تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - مطالب تیر 1394
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
نظر آدولف هیتلر درباره ی ایالات متحده :

-"هرگز حاضر نیستم در کشوری مانند آمریکا زندگی کنم که در آن تصورات زندگی مشحون از بازرگانی سودجویانه ای است که هیچ یک از مظاهر عالی روح انسانی مانند موسیقی در آن راه ندارد."-"من آینده ی خوبی برای آمریکاییان نمی بینم. آمریکا کشور فاسدی است و مردم آن گرفتار مسائل نژادی و نابرابری های اجتماعی هستند...احساسات من درباره ی امور آمریکایی پر است از نفرت و دلزدگی...هر امر مربوط به جامعه ی آمریکا فاش می سازد که آن جامعه نیمی بر پایه ی نفوذ یهودیان و نیمی براساس تبعیض نسبت به سیاه پوستان بنیان نهاده شده است. چگونه می توان انتظار داشت چنین کشوری استوار بماند، کشوری که همه چیز آن بر دلار بنا شده است.

"
بخشی از نطق هیتلر هنگام اعلان جنگ به ایالات متحده به تاریخ 11 دسامبر 1941:

"من خوب می دانم که یک جهان مسافت افکار روزولت را از من جدا می کند. روزولت از خانواده ی متمولی است و به آن طبقه ای تعلق دارد که راهش در محیط دمکراسی هموار شده است. من طفل خانواده ی کوچک و بی چیزی بودم و چاره ای نداشتم جز اینکه راه خود را با کار و کوشش باز کنم. وقتی جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) پیش آمد روزولت موقعیتی داشت که در آن فقط نتایج خوبی را می شناخت که از فعالیت سوداگران حاصل می شد، آن هم وقتی دیگران خون خود را می ریختند. در آن زمان من فقط یکی از کسانی بودم که به عنوان سربازی ساده امر مافوقان خود را اجرا می کردم و طبیعتا از جنگ همانقدر فقیر بیرون آمدم که در پاییز 1914 بودم. من در سرنوشت میلیونها تن شریک بودم و فرانکلین روزولت در سرنوشت آن به اصطلاح ده هزار تن طبقه عالی. پس از جنگ روزولت به مضاربات مالی دست یازید. او از تورم و از بدبختی دیگران سودها برد و حال آن که من در بیمارستان بستری بودم...روزولت تصور می کند تنها راه نجات برای وی در عطف توجه مردم از سیاست داخلی به سیاست خارجی است...او دستخوش این بیم است که اگر صلح در اروپا سر گیرد، هدر دادن میلیونها دلار پول از طرف او برای تسلیحات همچون فریبی رسوا جلوه خواهد کرد زیرا که هیچکس به آمریکا حمله نخواهد کرد و آنگاه خود او باید این حمله را بر کشور خود برانگیزد."

منبع : صفحه فیس بوک طوس طهماسبی 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 تیر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives
کارل هاوسهفر (انگلیسی: Karl Haushofer؛ ۲۷ اوت ۱۸۶۹ – ۱۰ مارس ۱۹۴۶) یک ارتشبد اهل آلمان و مبدع نظریه ژئوپلتیک آلمان نازی بود .


وی از نظریه "قلب زمین" مکیندر بهره زیادی برد. این ایده که مرکز اصلی قدرت در جهان از مرز های شرقی آلمان آغاز و تا سیبری ادامه می یابد، نیروی روانی و تبلیغی زیادی در استراتژیست ها و فرماندهان نظامی هیتلر ایجاد می کرد. هاوسهوفر ابداع گر مفهوم "فضای حیاتی" به معنای سرزمین و منابع طبیعی کافی برای یک کشور بود که ممکن است در مرز های قراردادی فعلی آن وجود نداشته باشد. در همین زمینه هاوسهوفر در نظریه ژئوپلتیک خود از "حق" کشور های دارای استعداد درونی نسبت به نحصیل مرزهای طبیعی خود در مقابل مرزهای قراردادی موجود دفاع می کند که عملا همان مشروعیت بخشی به تجاوزگری نازی ها در سال های بعد است.هاوسهوفر همچنین مبدع مفهوم "خودکفایی" به معنای لزوم خود بسندگی اقتصاد ملی قدرت های بزرگ و بی نیازی آنها از تجارت جهانی است. نظریه نازیستی "خودکفایی" در مقابل نظریه صلح طلبانه لیبرال ها قرار می گرفت که معتقد بودند هرچه وابستگی متقابل کشورها به یکدیگر از طریق تجارت بیشتر باشد، حفظ صلح آسان تر و امکان جنگ کمتر می گردد.اما چرا نظریه "قلب زمین" مکیندر که در سال های آغاز قرن بیستم مطرح شده بود، در جریان دو جنگ جهانی به حقیقت نپیوست و این قدرت های دریایی غیر اوراسیایی بودند که بر نظم جهانی حاکم شدند؟ پاسخ در آن جا است که شرط تحقق نظریه مکیندر تسلط یک قدرت بزرگ ابتدا بر اروپای شرقی و سپس بر اوراسیا بود. بطور مثال اگر آلمان نازی بر منابع طبیعی عظیم روسیه و نیز راه های آبی و منابع نفتی خاورمیانه مسلط می شد، می توانست قدرت مسلط کره خاکی گردد اما نکته آن جا بود که در عمل متحد کردن اوراسیا زیر پرچم یک قدرت بسیار دشوار بود. در مرحله اول آلمان می بایست بر سر قلب زمین با قدرتی دیگر یعنی روسیه بجنگد که در هر دو جنگ جهانی از سوی قدرت های دریایی آتلانتیک حمایت می شد.در منطق ژئوپولتیک روابط کشورهایی که مرز زمینی دارند بر خلاف کشورهای دارای مرز آبی به طور سنتی بیشتر بر پایه جنگ بوده است تا تجارت و منطقه اوراسیا از لحاظ تراکم جمعیت ها، اقوام و فرهنگ ها کثیر تر و گونه گون تر از آن بود که تحت رهبری یک قدرت متحد گردد. در واقع سرنوشت اوراسیا آن است که متفرق بماند و کشور های قدرتمند آن خطر یکدیگر را بزرگتر از خطر قدرت های آتلانتیک بدانند.اما در این میان یک نکته مهم را که معمولا از دید نظریه پردازان رئالیست روابط بین الملل مغفول می ماند نباید از یاد برد. آلمان نازی گرچه در نگاه اول در بهره گیری از عقلانیت ابزاری و علم تجربی عصر جدید بسیار موفق می نمود، اما در تحلیل نهایی به سبب ایدئولوژی پیشامدرن و ضد روشنگری خود، قادر نبود از منابعش بهترین بهره برداری را صورت دهد. آلمان نازی دانشمندان یهودی را فراری داد، آنها به آمریکا رفتند و بمب اتم ساختند. سلاحی که حتی اگر هیتلر بر شوروی غلبه کرده بود، ارتش او را به سرعت نابود می کرد و یا نمونه ای دیگر: جنگ دوم جهانی مسابقه نفس گیر تولید صنعتی نظامی بود و همه کشور های درگیر با تمام توان از نیروی کار زنان در تولید تسلیحات بهره می بردند، اما آلمان نازی به سبب نگرش سنتی نازیها در مورد لزوم حفظ حریم خانواده از این نیروی عظیم استراتژیک محروم ماند. عقب افتادگی چشمگیر صنایع آلمان از صنایع شوروی در سه سال آخر جنگ به هیچ عنوان متناسب با منابع و ظرفیت های دو کشور نبود.

منبع : صفحه فیس بوک طوس طهماسبی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دفاع پوتین از پیمان عدم تعرض استالین - هیتلر در جنگ جهانی دوم

رئیس جمهوری روسیه از پیمان عدم تعرض بین مسکو و برلین که به امضای رهبران وقت اتحاد جماهیر شوروی و آلمان رسیده بود، دفاع کرد.

"ولادیمیر پوتین" رئیس جمهوری روسیه در دیدار با شماری از مورخان این کشور ضمن دفاع از پیمان عدم تعرض استالین-هیتلر در سال 1939 گفت امضای این پیمان ایده خوبی بوده است. وی امضای چنین پیمانی در آن زمان را یک راه برون رفت از بحران در سیاست خارجی دانست و افزود: شاید برخی بگویند این اقدام درست نبود، اما واقعیت این است که شوروی در آن سال ها نمی خواست وارد جنگ شود.

این در حالی است که امضای این پیمان توسط "ویاچسلاو مولوتف" و "یواخیم فون ریبنتروپ" وزیران خارجه آلمان و روسیه انتقاد شدید لهستان را به دنبال داشت. طبق این پیمان روسیه تضمین می کرد در صورت وارد شدن آلمان به جنگ، بی طرف بماند. بر این اساس یک مفاد محرمانه پیمان مذکور نیز تقسیم لهستان بین دو قدرت وقت اروپا در صورت حمله آلمان به این کشور بود.

علاوه بر لهستان کشورهای شرق اروپا از جمله منتقدان پیمان عدم تعرض روسیه-آلمان بوده و بر این باور بودند که روسها به دلیل بی طرفی، با آلمان ها در شعله ور کردن آتش جنگ همدست بوده اند. با این حال اتحاد جماهیر شوروی به این انتقادها پاسخ نداده و حتی تا زمان فروپاشی از تایید وجود چنین پیمانی خودداری می کرد.

گفتنی است پوتین در سال 2009 با اشاره به پیمان عدم تعرض، اقدام هر دو طرف در امضای چنین پیمانی را اشتباه ارزیابی کرده بود. وی در هفتادمین سالگرد آغاز جنگ جهانی دوم در شهر دانسیگ لهستان گفت این پیمان تنها دلیل آغاز این جنگ و حمله آلمان نازی به این کشور نبود.

منبع : خبر گزاری مهر ، سه شنبه 17 آبان 1393





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


" مشایی " مسئول پیگیری غرامت ایران در جنگ جهانی دوم شد ...

در پی درخواست رئیس سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری از رئیس جمهور مبنی بر تشكیل كمیته‌ای برای پیگیری موضوع غرامت ایران در دوران اشغال جنگ جهانی دوم، محمود احمدی نژاد دستور ارزیابی و پیگیری این موضوع را صادر كرد.

