تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - مطالب اسفند 1394
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

«شما بیست سال بعد از انقلاب اكتبر – یعنى سال ۱۹۳۷ – شوروى را نگاه كنید! اینها را من و امثال من یادمان است. دیكتاتورى سیاه «استالین» بر شوروى در آن بیست سال حاكم بود كه صدها هزار آدم به جرم مخالفت با حكومت استالین – یا توهم مخالفت – اعدام و نابود شدند و چند برابر آن به سیبرى تبعید شدند و چه بلاها بر سرشان آمد. تمام رؤساى سطح اول انقلاب، یكسره به‌وسیله‌ى كسانى‌كه بعدا وارث آنها بودند، اعدام، یا فرارى شدند و عده‌اى در تبعید كشته شدند!» ۱۵/۱۲/۱۳۷۷

«شما خود شوروى را هم كه در سال ۱۹۳۷ نگاه كنید، مى‌بینید كه زمان اوج دیكتاتورى سیاه استالین است. این دیكتاتورى، با حفظ مبانى انقلاب نبوده؛ یعنى استالین، یك تزار واقعى بود. فقط از خانواده‌ى «رمانف» نبود، فرد دیگرى بود؛ اما یك تزار و یك پادشاه مطلق بود! من گمان نمى‌كنم هیچ پادشاهى كه در قصر «كرملین» حكومت كرده بود، به قدر استالین پادشاهى كرده باشد! چون او هم در همان قصر و با همان تشریفات و همان امكانات و همان زندگى و اینها بود.» ۱۵/۱۲/۱۳۷۷

«استالین، تنها چیزى كه از انقلاب حفظ كرد، آن نیم تنه‌اى بود كه تا آخر عمرش به شكل یك فرم مى‌پوشید كه تا بالا تكمه مى‌خورد! آن را هم به مجردى كه مرد، اعقابش – همان چند نفرى كه بودند – كنار گذاشتند و هیچ چیز دیگر نماند؛ تمام شد! از انقلاب، فقط اسمش ماند؛ اگرچه از اول هم كه انقلاب شد و سر كار آمده بودند، حكومت كارگرى فقط اسم بود! این هم انقلاب شوروى، بعد از بیست سال!» ۱۵/۱۲/۱۳۷۷

« امروز در دنیا هر كس را بخواهند به گردن‌كلفتى و زورگویى و ظلم و بى‌ملاحظگى و دورى از انسانیت متهم كنند، به استالین تشبیه مى‌كنند! درست هم هست؛ استالین واقعا مظهر این صفات بد بود. حكومت به اصطلاح كارگرى، كه براى طبقات ضعیف تشكیل شده بود، به حكومت استبداد مطلق فردى تبدیل شد!» ۰۹/۱۲/۱۳۷۹

«استالین حتى به حزب كمونیست هم كه در نظام شوروى همه‌كاره بود، اجازه نمى‌داد كه در زمینه‌هایى تصمیم‌گیرى كند. با آن وضعیت خشن و عظیم، استالین یك حكومت مطلقه‌ى سى‌وچند ساله را ادامه داد؛ هیچ كس هم جرأت نداشت اعتراض كند.» ۰۹/۱۲/۱۳۷۹

منبع : کانال تلگرام ” درس و عبرت “





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


برنده‌بودن، مزایای بسیاری دارد. مهم‌ترینش هم قطعاً این است که طرف برنده، هرگز متهم نمی‌شود که برد خود را با به‌کارگیری احتمالی چه روش‌های غیراخلاقی‌ای کسب کرده‌است! این قضاوت، دقیقاً درباره‌ی مارشال نیروی هوایی بریتانیا، سِر آرتور «بمب‌افکن» هریس، و ژنرال نیروی هوایی آمریکا، کورتیس لی‌می، صدق می‌کند. هر دوی آن‌ها، فرماندهان بمباران‌های هوایی‌ای بودند که به قتل‌عام بسیاری از غیرنظامیان در المان و ژاپن منجر شد. طبعاً در هر جنگ، بمباران صنایع نظامی و تجهیزات جنگی کشور دشمن کاری منطقی به نظر می‌رسد، اما مورخان نشان داده‌اند که در خلال جنگ جهانی دوم، جوخه های تروری وجود داشت که هدف‌شان، تنها قتل‌عام شهروندان عادی بود و این روش را برای برد قطعی در نبرد، انتخاب کرده‌ بودند .

