرادخانه بیشتر است. این رژیم همچنین سلاح های بیولوژیکی و شیمیایی قابل توجهی در اختیار دارد.  بر اساس گزارش ساندی تایمز، اسرائیل سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی را به همراه سیستم پرتاب آنها تولید می کند، بنا بر گفته ی مقام ارشد اطلاعاتی اسرائیل،"هیچ شکلی از سلاح های شیمیایی یا بیولوژیکی وجود ندارد، که در انستیتیو Nes Tziyona ساخته نشده باشد."  

بنابراین، در حال حاضر که کشور های غربی و ایالات متحده آمریکا در برابر برنامه هسته ای صلح آمیز ایران، دست به اعمال فشار و تهدید زده اند، در زمانی خود عاملان اصلی دستیابی اسرائیل به سلاح هسته ای بودند. فرانسه، نروژ، آلمان، بریتانیا، سوئد، سویس و ایتالیا، هر یک به نحوی به این رژیم در این زمینه کمک کرده اند. شاید نقش فرانسه در این میان بارزتر از همه باشد. این کشور چنانچه در بالا نیز بررسی شد، نقش اساسی را در ساخت و انتقال فن آوری توانمندی هسته ای به اسرائیل را بر عهده داشت. دیگر کشورها نیز در زمینه تربیت دانشمندان هسته ای اسرائیل و تهیه اورانیوم و آب سنگین مورد نیاز این کشور، اقدامات زیادی 
ذکر این نکته نیز در پایان حائز اهمیت می باشد که ایالات متحده در زمینه تجهیز شدن رژیم اسرائیل به توانمندی هسته ای دارای نقش دوگانه بود. این کشور با آگاهی از برنامه هسته ای اسرائیل، با این گزینه با مماشات برخورد کرد و برخلاف آنچه که در ظاهر انجام می داد، به این کشور در رسیدن به این جنگ افزار کمک هم کرد. دانشمندان هسته ای اسرائیل تنها کسانی بودند که اجازه دسترسی به تمامی تاسیسات و آزمایشگاه های هسته ای آمریکا را داشتند. چشم پوشی و نادیده گرفتن اطلاعات به دست آمده توسط سرویس های اطلاعاتی و ماهواره های جاسوسی در رابطه با سایت دیمونا و آزمایش هسته ای اسرائیل، ارسال اطلاعات و دانش مربوط به فن آوری هسته ای، ساخت تاسیسات و راکتور های هسته ای، تنها بخشی از بازی دوگانه ایالات متحده در برخورد با رژیم اسرائیل در منطقه خاورمیانه می باشد. آمریکا با آگاهی از این نکته که هدف اصلی سلاح های هسته ای اسرائیل کشورهای عرب و مسلمان منطقه است، هیچ اقدام مهم و مثبتی برای مهار اسرائیل انجام نداد تا این تصور بار دیگر در اذهان عمومی شکل گیرد که سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه مبتنی بر منافع و سیاست های اسرائیل شکل گرفته است .

منبع : وب سایت استاد رائفی پور | جنبش مصاف





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هیتلر
موسلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند !

کدام مرد عاقلی
به جای بافتن موی معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ می کند ؟!
ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻻﺑﻼی ﻭﺭﻗﻪ ﻫﺎی ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ
 ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﻢ
 ﻧﮕﺮﺍﻥِ ﺁﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ؛
 ﺍﻳﻨﺠﺎ
 ﻫﻴﭻ ﻛﺲ
 ﻛﺘﺎﺏ
 ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ...

" رضا دستجردى "




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3