به گزارش فارس حمید بقایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هفته گذشته ‌نامه‌ای به رئیس جمهور ارسال كرد كه در بخشی از این نامه یادآوری شده بود كه "در سوم شهریور 1320 و در خلال جنگ جهانی دوم، متفقین شامل آمریكا، روسیه و انگلیس، بیطرفی كشورمان را در جنگ نقض نموده و ایران را به مدت حدود 5 سال به اشغال خود درآوردند. در جریان این تهاجم سنگین شماری از سربازان و مردم عادی كشته و مقادیر متنابهی از ادوات نظامی (كه جزء اموال و داراییهای ایران محسوب می‌شدند) از بین رفت. همچنین در مدت اشغال ایران، راه‌آهن، جاده‌ها، اسكله‌ها و بنادر كشور و زیرساختهای مهم برای ارسال آذوقه، اسلحه و مهمات به روسیه مورد استفاده آنان قرار گرفت و نقش و اهمیت ایران تا به آن‌جا بود كه در كنفرانس تهران لقب پل پیروزی به ایران دادند. "

بر اساس توضیحات رئیس سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری، در مقابل، سهم كشورمان از این اشغال جز ویرانی، مشكلات اقتصادی، قحطی، بیماری، زیانهای مالی و معنوی و تحمیل رژیم سرسپرده‌ پهلوی بر ایران نبود.نهایتا با خاتمه جنگ و پیروزی آمریكا، روسیه و انگلیس نه تنها هیچ گونه خسارت یا غرامتی بابت دوران اشغال و بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و زیرساختهای ارتباطی ایران، پرداخت نشد بلكه رژیم سرسپرده پهلوی نیز در كشور تثبیت شد.

در این نامه تأكید شد: حال با توجه به حجم خسارات مادی و معنوی وارده به ایران پیشنهاد می‌‌شود كمیته‌ای متشكل از دستگاه‌های ذیربط تشكیل تا با بررسی اسناد و مدارك موجود حجم خسارات وارده را به منظور تعیین میزان غرامت مشخص نموده تا از طریق مراجع بین‌المللی نظیر سازمان ملل نسبت به تاییدیه حقوق ملت ایران اقدام شود.

در پی ارسال این نامه به رئیس‌جمهور، احمدی‌نژاد در نامه‌ای خطاب به اسفندیار رحیم مشایی، مشاور و رئیس دفتر رییس جمهور دستور ارزیابی و پیگیری این موضوع را صادر كرد.

متن كامل این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای مهندس رحیم مشایی
مشاور و رئیس دفتر محترم رئیس جمهور
با سلام

مظالم رفته بر ملت‌ها در سده اخیر توسط قدرتهای استكباری بین‌المللی از حد و شمار خارج است. آنان كه خود را در برابر ملت بزرگ و فرهیخته ایران، مدعی حقوق بشر می‌شمارند،‌ مسبب جنایات سنگین و تحمیلات كم‌نظیر و جنگ، اشغال‌گری، آدم كشی و سوءاستفاده فراوان بوده‌اند.

جنگ دوم جهانی با هدف ایجاد تقسیم‌بندی جدید در جهان و اعمال مناسبات و نظامات تبعیض‌آلود و یك‌سویه راه‌اندازی گردید. خسارات و فشارها را ملت تحمل كردند و منافع مادی و سیاسی نصیب دولت‌هایی خاص گردید. از جمله ملت‌های مظلوم‌ ملت ایران است كه علی‌رغم اعلام بیطرفی در جنگ دوم، تحت اشغال قرار گرفت. در دوره اشغال از زیرساخت‌ها و امكانات و منابع ایران تا آن حد استفاده شد كه سران نظام سلطه در تهران،‌كشور ما را پل پیروزی نامیدند. در نتیجه این اشغالگری خسارت‌های فراوان به حیثیت و جان و مال مردم و اقتصاد و تأسیسات كشور وارد آمده و عده فراوانی به ورطه فقر افتادند.

طی سال‌های طولانی برخی كه بیشترین منافع كسب كردند به بهانه جبران خسارات جنگ جهانی دوم مبالغ و كمك‌های هنگفتی دریافت كردند ولی ایران عزیز خسارت‌ها را تحمل كرد و به دلیل ضعف مدیریت ناصالح وقت نسبت به احقاق حقوق ملت ایران اقدامی نشد. لازم است با تشكیل گروهی از صاحبنظران حقوقی‌،‌ اقتصادی،‌ تاریخی و سیاسی و مسئولان مرتبط،‌ ابعاد خسارات وارده به ایران در جنگ دوم جهانی و اشغال توسط سه كشور به اصطلاح فاتح این جنگ را ارزیابی و استیفای حقوق مسلم ملت را از مجامع جهانی پیگیری و نتایج را اعلام دارید.

منبع : پارسینه | Parsine
  ۲۸ آذر ۱۳۸۸




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بازخوانی ماجرای اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم ...
درخواست برای غرامت جنگ جهانی دوم ؛ این بار " هولوکاست ایرانی "

" اسفندیاردولت " مامور دریافت غرامت ...

روز گذشته رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از دکتر احمدی نژاد درخواست كرد تا موضوع خسارات وارده به ایران در جنگ جهانی دوم از طریق مراجع بین‌المللی نظیر سازمان ملل پیگیری شود.

در نامه حمید بقایی که در دولت دهم جانشین اسفندیار رحیم مشایی شده است، آمده است:احتراما همانگونه كه مستحضر می‌باشید در سوم شهریور 1320 و در خلال جنگ جهانی دوم، متفقین شامل آمریكا، روسیه و انگلیس، بیطرفی كشورمان را در جنگ نقض نموده و ایران را به مدت حدود 5 سال به اشغال خود درآوردند. در جریان این تهاجم سنگین شماری از سربازان و مردم عادی كشته و مقادیر متنابهی از ادوات نظامی (كه جزء اموال و داراییهای ایران محسوب می‌شدند) از بین رفت. همچنین در مدت اشغال ایران، راه‌آهن، جاده‌ها، اسكله‌ها و بنادر كشور و زیرساختهای مهم برای ارسال آذوقه، اسلحه و مهمات به روسیه مورد استفاده آنان قرار گرفت و نقش و اهمیت ایران تا به آن‌جا بود كه در كنفرانس تهران لقب پل پیروزی به ایران دادند.

در مقابل، سهم كشورمان از این اشغال جز ویرانی، مشكلات اقتصادی، قحطی، بیماری، زیانهای مالی و معنوی و تحمیل رژیم سرسپرده‌ پهلوی بر ایران نبود.حال با توجه به حجم خسارات مادی و معنوی وارده به ایران پیشنهاد می‌گردد كمیته‌ای متشكل از دستگاه‌های ذیربط تشكیل تا با بررسی اسناد و مدارك موجود حجم خسارات وارده را به منظور تعیین میزان غرامت مشخص نموده تا از طریق مراجع بین‌المللی نظیر سازمان ملل نسبت به تاییدیه حقوق ملت ایران اقدام شود. 

***

 برخی گمانه ها حاکی از این است که ایده این نامه به مهندس اسفندیار رحیم مشایی مربوط باشد و طرح این موضوع در شرایط کنونی از نظر طراحان آن نوعی "بازکردن جبهه جدید علیه غرب" و تلاش برای "برهم زدن و به چالش گرفتن نظم ناشی از جنگ جهانی دوم" باشد و شاید ایده "گرفتن غرامت بابت اشغال ایران در جنگ جهانی دوم" در آغاز دولت دوم احمدی نژاد جایگزینی برای طرح موضوع "هلوکاست" باشد که چهار سال اول دولت محمود احمدی نژاد کاملا تحت الشعاع آن قرار گرفت ...

منبع : پارسینه | Parsine
 ۲۵ آذر ۱۳۸۸




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جنایت کارانی که فراموش شدند ...

ماه می میلادی سالروز تسلیم ارتش آلمان نازی به نیروهای متفقین و سقوط برلین است. به این ترتیب جنگ جهانی دوم در اروپا به پایان می رسد و چند ماه بعد ارتش آمریکا دو بمب هسته ای را در هیروشیما و ناکازاکی آزمایش می کند. رخداد تکان دهنده ای که به مرگ دردناک 350 هزار نفر از شهروندان ژاپن می انجامد.

این روزها معمولا رسانه های جهان به تقدیر از قربانیان جنگ می پردازند و جنایات نیروهای محور به ویژه آلمان و ژاپن را مرور می کنند. این در حالیست که متفقین متشکل از آمریکا، انگلیس و شوروی به فاتحان دومین جنگ جهانی محسوب می شوند، هیچگاه بابت عملکرد خود در دادگاه های بین المللی مورد سوال قرار نگرفتند. در واقع رسیدگی به جنایات جنگی که سالها پس از جنگ ادامه داشته تنها به جنایات شکست خوردگان جنگ اختصاص داشته است. این در حالی است که حتی بابت جنایت هولناکی مانند استفاده از بمب هسته ای از سوی آمریکا تا هیچ دادگاه بین المللی تشکیل نشده است.

علاوه بر این روایات متعددی از جنایتهای متفقین در طول جنگ وجود دارد که علیرغم انتشار آثار متعدد در مورد آنها همچنان در نیمه تاریک تاریخ این جنگ قرار دارند.

15 هزار بمب در 18 دقیقه ...

در شمال آلمان شهر نه چندان بزرگی به نام "امدن" وجود دارد که در جنگ جهانی دوم توسط هواپیماهای کانادایی در 18 دقیقه تا 80 درصد نابود شده است. این شهر بندری به همراه ساکنانش به کام مرگ فرو رفته است. در روز 6 سپتامبر 1944 بود که 181 بمب‌افکن کانادایی در عرض تنها 18 دقیقه 15 هزار بمب و محموله انفجاری به این شهر بندری پرتاب کردند. آخرین حمله هوایی به این شهر در تاریخ 25 آوریل 1945 صورت گرفت. "امدن" از جمله شهرهایی اروپایی است که بیشترین صدمه و تخریب را در جنگ جهانی دوم متحمل شدند.

بیش از یک میلیون اسیر آلمانی کشته شدند ...

پس از سقوط هیتلر رقمی در حدود 3 میلیون سرباز آلمانی به اسارت ارتش شوروی درآمدند و اغلب آنها به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شدند. هنگامی که 10 سال بعد، آخرین گروه از این اسرا به کشورشسان بازگشتند، 1.1 میلیون نفر از آنان در دوران اسارت جان خود را از دست داده بودند. اردوگاه هایی که سربازان آلمانی در آنها نگهداری می شدند عموما در سیبری بوده است. این اردگاه ها بعدر از تخلیه آلمانها به زندانیان سیاسی در شوروی سابق اختصاص یافت و آز آن پس به یکی از کابوس های تاریخ معاصر جهان بدل گشت.

سرنوشت شوم زنان پس از جنگ ...