در طول جنگ جهانی دوم، هریس فرماندهی جوخه‌ی بمب‌افکن‌های متفقین را بر عهده داشت. او باور داشت که حملات هوایی، بایستی قاطعانه صورت گیرد و اصلاً مهم نیست که چه هدفی در برابر بمب‌افکن‌ها وجود دارد. نقل‌قول معروفی از او وجود دارد که می‌گوید: «نازی‌ها با این تفکر نسبتاً کودکانه وارد جنگ شدند که می‌توانند همه‌ی افراد را بمباران نمایند و هیچ‌کس هم آن‌ها را بمباران نخواهد کرد! در روتردام، لندن، وارسو و پنجاه جای دیگر آن‌ها همین تئوری نسبتاً ساده‌لوحانه را پیاده کردند. آن ها باد کاشتند و حالا، طوفان درو خواهند کرد!» این گفته‌ی او تا حدود زیادی کینه جویانه بود. هریس واقعاً اعتقاد داشت که با بمباران جمعیت غیرنظامی آلمان، آلمانی‌ها علیه هیتلر خواهند شورید. می‌اندیشید «گردبادی» که او در ذهن خود دارد، می‌تواند به جنگ ظرف چند ماه پایان دهد. با این هدف، هریس حمله‌هایی پشت‌سر هم را علیه آلمان سازماندهی نمود. در حالی که شکست آلمان قطعی شده‌بود، او حمله‌هایی را علیه کلن، هامبورگ، برلین و البته درسدن که از همه بحث‌انگیزتر است، ترتیب داد. در خلال خاطرات روزانه‌ی ژنرال هریس مشخص می‌شود که او ابداً درباره‌ی عملکرد خود دودل نبود: «با وجود همه‌ی اتفاقاتی که افتاده، بمباران یک شیوه‌ی نسبتاً انسانی را ثابت کرد…»!

با ماجرای بندر پرل‌هاربر، لی‌می کمپین کشتار وحشیانه‌ی شهروندان را سازماندهی کرد. در شش ماه پایانی جنگ برای ژاپن، لی‌می حملات هوایی‌ای را علیه ژاپنی‌ها فرماندهی کرد که به مرگ ۵۰۰هزار غیرنظامی و آوارگی ۵میلیون نفر انجامید. بدترین این تهاجم‌ها، در تاریخ‌های ۹ و ۱۰ مارچ سال ۱۹۴۵ رخ داد. در طول این حمله، ۱۰۰هزار شهروند ژاپنی کشته‌شدند و همواره با عنوان یکی از مرگبارترین عملیات علیه شهروندان در طول جنگ جهانی به یاد آورده می‌شود. هرچند هریس کشتار خود را با توجیه انجام وظیفه پذیرفته‌بود، لی‌می کاملاً به خشونت خود در طول جنگ جهانی دوم واقف بود: «در آن زمان کشتن ژاپنی‌ها خیلی ناراحتم نمی‌کرد… لابد اگر جنگ را می‌باختم، قرار بود به عنوان یک جنایتکار جنگی محاکمه شوم.»

منبع : http://1pezeshk.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بریا بسیار خشن، روانی، بی‌عاطفه و دست راست استالین بود . بریا بیشتر برای تهدید و ارعاب مردم شوروی در سال‌های پیش و پس از جنگ جهانی دوم معروف است، اما مسئول برخی از جنایات در جنگ جهانی دوم نیز بوده‌است. او به عنوان مارشال اتحاد جماهیر شوروی که در NKVD مشغول به کار بود، مسئولیت عملیات مبارزه با پارتیزان‌ها را در جبهه‌های شرقی بر عهده داشت. نیروهای تحت خدمت او، با دستور استالین، در سال ۱۹۴۰ حدود ۲۲۰۰۰ تن از افسرها، پلیس‌ها، پزشکان و مردم عادی لهستانی را در کشتار کاتین به قتل رساندند. او میلیون‌ها تن از اسرا را که در کمپ‌های گولاگ نگهداری می‌شدند، مجبور به کار برای شورویِ در حال جنگ کرد. یکی از پروژه‌های بریا در طول جنگ جهانی دوم «مرگ بر جاسوسان» نام داشت که طی آن، بسیاری از سربازان دشمن که در حال عقب‌نشینی بودند، کشته شدند. از اقدامات دیگر بریا، اخراج تاتارهای کریمه، آلمانی‌های ولگا و بسیاری دیگر از گروه‌های قومی دیگر بود. بعد از جنگ، او گروه بسیاری را متهم به همکاری با آلمانی‌ها کرد و به همین جرم اعدام‌شان نمود، از جمله‌ی این افراد شوربخت، مردم بی‌گناه و اسرای ازادشده‌ی روسی بودند. بریا از لحاظ اخلاقی فردی بسیار منحرف و هوس‌ران بود، به‌طوری که گفته می‌شود به تعداد زیادی از نوجوانان ربوده‌شده تجاوز کرده‌است. نوجوانانی که در برابر خواسته‌های پلید او مقاومت می کردند، خفه می‌شدند و در باغ گل سرخ همسرش دفن می‌گردیدند. در سال ۱۹۵۳، بریا در دولت نوپای خروشچف به اتهام خیانت، تروریست بودن و فعالیت‌های ضدانقلابی در طول جنگ‌های داخلی روسیه گناهکار شناخته‌شد. بر طبق آن چه در مدارک رسمی وقت شوروی ثبت گردیده‌است، پیش از اعدامش یک نوار پارچه کهنه در دهانش گذاشتند تا پیش از اجرای مراسم، نتواند خواسته‌اش را بیان کند.