مارتا هیلرز (1911-2001) روزنامه نگار آلمانی در کتابی با عنوان «یک زن در برلین» برخی گزارش های تجاوز به زنان از سوی ارتش سرخ را به ثبت رسانده است. به طور مثال طی گزارشی سربازان شوروی به یک زایشگاه و پرورشگاه خیریه یورش برده و به زنان باردار و زنانی که به تازگی وضع حمل کرده بودند تجاوز کردند. در این بین دیگر ارتش های متفقین تنها نظاره گر بوده و یا حتی گفته می شود که با روس ها مشارکت می کردند، به ویژه اینکه گزارش هایی تجاوز سربازان آمریکایی نیز وجود دارد.

آوارگی اجباری برای آلمانی ها ...

بعد از پایان جنگ جمعیتی در حدود 16.5 میلیون آلمانی به طور اجباری وادار به مهاجرت شدند. 2 میلیون نفر از قسمت شرقی آلمان، که بخشی از لهستان شد، رانده شده بودند. 7 میلیون نفر دیگر نیز از سرزمین‌های اجدادی خود در اروپای مرکزی رانده شدند. کنراد آدرناور سیاستمدار غرب گرای آلمانی بر این باور بود که جمعیتی حدود 6 میلیون آلمانی در جریان این تبعید اجباری جان خود را از دست داده اند. جیمز بک مورخ می‌گوید "تطبیق سرشماری‌ها نشان داده است که در فاصله اکتبر 1946 تا سپتامبر 1950 حدود 7/5 میلیون نفر در داخل آلمان ناپدید شده‌اند."

گرسنگی شکنجه شایع ...

انگلیس و آمریکا حدود یک میلیون سرباز آلمانی را که اسیر شده بودند برای کار اجباری به فرانسه دادند تا در فرایند بازسازی از آنها استفاده شود. به گزارش صلیب سرخ، در فاصله نه چندان طولانی پس از جنگ 200 هزار نفر از زندانیان با گرسنگی مواجه بودند. آیزنهاور با فرستادن یک پیام فوری به مناطق تحت کنترل غرب دستور داده بود تا غذا دادن به اسیران با مجازات های عجیب مثل اعدام پاسخ داده شود. این دستور در قالب یک بخشنامه به تمامی فرمانداری های ارسال شده بود.

قطع عضو برای یادگاری !

در جریان جنگ جهانی دوم، برخی از کارکنان نظامی ایالات متحده اعضای بدن کارکنان خدماتی مرده ژاپنی در جبهه اقیانوس آرام را قطع می‌کردند. قطع عضو کارکنان ژاپنی شامل بریدن اعضای بدن به عنوان «یادگاری جنگی» و «غنائم جنگی» بود. دندانها و جمجمه‌ها بیش از همه به عنوان غنیمت برده می‌شد گرچه دیگر اعضای بدن هم جمع آوری می‌شد. پدیده «غنیمت بردن» به حدی شایع بود که بحث در مورد آن در مجلات و روزنامه‌ها شدیداً رخ می‌داد و گزارش شده شخص فرانکلین روزولت از یکی از نمایندگان کنگره یک «نامه بازکن» ساخته شده از بازوی یک انسان هدیه گرفته بود.

 دیدگاه رایجی در آمریکا وجود داشت که ژاپنی‌ها از انسان پست تر اند. رسانه‌های آمریکا به تبلیغ این دید نسبت به ژاپنی ها کمک کردند، مثلاً آنان را «جانوران زرد» توصیف می کردند.

منبع : خبرگزاری بین المللی تسنیم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بازگشت اسب‌های هیتلر به برلین

پلیس آلمان موفق شد مجسمه دو اسب برنزی که به اندازه طبیعی ساخته شده و در زمان هیتلر بیرون ساختمان حکومتی وی قرار داشتند را کشف کند.
 
به گفته پلیس این اسب‌ها که میلیون‌ها یورو ارزش دارند، پس از ده مرحله یورش ناگهانی و دستگیری هشت مظنون 64 تا 79 ساله، در یک انباری کشف شدند.
 
هیتلر، حزب‌نازی، که قصد داشت برلین را به پایتخت کل دنیا تبدیل کند، دستور ساخت تعداد زیادی کار هنری برنزی و مرمری در زمان حکومت خود را داده بوده است.
 
ظاهراً این شبکه غیر قانونی از فروشندگان آثار هنری در بازار سیاه، چهار میلیون یورو بابت فروش آن‌ها پیشنهاد داده بوده‌اند که همین موضوع سرنخ پلیس‌ برای پیدا کردن مجسمه بوده است.
 
هنگامی که نازی‌ها در جنگ جهانی شکست خوردند، است‌های فوق به شهری در شرق برلین منتقل شده و بعدها در آلمان شرقی قرار گرفتند.
 
اسب‌های فوق که به دلیل بی‌توجهگی دچار آسیب دیدگی شده بودند در سال 1989 یک تاریخ شناس آلمانی، شناسایی شدند. وی مقاله‌ای راجع به ارزش آن‌ها منتشر کرد که موجب شد اسب‌ها بلافاصله به سرقت روند.
 
هم‌اکنون اسب‌های برنزی پس از ربع قرن مجدداً به برلین بازگشته‌اند.

منبع : خبرگزاری بین المللی تسنیم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مصاحبه آدولف هیتلر با مجله جوئیش کریتریون

آدولف هیتلر از زمان ورود عملی به عرصه سیاست، به عنوان یک ناسیونالیست سرسخت و یهودی ستیز مصمم شناخته شد. او که توانسته بود پس از آزادی از زندان، حزب تضعیف شده کارگر را دوباره به قدرت برساند، در کتاب «نبرد من» به خوبی عقایدش را در مورد یهودیان تبیین کرده بود. یهودیان آلمان که از این عقاید مطلع بودند و هرازچندگاهی این افکار را در سخنرانی های آتشین هیتلر می شنیدند، در هراسی عمیق فرو رفته بودند. در میان این هراس گسترده، «ماکس فرانکل»- خبرنگار آلمانی مجله «جوئیش کریتریون»- اولین کسی بود که شانس مصاحبه با هیتلر را در این باره پیدا کرد.

هیتلر سیاستمداری اهل مصاحبه نبود؛ به همین دلیل مصاحبه های زیادی از او باقی نمانده است. او بیشتر ترجیح می داد تا در روزنامه ها مقاله بنویسد یا در میان اجتماع مردم سخنرانی کند تا بتواند با استفاده از فن بیان قدرتمندش، عامه مردم را با خود همراه کند. وانگهی معتقد بود که در مصاحبه سخنان گوینده تحریف می شود. با این حال در ژانویه 1931، فرانکل توانست در یک رستوران با هیتلر ملاقات و از او درخواست مصاحبه کند. البته هیتلر پیش از این گفته بود که هرگز با یک خبرنگار یهودی مصاحبه نمی کند و تا پس از شروع مصاحبه نیز متوجه نشده بود که «ماکس فرانکل» یک یهودی است، اما به این گفت و گو ادامه داد. در این زمان، او 41 سال داشت و حزب کارگر آلمان (نازی) را رهبری می کرد.

ماکس فرانکل در مقدمه مصاحبه خود، بخشی از خاطرات روز مصاحبه و فضای گفت و گو را ترسیم می کند: «در یک سالن کنفرانس که در فاصله 45 دقیقه ای از پاتزدامرپلاتز قرار داشت و بعدها توسط صاحبان آن به رستوران تبدیل شده بود، پشت یک میز چوبی نشسته بودم که خدمتکار هتل آمد و به آرامی در گوش من نجوا کرد: رهبر آنجاست. پشت یک میز چوبی دراز چند افسر آلمانی به همراه هیتلر نشسته بودند و با صدای بلند با هم صحبت می کردند. 

ناگهان همه جا در سکوت مطلق فرو رفت. حتی سخنان خصوصی هیتلر هم به عنوان سخنرانی عمومی تلقی می شد. او برای چند دقیقه سخنرانی کرد؛ با همان صدای ترسناک و لحن هیجان انگیز. عکس هایی که از او منتشر شده بود به هیچ عنوان شبیه چهره واقعی او نبود. هیتلر 41 ساله بسیار جوان تر از عکس هایش به نظر می رسید. ظاهر ورزشکار او، رفتار و منش نظامی او، چهره بشاش او، حالات مقتدرانه اش به همراه یک سبیل خشن، هرکسی را مسحور می کرد.

زمانی که خودم را به او معرفی کردم، اطرافش را نگاه کرد تا ببیند آیا نیازی به فضای اختصاصی برای مصاحبه وجود دارد یا خیر. او از مصاحبه در میان پیروان جوانش ترسی نداشت، اما به یکی از همراهانش گفت تا ما را به یک اتاق اختصاصی هدایت کند. وقتی در اتاق نشستیم از من پرسید: «دوست داری چه بدانی؟» من بدون هیچ مقدمه یا توضیح اولیه ای سوالم را مطرح کردم.»

آیا یهودی ستیزی بخشی از برنامه های سیاسی نازی هاست؟

آیا شما نماینده یک روزنامه یهودی هستید؟

من قصد دارم در مورد نظرات شما اطلاعات دقیقی به دست آورم، زیرا در حال تحقیق در مورد یهودی ستیزی در اروپا هستم.

من علاقه ای به مصاحبه کردن ندارم و بیشتر اهل [نوشتن در] روزنامه هستم. می دانم که در مصاحبه ها چقدر راحت سخنان افراد تحریف می شود، اما به دلیل آنکه شما تا اینجا آمده اید، به برخی از سوالات شما پاسخ می دهم. درنظر داشته باشید که سخنان من، عقاید شخصی من هستند. قوانین حزب من ایجاب می کند که بدون دریافت تاییدیه شورای داخلی حزب، از جانب حزب سخنی نگویم. حزب یک حزب منظم و قاعده مند است. درحقیقت، حزب ناسیونالیست- سوسیالیست بهترین حزب از لحاظ نظم و قاعده مندی در بدنه رایش است. 

یهودی ستیزی بخشی از برنامه سیاسی ما نیست. برنامه ما این است که آلمان را از تمام عناصری که مانع از بازگشتش به شرایط عادی می شود، پالایش کنیم. آلمان باید سرزمینی برای آلمان شود، برای شهروندان آزاد آلمانی؛ نه سرزمینی برای برده های آلمانی که تحت سیطره سرمایه داران یهودی قرار دارند. من به عنوان کسی که سال ها در آلمان زندگی کرده است، می دانم که سرمایه داران یهودی نقش مهمی در زندگی اقتصادی کشور بازی نمی کنند. در صنایع بزرگ، در بخش تولید و مخصوصا در فازهای کشاورزی زندگی آلمانی، سرمایه داران یهودی کمترین نقش را بازی می کنند.

منظور شما از بردگان آلمانی که تحت سیطره سرمایه داران یهودی هستند، چیست؟

وقتی من از سرمایه یهودی، سیاست های یهودی و سیطره یهودی صحبت می کنم، منظورم لزوما شخص یهودیان نیست. منظورم تمام چیزهایی است که واقعا آلمانی نیستند. یهودیان با افکار و عقاید خود بر فرهنگ و سیاست آلمان تاثیر منفی گذاشته اند. آن ها با تلاش برای تبدیل شدن به یک شهروند آلمانی، شهروندان آلمانی را تبدیل به یهودی کرده اند. آن ها تجارت و سیاست ما را با نظریات بین المللی گرایانه خود تحت تاثیر قرار می دهند. تنها راه نجات آلمانی هایی که تحت اثرات منفی «جودوفیلیا» قرار گرفته اند، این است که هرچیز غیرآلمانی را با نام یهودی بشناسیم.

به عبارت دیگر شما دارید یهودیان آلمان را قربانی سیاست خود می کنید...

نه اینطور نیست. آن ها واقعا یک تهدید هستند.

چطور ممکن است کمتر از یک درصد کل جمعیت بتوانند یک تهدید باشند؟ تنها حدود نیم میلیون یهودی در آلمان 17 میلیون نفری زندگی می کنند...

برداشت های شما درست نیست؛ حتی چند هزار نفر هم ممکن است تغییر ایجاد کنند. مثل در مورد کمونیست های روسیه چه می گویید؟ درصد تعداد آن ها از مجموع جمعیت روسیه حتی از درصد تعداد یهودیان آلمان نیز کمتر است، اما آن ها گشور را کنترل می کنند.

شما برای مقابله با این تهدید چه خواهید کرد؟

من قصد ندارم کاری علیه یهودیان انجام دهم. فقط بر روی کمپین تحصیلی ای کاری می کنم که طی سال های اخیر مشغول آن بوده ام. با این حال، هرکاری که حزب ناسیونال- سوسیالیست برای پیشبرد سیاست هایش انجام دهد، در چارچوب سازمانی خواهدبود. زندگی آلمانی باید از تمام عناصر خارجی که روح واقعی ژرمن را تحریف می کنند، پالوده شود. 

دولت باید دردستان ژرمن هایی باشد که تنها یک هدف دارند: آزادکردن آلمان از بردگی کنونی آن. برای انجام این کار باید به آلمانی ها نشان داد که احترام به خویشتن و ایمان به توانایی های درونی خود را گم کرده اند. تبلیغاتی که حزب انجام می دهد برای افزایش سطح اعتماد به نفس آلمان ها طراحی شده است.

آیا در مورد اخراج دسته جمعی یهودیان از آلمان جدی هستید؟

من دوست دارم از شر آن یهودیانی که پس از دوران جنگ از قسمت شرق اروپا به کشور ما حمله کرده و با احتکارهای دیوانه وار خود روحیه ما را تقلیل داده اند، خلاص شوم؛ یهودیانی که عاری از حس میهن پرستی هستند و از مصیبت ها و بلایی که بر سر ما آمده، برای خود موقعیت ساخته اند. در مورد باقی یهودیان، من صرفا قصد دارم از طریق تصویب قوانینی علیه حضور آن ها در دولت و از طریق حذف غیریهودیانی از عرصه عمومی که مانند حیوانات دست آموز سرمایه داران یهودی عمل می کنند، میزان اثرگذاری آن ها را کم کنم .

آیا می توانید یکی از این حیوانات دست آموز را نام ببرید؟

من به شخصه صلح طلب هستم. از منظر صلح طلبی، من حفظ صلاح را در گرو خدشه دار نشدن «غرور ملی» می بینم. از منظر یهودیان، به خاطر ذهن بین المللی یهودی، صلح یعنی صرف نظر کردن از غرور برای دست یابی به منافع مالی و اقتصادی.

یهودی ستیزان گاه یهودیان را متهم به جنگ گرایی می کنند و گاهی متهم به صلح گراییِ مضر می شوند. گاهی اوقات یهودیان متهم می شوند که تمام قوانین و انتظامات را نابود می کنند، در حالی که تنها یک روز بعد، «کنت اسلم»، عموی همکار اتریشی شما «شاهزاده استاهمبرگ»، یهودی ستیزی را یک  جنبش انقلابی می خواهند، زیرا یهودیان همیشه از طبقات محافظه کار و مال دوست کشور خود حمایت می کنند. شما چگونه میان این نظرات رابطه برقرار می کنید؟

من لزومی نمی بینم که وارد جزئیات شوم. دیدگاه های من برای همه روشن است. من تنها رهبر آلمانی هستم که از فریادزدن عقایدم هراسی ندارم. من تنها زمانی مساله یهودیان را مدنظر قرار می دهم که آن ها در راه رسیدن به یک آلمان ایده آل مانع ایجاد کنند. با این حال، من طرفدار یک اقدام توده ای و گسترده علیه یهودیان نیستم و هرگز این کار را نکرده ام. ما قربانی اقدامات توده ای و گسترده کمونیست ها شده ایم. 

یهودیان تا زمانی که با ما ترکیب نشده اند، هیچ دلیلی برای ترسیدن از ما ندارند. آن ها باید این مساله را یاد بگیرند و فکر می کنم که از زمان انتخابات، به سرعت به این مساله پی برده اند. تا زمانی که یهودیان تلاش نکنند خود را به عنوان یک آلمانی به ما تحمیل کنند و جسارت صحبت کردن به نفع آلمان ها را داشته باشند، مورد تعرض قرار نخواهندگرفت .

منابع :
ماهنامه عصر اندیشه 
برترین ها 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ورود مهاجران لهستانی به ایران ، در دوران جنگ جهانی دوم

در طی سالهای ۱۳۲۰ الی ۱۳۲۳ خورشیدی بیش از ۱۵۰ هزار نفر از لهستانی‌ها که اغلب زن و کودک بودند برای مهاجرت به فلسطین و آفریقا از کشور اتحاد جماهیر شوروی وارد خاک ایران شدند.

 پس از آنکه در جریان جنگ جهانی دوم و با گسترش جنگ، کشور لهستان از یک سو مورد هجوم آلمان و از سوی دیگر شوروی قرار گرفت و عملاً به دو قسمت تقسیم شد، اسرای زیادی به شوروی منتقل و در اردوگاه‌ها اسکان داده شدند. 

بعد از دو سال و با آغاز حمله آلمان به شوروی، استالین مجبور شد با دولت در تبعید لهستان از در دوستی درآمده و فرماندهی واحدی در مقابل آلمان در جبهه لهستان ایجاد کند. طبق این توافق قرار بر این شد که علاوه بر عبور افراد نظامی تجهیز شده لهستانی از خاک ایران، زندانیان و افراد داخل اردوگاه‌ها نیز از طریق ایران به فلسطین و آفریقا مهاجرت کنند.

این عمل با نقض بی طرفی ایران و اشغال ایران توسط قوای انگلیسی و سپس روسی در تاریخ سوم شهریور ۱۳۲۰، امکان پذیر گشت. 

برطبق قرارداد اولیه متفقین با ایران، قرار بود فقط سربازان و نیروهای کمکی آنان وارد ایران شوند و نیروهای متفقین تامین مایحتاج و آذوقه آنان را تقبل کرده بودند، اما در عمل و به تدریج شمار زیادی از آوارگان و اسرای محبوس در اردوگاه‌های مسکو نیز که شامل عده زیادی زن، کودک و حتی پیرمردان سال‌خورده بود به مهاجرین افزوده شدند.

نخستین گروه در اوایل فروردین ۱۳۲۱ با چهار کشتی روسی که حامل ۲۹۰۰ نفر سرباز و مهاجر بود، وارد بندر انزلی شدند. تعداد مهاجرین در اردیبهشت ۱۳۲۱ نزدیک به ۱۳۰۰۰ نفر رسیده بود.

ورود مهاجرین لهستانی و عدم قرنطینه بیماران و نیز کوتاهی متفقین در تامین محل اسکان، آذوقه و مایحتاج مهاجرین موجب بروز نابسامانی اقتصادی و بهداشتی در جامعه آن روز ایران شد تا آنجا که پس از چندی بیماری‌های تیفوس و تیفوئید و سل در میان مهاجرین شیوع پیدا کرد.

منبع : فرارو




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ویتک ؛ خرس ایرانی که سرباز لهستانی شد ...
 
داستان عجیبی است ولی حقیقت دارد. طی جنگ جهانی دوم، یک خرس قهوه‌ای به ارتش لهستان پیوست و همراه آن‌ها در جبهه‌های ایتالیا نیز جنگید. با گذشت چندین دهه، هنوز از «ویتک» تقدیر می‌شود.

 

اواسط فوریه ۱۹۴۴، آرچیبالد براون به نمایندگی از سپهبد برنارد مونتگامری در بندر ناپل حضور یافت تا از سربازان لهستانی که از اسکندریه مصر به ارتش انگلیس برای نبرد در جبهه‌های ایتالیا و آلمان پیوسته بودند، بازدید به عمل آورد. کنترل برنامه‌های روزانهٔ سربازان و آشنایی با نیروهای جدید نیز از وظایف او بود. ولی آن روز با دیگر روز‌ها متفاوت بود. آرچیبالد براون تجارب زیادی در دوران جنگ کسب کرده بود ولی این عجیب‌ترین چیزی بود که تا آن زمان دیده بود.

 

او با تمام اعضای گروهان ۲۲ پشتیبانی توپخانه ارتش لهستان آشنا شد به استثنای یک نفر. براون سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای به این خاطره اشاره می‌کند: «به فهرست نگاه کردیم. تنها یک نفر غایب بود: سرجوخه وُیتک.»

 

طبق مدارک موجود سرجوخه ویتک باید در آن جمع حضور می‌داشت. براون شمارهٔ خدمت و دفترچه جیرهٔ ویتک را در دست داشت ولی از خود او هیچ نشانی نبود.

 

براون اسم او را بلند صدا زد ولی پاسخی نشنید و مجبور شد تا از دیگر سربازان سراغ ویتک را بگیرد. سرهنگی با خنده پاسخ داد: «سرجوخه ویتک فقط به زبان فارسی و لهستانی آشناست.» سپس او را به سمت قفس یک خرس قهوه‌ای راهنمایی کردند تا او را با مشهور‌ترین سرباز گروهان آشنا کنند.

 

دو سال پیش از آن، به صورت کاملا اتفاقی، ارتش لهستان عجیب‌ترین سرباز را به خدمت پذیرفته بود. با گذشت هفتاد سال نام ویتک و داستان نبردهای قهرمانانه‌اش در ذهن همرزمانش باقی مانده است. او نزد همراهانش بی‌بدیل باقی ماند. علیرغم تعلقش به دنیای وحش، او به راستی به یکی از آن سربازان تبدیل شده بود.

  

آبجو و سیگار

 

دوران عجیب خدمت سربازی ویتک در سال ۱۹۴۲ در رشته کوه‌های البرز شمال ایران آغاز شد. گفته می‌شود یک پسر همدانی این توله خرس را در حالی یافت که مادرش توسط شکارچیان کشته شده بود. او بچه خرس را به خانه‌اش برد ولی اندکی بعد او را در ازای چند قوطی کنسرو به سربازان لهستانی سپرد. این سربازان بخشی از ارتش آندرس بودند، ارتشی متشکل از اسرای جنگی لهستان در روسیه که در سال ۱۹۴۱ پس از حملهٔ آلمان نازی به آن کشور ایجاد شد. در نیمهٔ دوم سال ۱۹۴۲ این ارتش برای مقابله با نیروهای پیشروندهٔ آلمان به خاورمیانه فرستاده شد.

 

خرس کوچک و نا‌آزموده به سرعت به محبوبترین عضو گروهان ۲۲ پشتیبانی توپخانهٔ ارتش لهستان تبدیل شد. سربازان برای تغذیهٔ او شیر فراهم می‌کردند و سعی در جبران محبتی داشتند که پس از کشته شدن مادرش از او دریغ شده بود. در عوض، او نیز به سربازان روحیه می‌بخشید.

 

ویچه ناربسکی کهنه سرباز ارتش لهستان در سال ۲۰۱۱ در مستند «ویتک... خرسی که به جنگ رفت» می‌گوید: «ویتک از ما سربازان خسته از نبرد با محبت استقبال می‌کرد و این برای ما بسیار آرامش‌بخش بود»

 

او اضافه می‌کند: «سربازان، دوران بسیار دشواری را در اردوگاه‌های روسیه پشت سر گذاشته بودند و هنوز مجبور بودند که دور از خانواده و عزیزانشان روزهای سخت نبرد را تحمل کنند. وجود یک حیوان مهربان و سرگرم کننده تنها دلخوشی آن‌ها به شمار می‌آمد.»

 

از آنجایی که هیچکس دربارهٔ پرورش خرس چیزی نمی‌دانست، سربازان با او مانند یکی از اعضای گروهشان رفتار می‌کردند.

 

در سال ۲۰۰۸، آگوستین کرلوسکی، سرباز بازنشستهٔ ارتش لهستان در مصاحبه‌اش با شبکهٔ خبری بی‌بی‌سی به این نکته اشاره می‌کند: «او مانند یک سگ بود ولی به اندازهٔ یک مرد آبجو می‌نوشید و سیگار را هم دوست داشت، اگرچه آن را می‌بلعید.»

 

ناربسکی نیز در مصاحبه‌اش با بی‌بی‌سی در سال ۲۰۱۱ به یاد می‌آورد که ویتک همیشه برای گرفتن سیگار به سراغ او می‌آمد و اینکه چگونه آبجو می‌نوشید: «یک بطری آبجو برای خرس به آن بزرگی کافی نبود، او هیچ‌وقت مست نمی‌شد.»

  

یک خرس، یک افسانه

 

در ۱۴ آوریل ۱۹۴۴، سربازان لهستانی در مصر منتظر بودند تا از طریق ناپل به جبههٔ متفقین در ایتالیا بپیوندند. اندکی بعد، به نظر می‌رسید که مجبورند تا راهشان را از رفیقشان جدا کنند؛ مسوولین بندر اسکندریه به هیچ حیوان وحشی اجازه نمی‌دادند تا سوار کشتی سربازان شود.

 

ولی این گروهان از کار ننشستند؛ از رئیس ستاد ارتش در قاهره اجازهٔ رسمی دریافت کردند و خرس را به خدمت سربازی درآوردند. اسم او را ویتک (Wojtek) ثبت کردند که در زبان لهستانی به معنای «جنگجو» است. علاوه بر شمارهٔ خدمت، به او درجه و دفتر جیره‌بندی نیز تعلق گرفت. به این ترتیب نقشهٔ آن‌ها عملی شد و به ویتک اجازه داده شد تا با کشتی اسکندریه را ترک کند.

 

هنگامی که ویتک به ناپل رسید آرچیبالد براون انگلیسی فکر می‌کرد که این یک شوخی بیش نیست. ولی این خرس- سرباز عضو رسمی ارتش لهستان بود و با جدیت از تمامی همرزمانش حمایت می‌کرد.

 

با داشتن ۱.۸۲ متر قد و ۲۲۰ کیلوگرم وزن، ویتک دیگر یک بچه خرس به حساب نمی‌آمد. همرزمانش به او آموختند که چگونه جعبه‌های مهمات را جابه‌جا کند.

 

در فیلم مستندی که از ویتک ساخته شد، یک سرباز بازنشستهٔ انگلیسی از حیرت خود سخن می‌گوید هنگامی که در بهار ۱۹۴۴ طی نبرد مونت کازینو با خرسی مواجه شد که به آرامی خمپاره حمل می‌کرد.

 

داستان فداکاری‌های یک خرس در نبرد سرنوشت‌ساز مونت کازینو باعث شد تا چهره‌ای افسانه‌ای از ویتک در ذهن سربازان شکل بگیرد. این محبوبیت تا جایی پیشرفت که مقامات بلندپایهٔ ارتش دستور دادند تا نماد این گروهان به یک خرس حامل توپ جنگی تبدیل شود.

  

قهرمان بازنشسته

 

بعد از پایان جنگ نیز داستان ویتک به اتمام نرسید. در سال ۱۹۴۶ و هنگامی که همرزمانش به اسکاتلند منتقل شدند تا در برکشایر مستقر شوند این سوال مطرح شد که محل زندگی ویتک کجا خواهد بود؟ ایران یا لهستان؟ اسکاتلند چطور؟

 

ناربسکی در مصاحبه‌اش با بی‌بی‌سی گفت: «حکومت کمونیستی لهستان اصرار داشت تا او را به باغ وحشی در لهستان منتقل کند ولی همراهان من اجازه چنین کاری را ندادند.»

 

و به این ترتیب «ویتک» قهرمان توانست از کمونیسم نیز جان سالم به در برد.

 

ادینبرو خانهٔ جدید ویتک شد. او اکنون به یکی از جاذبه‌های باغ وحش تبدیل شده بود و هر از چندی سربازان بازنشسته به ملاقات او می‌آمدند.

 

آگوستین کرلوسکی نیز چندین بار به دیدن ویتک رفت و متوجه شد که او هنوز زبان لهستانی را فراموش نکرده است: «به محض آنکه نامش را صدا می‌زدم بر زمین می‌نشست و سرش را تکان می‌داد و سیگار می‌خواست.» 

 

یادبود

 

سال ۱۹۶۳، این خرس بی‌نظیر در سن ۲۲ سالگی از دنیا رفت. او دیگر به نماد پیوند دو کشور لهستان و اسکاتلند تبدیل شده و نام او در ذهن مردم هردو کشور به خوبی حک شده است.

 

در ماه مارس سال ۲۰۰۹ پارلمان اسکاتلند مراسمی به یادبود ویتک برگزار کرد. در نوامبر ۲۰۱۱ نیز کهنه سربازان و نی‌انبان‌نوازان اسکاتلندی رژه‌ای در ادینبرو تدارک دیدند و به زبان لهستانی از خرس-سرباز ویتک ستایش کردند.

 

تاکنون لوح‌های یادبود و مجسمه‌های فراوانی از او ساخته شده و در موزه‌های مختلف نگهداری می‌شوند. بنیاد گرامیداشت ویتک نیز در تلاش است تا مجسمهٔ برنزی بزرگی از ویتک را در مرکز شهر ادینبرو نصب کند.

 

علاوه بر این‌ها، این داستان جذاب تاریخی در کتاب‌ها و فیلم‌ها بازنقل می‌شود. در سال ۲۰۱۱، ویل هود کارگردان فیلم مستند «ویتک... خرسی که به جنگ رفت» در پاسخ به این سوال که داستان یک خرس چه جذابیتی برای او داشته است، گفت: «این حقیقت که او خود را یک انسان می‌پنداشت سوال‌های بسیار زیادی را در مورد هویت انسانی پدید می‌آورد.» 

 

منبع : تاریخ ایرانی ، اشپیگل




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دروغ های رسانه ها و خبر گزاری ها غربی و انتشار آنها توسط خبرگزاری های ایران ...

سه مورد از تیتر های خبر گزاری های ایران

سال 1391 : 
افشای مدارک پزشکی دیکتاتور بزرگ/ هیتلر کوکائین مصرف می کرد ...


سال 1392 : 
نشنال جئوگرافی : هیتلر یک معتاد تمام عیار مالیخولیایی بود ...


سال 1393 : 
اسناد جدید: هیتلر معتاد به شیشه بود !


جالب اینجاس اکثر خبرگذاری ها این خبر هارو از منبع سایت تاریخ ایرانی کپی کردند و باز انتشار کردند !
عجب تاریخی ...



بلاخره کدامش درست است ؟ ما باید به کدام ساز شما برقصیم ؟؟؟ 
ای کاش در انتخاب خبر برای انتشار دقت می کردید !!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گفت‌وگو با رضا نیک‌پور : لهستانی‌ها موجب رونق کسب و کار ایرانی‌ها شدند ...
مجید یوسفی 

در شبانگاه اول سپتامبر ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم با حمله سربازان آلمانی به لهستان آغاز شد و کمی بعد با تحریک هیتلر روس‌ها هم وارد جنگ شدند و بخش شرقی لهستان را به اشغال خود درآوردند. لهستان در مدت کوتاهی ویران شد و جمعیت عظیمی از آن به اردوگاه‌های کار اجباری گسیل شدند.

رضا نیک‌پور، پژوهشگر و مدیر انجمن دوستی ایران و لهستان و همچنین فرزند ارشد هلن استلماخ یکی از مهاجران لهستانی که در سن هشت سالگی به همراه مادرش به اردوگاه سیبری اعزام و پس از گذراندن دو سال کار اجباری به ایران اعزام شد، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به زوایای جدیدی از وضعیت لهستانیان در ایران پرداخته است.

***

باید آغاز ماجرای مهاجرت لهستانی به ایران را به حمله آلمانی‌ها به لهستان در سپتامبر ۱۹۳۹ مربوط بدانیم. تاکنون روایت‌های زیادی از دلیل این حمله گفته شده است. چگونگی این حمله را ابتدا تشریح فرمایید؟

جنگ جهانی دوم با حمله آلمان به لهستان در سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد. هنوز مردم لهستان مبهوت پیشروی سریع آلمان‌ها در خاک خود بودند که اتحاد شوروی هم در پی انجام توافقی پنهانی با آلمان‌ها، از طریق مرزهای شرقی، کشور لهستان را مورد حمله قرار داد. هر کدام از دو کشور متجاوز در مدتی کوتاه تقریبا نیمی از خاک لهستان را در اختیار خود گرفتند و نتیجه آن، دربدری و اسارت مردم بی‌دفاع این کشور بود. آنان که در چنگال روس‌ها گرفتار شدند، برای کار اجباری مادام‌العمر، راهی اردوگاه‌های بد آب و هوای شوروی به خصوص نواحی سیبری گردیدند.

نخستین کوچ دسته جمعی لهستانی‌ها دقیقا در چه تاریخی روی داد؟

اولین مرحله این کوچ دادن‌ها در ماه‌های فوریه، آوریل و ژوئن ۱۹۴۰ و دومین مرحله آن در ماه ژوئن ۱۹۴۱ صورت گرفت. هر چند هرگز آمار دقیقی از مهاجرت‌های اتباع لهستانی به شوروی ارائه نشد، اما بر اساس اطلاعات موجود، این عده در حدود ۱٫۲ تا ۱٫۵ میلیون نفر برآورد شده‌اند که تعداد زیادی از آنان که تحمل کار در شرایط سخت اردوگاه‌ها را نداشتند، جان باختند. این عده نیز بیش از نیم میلیون نفر تخمین زده می‌شوند. با حمله ناگهانی آلمان به شوروی در سال ۱۹۴۱ میلادی که شاید به طور اتفاقی مقارن سالگرد حمله ناپلئون به روسیه بود! و خیانت هیتلر به شریک سابق خود (استالین)، معادلات جهانی هم تغییر یافت و روس‌ها در پی انجام مذاکراتی با کشورهای ضد فاشیست و دولت در تبعید لهستان و ژنرال سیکورسکی، برای تشکیل ارتش لهستانی بر ضد آلمان‌ها، همه اسرای لهستانی را آزاد کردند.

مسیر حرکت این عده از طریق ایران تعیین شد و بدین‌سان، گروه تبعیدیان لهستانی با ایران پیوند یافتند. اگرچه سابقه ارتباط فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی دو کشور ایران و لهستان به قرن‌ها قبل باز می‌گردد - که اوج آن را در دوره صفویه شاهد هستیم- اما بخش عمده آشنایی مردم ایران با لهستانی‌ها به دوره جنگ جهانی دوم و ورود ده‌ها هزار مهاجر لهستانی به ایران بر می‌گردد. بر طبق آمارهای رسمی ایران، تعداد لهستانی‌هایی که پیش از این تاریخ در ایران زندگی می‌کردند به دویست نفر هم نمی‌رسید که بیش از نیمی از آنان در تهران مشغول به کار بودند. از میان مهاجرانی که در طی جنگ جهانی دوم وارد ایران شدند، نظامیان باید راهی میدان‌های جنگ متفقین در جبهه‌های مختلف می‌شدند و غیرنظامیان نیز می‌توانستند پس از توقفی در ایران، زندگی جدیدی را در دیگر کشورهای آزاد جهان آغاز کنند. اکثر این عده به تدریج از ایران خارج شدند و تعداد کمی نیز اقامت و ادامه زندگی در ایران را ترجیح دادند. لازم به ذکر است که مقارن ورود مهاجران لهستانی به ایران، به واسطه جنگ جهانی دوم و حضور عده زیادی از سربازان متفقین و خارجی، فشار اقتصادی زیادی بر دوش دولت و ملت ایران تحمیل شده بود که شرایط زندگی را برای مردم به شکل ملموسی سخت کرده بود و حضور این عده مهمان ناخوانده جدید هم، این اوضاع را تشدید می‌کرد. ولی این امر باعث نشد که ایرانیان در پذیرایی خود از مهاجران لهستانی کوتاهی کنند.

هیچگونه اطلاعاتی وجود دارد که نحوه جابجایی این مهاجران لهستانی را در خاک ایران تشریح کند؟

خروج اتباع لهستانی (نظامی و غیرنظامی) از شوروی و ورود آنان به ایران به رهبری ژنرال آندرس از طریق دو مسیر و در ۳ مرحله صورت گرفت: مسیر اول بندر کراسنووسک از راه دریای مازندران به بندر انزلی، مسیر دوم از طریق عشق‌آباد باج‌گیران به مشهد. اولین مرحله این مهاجرت‌ها، بین ماه‌های مارس و آوریل ۱۹۴۲ میلادی صورت پذیرفت که طی آن در حدود سی هزار نظامی به اتفاق یازده هزار کودک با کشتی از راه بندر کراسنووسک به سمت بندر انزلی حرکت کردند که در آنجا اولین اردوگاه‌های پناهندگی این مهاجران در ساحل دریای مازندران تاسیس شد تا شرایط نظافت و معالجه آنان مهیا گردد، چرا که در دوران اسارت در شوروی، رسیدگی و نگهداری از آنان در حد بسیار پایینی صورت می‌گرفت. در ۲۵ آوریل همان سال اولین گروه از مهاجران توسط کامیون از بندر انزلی به قزوین منتقل شدند. در قزوین مهمانسرای موقتی برای پذیرایی از ۱۴۰۰ نفر مهیا گردید و آنان پس از استراحتی کوتاه به سمت تهران حرکت داده شدند.

دومین مرحله طی ماه‌های اوت و سپتامبر ۱۹۴۲ انجام شد که در این مدت قریب ۴۳ هزار نظامی و ۲۵ هزار غیرنظامی که تقریبا یک سوم آنان را کودکان تشکیل می‌دادند، به بندر انزلی منتقل گردیدند که این نقل و انتقال تا اکتبر ۱۹۴۲ ادامه یافت. مقارن این ایام سومین مرحله حرکت اتباع لهستانی از شوروی به ایران از طریق عشق‌آباد به مشهد اجرا گردید که تعداد زیادی را شامل نمی‌شد: ۱۹۳۹ نفر از آنان به ایران و ۶۷۵ نفرشان به هند رفتند. با ورود لهستانی‌ها به تهران در فوریه ۱۹۴۳، چهار اردوگاه پناهندگان تاسیس شد که در ابتدا تعداد ۲۶۰۰ نفر در آنجا اسکان یافتند و به مرور تعدادشان به ۲۵ هزار نفر رسید. تعداد زیادی نیز از این پناهندگان در اهواز استقرار یافتند که پس از مدتی از طریق بنادر خرمشهر و بصره به آفریقا، هند، زلاندنو، مکزیک و انگلستان فرستاده شدند. بخشی از خواربار و مواد غذایی مورد نیاز این عده در ایران خریداری می‌شد و بخشی دیگر نیز توسط متفقین از خارج وارد می‌گردید. یکی از مراکز مهم نگهداری لهستانی‌ها و به طور خاص کودکان بی‌سرپرست، اصفهان بود که ابتدا با سه مرکز شروع به کار کرد و به مرور با افزایش تعداد کودکان به ۲۰ محل اسکان افزایش یافت.

گفته شده که کودکان لهستانی ماه‌ها بعد از استقرار در اصفهان به تدریج به کسب و کارهای صنعتی و بومی آن شهر روی آوردند؟

این کودکان در دوره اقامت خود در ایران به جز مواد درسی، کارهایی چون قالیبافی و حکاکی روی نقره و مس را نیز آموختند. کتابی که امروزه به نام «اصفهان، شهر کودکان لهستانی» به دو زبان انگلیسی و لهستانی وجود دارد، خاطرات حضور همین کودکان است که سال‌ها بعد از ترک ایران در انگلستان نوشته شد. گروهی از این کودکان که متشکل از ۷۳۳ نفر بودند به زلاندنو فرستاده شدند که تا امروز هنوز خاطره حضور خود در ایران را ارج می‌نهند. 

لهستانی‌ها در طی حدود سه و اندی سال حضور در ایران، توانستند ارتباط خوبی با ایرانیان برقرار نمایند. با طولانی شدن اقامت لهستانی‌ها و ضعف کنترل رفت و آمد در کمپ‌ها، کم کم حضور مهاجران در سطح شهر تهران افزایش یافت. این عده که اکثر آنان را زنان و دختران شامل می‌شدند، در خیابان‌ها، بازارها و کافه‌ها در رفت و آمد بودند. اگرچه معدودی از ایشان وسیله تفریح و سرگرمی سربازان قرار گرفتند، اما وضعیت اکثریت آنان چنین نبود. عده‌ای از بانوان لهستانی در خانه‌های ایرانیان ثروتمند یا خارجیانی که وضع مالی خوبی داشتند به عنوان خدمتکار استخدام شدند. تعداد زیادی از آنان با ظاهری آراسته به عنوان منشی و مترجم در ادارات یا در آزمایشگاه‌ها در پای میکروسکوپ و به عنوان پرستار در بیمارستان‌ها مشغول به کار شدند. با ورود لهستانی‌ها به داخل شهر، بازار اجرای کنسرت‌های موسیقی و نمایش‌های لهستانی نیز رونق یافت که برخی از این برنامه‌ها صرفا برای حمایت و کمک به هموطنان لهستانی‌شان ترتیب داده می‌شد. کار کردن لهستانی‌ها در هتل‌ها و رستوران‌های ایرانی باعث رواج و جذب مشتری بیشتر داخلی و خارجی گردید. بعضی از خانم‌هایی که خدمتکار زنان سرشناس ایرانی بودند، طرز آرایش و مد غربی را به آنان آموختند، زیرا که در بسیاری موارد، مستخدمین نسبت به کارفرمایان خود از تحصیلات بالاتری برخوردار بوده و یا در لهستان صاحب حرفه بودند. عده‌ای از زنان لهستانی برای رفع نیاز مالی خود چرخ خیاطی گرفته، شروع به دوختن لباس، حتی لباس‌های ارتش کردند. در این بین شرکت‌های خارجی هم از متقاضیان پر و پا قرص استخدام لهستانی‌ها بودند. افزایش حضور لهستانی‌ها در شهر و ازدیاد تقاضا برای کار با آنان باعث شد تا دولت ایران اقدام به صدور اجازه اقامت موقت برای آن‌ها کند. یکی از تبعات مثبت اقامت لهستانی‌ها در ایران، ازدواج آنان بود که گاهی با هموطنان خود و یا با سربازان متفق (خارجی) صورت می‌گرفت. اما در اکثر موارد آنان مورد توجه مردان ایرانی- اعم از مسلمان و غیرمسلمان- قرار گرفتند. البته طرح این مساله در میان خانواده‌های ایرانی که اکثرا سنتی بودند، ابتدا با مخالفت روبرو می‌شد، اما به مرور مورد قبول قرار گرفت.

اقدامات فرهنگی که لهستانی‌ها در ایران داشتند در چه گستره‌ای انجام گرفت و چه بازتابی در ایرانیان آن زمان پیدا کرد؟

این فعالیت‌ها از درج اطلاعیه در مناسبت‌های مختلف برای مردم ایران شروع شد. آنان حتی در ایران اقدام به انتشار هشت نشریه کردند که در زمان خود باعث روشنگری و آگاهی‌بخشی به مردمی شد که سخت تشنه دانستن اخبار جهان پیرامون خود و بدون سانسور بودند. این نشریات عبارتند بودند از: ۱- اروپای جدید / ماهنامه به زبان فرانسه- سال ۱۳۲۲. ۲- دوست ما / هفته‌نامه مذهبی به زبان لهستانی- سال ۱۳۲۱. ۳- لهستانی در ایران/هفته‌نامه لهستانی- سال ۱۳۲۱. ۴- لهستان دوره یاگیلونسکا / سال ۱۳۲۱. ۵- گزارش لهستانی / ماهنامه خبری- سال ۱۳۲۱. ۶- کلام لهستانی / ماهنامه از سال ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۲ ه. ش. ۷- صدا / هفتگی- سال ۱۳۲۱. ۸- نسل ارتدوکس / ماهنامه دینی از سال ۱۳۲۰. از نشریات عقاب سفید و بهشت نیز یاد می‌شود.

 

در بین لهستانی‌ها افراد دانشمندی نیز وجود داشتند که پس از ورود به ایران و به دست آوردن آرامش نسبی فکری، اقدام به برگزاری سخنرانی‌های علمی در مراکز فرهنگی ایران کردند که ثمره آن تاسیس انجمن مطالعات ایران بود و ۳ جلد کتاب معروف «مطالعات ایرانی»، یادگار گرانبهای آن دوره است. از چهره‌های درخشان و فعال این حرکت می‌توان به ماخالسکی اشاره کرد. گرچه با خروج این عده پس از پایان جنگ جهانی دوم از ایران، فعالیت انجمن پس از حدود سه سال متوقف شد، اما جریان ایران‌شناسی که از سالیان قبل نیز مورد توجه لهستانی‌ها بود، با همان جدیت در دانشگاه‌های لهستان پیگیری شد که تا امروز ادامه دارد. جنگ جهانی دوم در ۸ می ۱۹۴۵ میلادی رسما پایان یافت که هزینه‌های سنگینی را برای لهستان به دنبال داشت. بیش از نیم میلیون نفر از مردان و زنان رزمنده و مبارز و بیش از ۶ میلیون غیرنظامی بی‌گناه، یعنی ۲۲ درصد کل جمعیت لهستان در این جنگ جان باختند. تعداد زیادی از اتباع لهستانی پس از پایان جنگ، هرگز به کشور خود باز نگشتند و در کشورهای دیگر جهان اقامت گزیدند که از این میان حدود ۳۰۰ نفر زندگی دایم در ایران را ترجیح دادند و با ایرانیان تشکیل خانواده دادند. ثمره این ازدواج‌ها، نسلی است که می‌توان آنان را پل ارتباط معنوی بین دو کشور محسوب نمود. شاید بتوان یکی از سندهای ماندگار حضور لهستانی‌ها در ایران را آرامگاه‌هایی دانست که از آنان باقی مانده است، خاطره سه سال و نیم حضور بیش از ۱۰۰ هزار لهستانی در ایران که به دلایل مختلف درگذشتند؛ از کودکان شیرخوار تا افراد سالخورده و از نظامیان تا فرهنگیان. اولین منزل ابدی این مسافرین خسته و رنجور، در بندر انزلی است که با داشتن ۶۳۹ گور (که فقط ۱۶۳ عدد آن متعلق به نظامیان است) از نظر تعداد در رتبه دوم است. تهران با داشتن سه گورستان لهستانی‌ها، بیشترین تعداد را در خود جای داده که اصلی‌ترین آن‌ها گورستان دولاب است. در آنجا ۱۹۳۷ میلادی نفر آرام گرفته‌اند که ۴۰۹ نفر آنان نظامی بوده‌اند و مابقی مردم عادی هستند. همچنین در گورستان انگلیسی قلهک، ۱۰ گور لهستانی وجود دارد که مربوط به سربازان جان باخته در همدان است که بعدا به آنجا انتقال یافتند. همچنین در گورستان یهودیان ۵۶ نفر لهستانی وجود دارد. در اصفهان ۱۸ گور موجود است که فقط یکی از آنان نظامی است. در قزوین ۴۰ گور که ۲۹ عدد آن مربوط به غیرنظامیان است، در خرمشهر ۵ قبر مربوط به سربازان، در مشهد ۲۹ عدد و در آخرین ایستگاه این مردم مظلوم یعنی اهواز، که هزاران نفر از آنان گذشته و راهی کشورهای دیگر جهان گردیدند، ۱۰۲ گور وجود دارد که ۲۲ عدد آن نظامی است. بدین ترتیب تعداد کل قبرهای ثبت شده لهستانی در نقاط مختلف ایران ۲۸۳۶ عدد می‌باشد. این بود خلاصه‌ای از سفر غمانگیز و رو به فراموشی لهستانیان به ایران.

در مطالعات خود، چه جنبه‌ای از مشترکات تمدنی و هویتی ایرانی‌ها را پیدا کرده‌اید؟ اساسا هیچ نوع مشترکاتی بین این دو ملت وجود دارد؟

چنانچه بخواهیم دو کشور ایران و لهستان را علیرغم بعد مسافت و تفاوت‌های مذهبی و زبانی که بین آن‌ها وجود دارد، مقایسه کنیم مشترکات زیادی را بین آنان می‌توان دید، برای مثال، هر دو کشور به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی مورد طمع قدرت‌های بزرگ و همسایگان خود قرار گرفته‌اند، اما روحیه استقلالطلبی مردم باعث شد تا کشورشان در تلاطمات روزگار، مجددا آزادی و یکپارچگی خود را به دست آورد. ارتباط خوب فرهنگی و اقتصادی و سیاسی که از قرن‌ها قبل بین ایران و لهستان آغاز شده بود، کماکان به قوت خود باقی است و دولت و ملت و هر دو کشور به ادامه آن علاقه‌مندند و گسترش همه جانبه آن در دستور کارشان قرار دارد. جنگ جهانی دوم با تمام پیامدهای وحشتناک و چهره زشتی که از خود باقی گذاشت، توانست قلوب دو ملت ایران و لهستان را به هم نزدیکتر کند. همکاری فرهنگ غنی و مهمان‌نوازی ایرانی با نجابت و سخت‌کوشی و همت بلند لهستانی مسلما نتیجه‌اش باید چنین پیوند مستحکمی باشد.  

منبع : تاریخ ایرانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بچه های تهران ؛ جنگ جهانی دوم در ایران
یادگاری جنگ جهانی دوم در تهران ؛ ورود ایرانی ها ممنوع !

در ادامه پرداختن به یادگاری های جنگ جهانی دوم در ایران به سراغ قبرستان لهستانی ها رفته ایم، قبرستانی که دیدنش برای اجنبی ها حلال و آزاد و برای خود ایرانی ها ممنوع و حرام است! البته اگر با سرایدار قبرستان لهستانی ها(که کارمند رسمی سفارت لهستان در تهران بود) گپ و گفتی بزنید و دوست شوید، موضوع کمی فرق می کند!

سرگذشت"بچه های تهران" در 1 سپتامبر 1939 آغاز می شود، زمانی که آلمان به لهستان حمله می کند. پس از این تهاجم، صدها هزار نفر از یهودیان لهستانی از طریق مرز شرقی لهستان به اتحاد جماهیر شوروی گریختند. در آنجا، بیش از یک میلیون لهستانی مسیحی به آنها ملحق شدند.

در همین دوره بود که ریشه های تشکیل رژیم صهیونیستی در طول جنگ جهانی دوم شکل می گرفت و اروپایی ها هم بدشان نمی آمد که از شر اقلیت یهودی خلاص شوند و حتی شواهد و قرائنی از همکاری برخی دولتهای اروپایی برای تسریع مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی وجود دارد.

پس از حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1942 میلادی سربازان انگلیسی و روسی که به صورت مشترک ایران را اشغال کرده بودند و در اوت 1941 رضا شاه پهلوی که موضعی بی طرف اتخاذ کرده بود را وادار به کناره گیری به نفع پسرش، محمدرضا کردند.

در سال 1942، مقامات روسی مجوز انتقال و اسکان 24000 شهروند لهستانی و سربازان جدید ارتش آندرس را از روسیه به ایران صادر کردند. انتقال آنان در بهار 1942 آغاز و تا اواخر تابستان همان سال ادامه یافت. در میان این  شهروندان 1000 کودک یهودی نیز وجود داشتند که اکثر آنان یتیم بودند. این همان گروهی است که به "بچه های تهران" معروف شدند.

آژانس یهودیان یک پرورشگاه برای کودکان یهودی احداث کرد. 730 کودک یهودی که از آوریل تا اوت 1942 وارد ایران شده بودند در چادرهایی که در زمین های "دوشان تپه" - پادگان نظامی سابق نیروی هوایی ایران خارج از تهران- برپا شده بود، اسکان داده شدند. تلاش برای کمک به تخلیه تعداد بیشتری از کودکان از پرورشگاه ها پس از این نقل و انتقال موفقیت آمیز باعث شد که بعد از تابستان سال 1942 تعدادی دیگر از کودکان لهستانی- یهودی به تهران بیایند.
 
 در میان این لهستانی ها می توان چهرهایی از ادب و فرهنگ لهستان را باز شناخت كه در ایران ماندند.جذب جامعه فرهنگی- هنری ایران شدندوالبته تاثیر گذاشتند و تاثیر پذیرفتند.

گروهی از این لهستانیان در سال 1942 به تشكیل انجمن لهستانی مطالعات ایرانیدر تهران همت نمودند.هدف این انجمن آشنایی دو ملت با فرهنگ یكدیگر بود، انجمنی که ظاهرا هنوز فعال است.

از اعضای انجمن می توان از ایران شناس بزرگ لهستانی فرانچیشك ماخالسكی نام برد.وی بعد ها به تدریس ایران شناسی در كراكو پرداخت .از تالیفات وی می توان به اثر 3 جلدی ادبیات ایران معاصر اشاره کرد. اما این پناهجویان غیر نظامی لهستانی در ایران دارای تشكیلاتی بودند كه امور مربوط به زندگی روزمره آنان را سامان می داد.این تشكیلات به دو بخش اردوگاه وانیستیتو و بهداشت تقسیم می شد.

و بسیاری از این زنان و مردان و کودکان در همان سالهای جنگ بر اثر یماری تیفوس و وبا در تهران بکام مرگ کشیده شدند و در گورستانی ،شرق تهران آن زمان به خاک سپرده شدند، این گورستان امروزه در محدوده میدان شهدا و خیابان پیروزی واقع است.

در این گورستان 1937 گور لهستانی موجود است كه 409 گور از آن سربازان و باقی از آن غیر نظامیان است.در این گورستان بجز گور لهستانی های مهاجر، می توان به گور آنتوان بارفسكی اشاره كرد.او افسر ارتش ایران در جنگ هرات بوده و در همان جنگ نیز در راه حفظ یكپارچگی خاك ایران قربانی شد.

در این منطقه  5 گورستان وجود دارد، گورستان روسها،گورستان ارامنه،ایتالیا،فرانسه ولهستان که تا 12 سال قبل در آن دفن می کردند.

اکنون بازدید ازاین گورستان ها میسر نیست و فقط توریست های خارجی، اقوام و اعضای سفارت خانه ها از طریق معرفی و هماهنگی سفارت خانه لهستان می توانند از آن بازدید کنند ، یکی از یادگاری ها و  آثار تاریخی بجا مانده از جنگ جهانی دوم  که به نظر می رسد ایرانی ها هم به اندازه لهستانی ها از آن حق و سهم دارند و باید حق عمومی بازدید شهروندان ایرانی از این آثار تاریخی که در سرزمین مادری-خواسته یا ناخواسته- جاخوش کرده اند، وجود داشته باشد.

کاش با ساماندهی و تبدیل این یادگاری های پراکنده ولی پر ارزش می توانستیم موزه ای با نام "موزه جنگ جهانی دوم در ایران" داشته باشیم و بر جاذبه های توریستی کشورمان بیفزائیم، راستی چه اشکال دارد وزارت امور خارجه کشورمان در کنار سایر وظایف خود، به این گونه موارد نیز بپردازد تا شاهد ایجاد شاخه  جدیدی از توریسم با عنوان توریسم جنگ جهانی دوم هم باشیم؟ یادمان نرود که اگر  امروز مطالبه ای نباشد، کم کم این اماکن تاریخی تبدیل به ملک طلق خارجی ها می شود و به صورت یک مکان دیپلماتیک در می آید که فردا دیگر حتی درخواست بازدید مقامات رسمی ایرانی هم از این اماکن باید با اجازه سفارتخانه های خارجی باشد! 

منبع : پارسینه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حراج انگشتر هیتلر در مریلند ...

انگشتر آدولف هیتلر با نشان صلیب شکسته، به زودی در مریلند چوب حراج می خورد. حراجی شهر «مریلند» اعلام کرد این حراجی، از هفته آینده از میان وسایل شخصی آدولف هیتلر یک انگشتر از جنس طلا و با نگینی از یاقوت که بر روی آن نقش صلیب شکسته (علامت رسمی حزب نازی) طراحی شده را برای فروش عرضه خواهد کرد.
به گزارش شبکه خبری «الیوم السابع» مصر، ارزش این انگشتر در حدود 75 تا 100 هزار دلار تخمین زده می شود.این انگشتر که مدت ها گم شده بود از سوی یک جواهر ساز به آدولف هیتلر هدیه شده بود. حراجی «Alexander historical Actions»، در گزارش خود اعلام کرد اسنادی دارد که ثابت می کند این انگشتر اصل است. این انگشتر که مدت ها خبری از آن نبود، توسط یک سرباز آمریکایی در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در زیر زمین یک ساختمان متعلق به نازی ها در «مونیخ» آلمان کشف شد و بعدها توسط یک کلسیونر خریداری شد و پس از آن چندین بار فروخته شد. آخرین مالک آن دو سال پیش درگذشت و هم اکنون نوه ی او این انگشتر را برای فروش در حراجی مریلند عرضه کرده است ...

منبع : پایگاه تحلیلی خبری آفتاب 15 شهریور 1392




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مردم شوروی با ارتش نازی در طول جنگ جهانی دوم همکاری داشته اند ...

در اسناد بدست آمده ی جدید از آرشیو سرویس اطلاعات مخفی شوروی (KGB) رازهای فوق العاده جالبی بدست آمده که نشان می دهد چگونه هزاران نفر از شهروندان و مردم شوروی با ارتش نازی در طول جنگ جهانی دوم همکاری داشته اند.
در این اسناد آمده: مردم تحت کنترل دولت شوروی از آلمان ها به عنوان (مسیحیان باخدا) و از اربابان خود به عنوان (کمونیست های بی خدا) یاد می کرده اند.

همچنین در این اسناد ذکر شده:
ارتش آلمان در مناطق تحت اشغال خود 470 کلیسا را بازگشایی کرده و کشیشان بسیاری را که توسط استالین و حکومت کمونیست ها رانده و طرد شده بودند، بازگردانده است. روحانیون این مناطق با جوخه های SS در دستگیری مقامات خائن کمونیست، یهودیان و گروه های مقاومت همکاری نزدیک داشته اند.
در مناطق اشغالی، مقامات آلمان به مردم کمک می کردند تا امور اداری و شهری را خودشان انجام دهند و در این راستا کمک های لازم برای انتخاب شهردار، پلیس شهری و دیگر موارد را همراه با آموزش های لازم اعمال می داشتند. 
دولت شوروی همواره جنگ با آلمان نازی را به عنوان مبارزه ای ملی، حماسی که میلیون ها کشته برجای گذاشت به تصویر می کشید. اما هیچگاه نتیجه بررسی های بدست آمده پیرامون همکاری شهروندان روس با مهاجمان نازی را آشکار نکرد و این مسئله مورد توجه و بررسی دیگران نیز قرار نگرفت!!

اما تحقیقات و بررسی های پرفسور (بوریس کووالیوف) از (دانشگاه ایالتی نووگرود) روسیه این دیدگاه یک بعدی و ناسونالیستی اتحاد جماهیر شوروی را زیر سئوال می برد ...

این تحقیقات در حال حاضر باعث تعجب همگان در روسیه پیرامون نگرش به نازی ها شده است. پروفسور کووالیوف که مدرس و استاد تاریخ است می گوید: در شوروی همه به عنوان یک قهرمان به استالین نگاه نمی کردند و این اسناد نشان می دهد که چگونه روزنامه نگاران محلی تحت نظارتSS می کوشیدند به هموطنان خود نشان دهند که ناسیونال سوسیالیستهای آلمان دوست ملت روسیه هستند.

در این روزنامه ها سخنان و مقالاتی از (آلفرد روزنبرگ) نظریه پرداز و فیلسوف حزب ناسیونال سوسیالیست منتشر می شده که وی از ملت روسیه ستایش کرده و از آنان به عنوان «سازندگان پایه های تمدن بشری» یاد کرده است.

این روزنامه ها پس از جنگ توسط دولت شوروی جمع آوری و نابود گشته و نویسندگان آن همگی اعدام شدند.

آنچه بعد از جنگ پیرامون رفتار ارتش نازی در مناطق اشغالی گفته شده حاکی از آن است که آلمان ها دستور داشته اند بدون در نظر گرفتن قوانین جنگ به کشتار وسیع در مناطق اشغالی اقدام نماید. اما آرشیو تازه کشف شده وضعیت بسیار متفاوتی از آنچه در تاریخ گفته شده را نشان می دهد. 
در بسیاری از موارد فرماندهان نازی سعی داشته اند تا با تسلط بر قلب و ذهن غیرنظامیان روسیه به مبارزه علیه کمونیسم بپردازند. آنان با دادن آزادی دینی و برداشتن ممنوعیت مراسم مذهبی که توسط نظام دیکتاتوری شوروی گذاشته شده بود، دل بسیاری از مردم را بدست آورده و آنان را با خود همراه کرده بودند.

این همکاری حکومت نازی با مردم باعث موفقیت جنگ تبلیغاتی دولت رایش علیه شوروی شده بود و در بین مردم گروه زیادی به ستایش آلمان ها می پرداختند.

دسامبر 1942 روزنامه ی (Pakow) در مقاله ای با عنوان: (برای میهن) نوشت: «ما دعا می کنیم خداوند به آدولف هیتلر برای مبارزه ی نهایی با بلشویک ها و شکست آنان قدرت بیشتری بدهد.»

حتی در ژانویه 1943 که سرنوشت ارتش ششم آلمان در استالینگراد تحت محاصره روس ها مشخص بود و پایان کار نزدیک می شد، بسیاری از مردم این شهر از وجود آلمان ها راضی و خشنود بوده و علاقه ای به بازگشت ارتش سرخ نداشتند.

با شکست نیروهای آلمان و بازپس گیری نقاط مختلف خاک شوروی توسط ارتش سرخ، مرگ و بیگاری در سرمای طاقت فرسای اردوگاه های کار اجباری سیبری در انتظار هزاران نفری بود که به استالین و کمونیست ها پشت کرده بودند.

تحقیقات نشان می دهد پس از پایان جنگ و شکست و تصرف آلمان، روس ها با دیدن امکانات شهری و استانداردهای بالای زندگی در آلمان شگفت زده شده و تحت تاثیر قرار گرفته بودند. در این اسناد بدست آمده گفته شده که آلمان ها قصد داشته اند در صورت پیروزی و شکست حکومت کمونیستی، این امکانات و پیشرفت ها را نیز در شوروی برای مردم فراهم ساخته و به اجرا درآوردند. 
پروفسور بوریس کووالیوف قصد دارد نتیجه تحقیقات خود را در قالب کتاب به زودی منتشر کند.

منبع : 

http://www.dailymail.co.uk/…/Soviets-supported-Christian-cr…





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2