منبع : http://1pezeshk.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


برای نخستین بار مجموعه‌ای از اسناد محرمانه آرشیو واتیکان در معرض دید عموم قرار داده شده است. این نمایشگاه به مناسب جشن چهلمین یادبود تاسیس آرشیو مخفی واتیکان از سوی پاپ پل پنجم در موزه کاپیتولینی رم از تاریخ یکم مارس تا سپتامبر ۲۰۱۲ برگزار می‌شود. اسناد این مجموعه که بالغ بر ۱۰۰ نامه و مدرک را در بر می‌گیرند، حقایق بسیاری را در رابطه با تاریخ طولانی واتیکان برملا می‌سازند. در میان مدارک به نمایش گذاشته شده می‌توان به امضای افراد سر‌شناسی چون گالیله، دانشمند و مخترع سر‌شناس ایتالیایی در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی و جیان لورنزو برنینی، هنرمند ایتالیایی و بسیاری دیگر برخورد. از سوی دیگر مدارک بحث‌برانگیز بسیاری هم در این میان دیده می‌شوند، از جمله خلاصه‌ای از گزارش دادگاه محکومیت جوردانو برونو، کشیش و فیلسوف و کیهان‌شناس ایتالیایی، که به سبب عقاید مخالف با تعلیمات کلیسای کاتولیک به حکم دادگاه تفتیش عقاید و با موافقت پاپ کلمنت هشتم در ۱۹ فوریه ۱۶۰۰، درحالیکه هنوز توبه نکرده بود و جامه‌ای بر تن نداشت و دهانش را بسته بودند، در میدان گل‌های شهر رم زنده زنده سوزانده شد. به همین دلیل برخی او را نخستین شهید علم می‌دانند. 

قسمتی از حکم مرگ او بدین شرح بود: «زندانی بی‌دین، هنوز از اندیشه‌های نوپردازانه خود دست برنداشته و همچنان بی‌توبه و سرکش و خودسر باقی مانده است. از این‌رو، حکم می‌شود که وی به دست دادگاه غیرمذهبی و حاکم رم سپرده شده تا به مجازاتی که شایسته اوست، برسد.» ۹ نفر از کاردینال‌ها این حکم را امضا کردند. گفته شده هنگامی که حکم خوانده شد، برونو به دادرسان چنین گفت: «شما ای داوران، می‌پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن!» 

در میان نامه‌های این مجموعه نامه‌ای از ماری آنتوانت، آخرین ملکه پیش از انقلاب کبیر فرانسه که مردم فرانسه به شدت از او بیزار بودند و سرانجام گرفتار تیغ گیوتین انقلابیون شد، دیده می‌شود. او این نامه را از زندان نوشته بود.

یکی دیگر از نامه‌های جنجال‌برانگیز این مجموعه هم نامه‌ای متعلق به سال ۱۵۳۰ است که در آن ۸۱ نجیب‌زاده انگلیسی به لحنی تهدیدآمیز از کلیسای کاتولیک و پاپ خواسته‌اند ازدواج پادشاه هنری هشتم با همسر اولش را باطل اعلام کند تا او بتواند با اَن بولِین وصلت کند.

اما مهم‌ترین اسناد در این میان مربوط به پاپ پیوس دوازدهم است که در سال ۱۹۳۹ به مقام پاپی رسید و به سبب آنکه در بحبوحه جنگ‌ جهانی دوم پاپ بود، متهمش می‌کنند که به اندازه کافی با هیتلر مخالفت نکرده و حتی برخی می‌گویند با حکومت نازی همکاری‌ها و موافقت‌هایی هم داشته، به‌ همین سبب او را «پاپِ هیتلر» می‌خوانند. او متهم است که چشم خود را بر روی کشتار یهودیان در اروپا، از جمله حبس ۲۰۰۰ یهودی ایتالیایی در منطقه ممنوعه رم در سال ۱۹۴۳ بسته است. این یهودیان بعد‌ها به اردوگاه‌های مرگ، مثل آشویتس، فرستاده شدند و تنها اندکی از آن‌ها نجات یافتند.

واتیکان تاکنون از انتشار هرگونه سند و مدرکی در رابطه با دوران پاپ پیوس دوازدهم خودداری کرده است، آن هم علیرغم درخواست‌های جوامع یهودیان و محققان و مورخانی که او را به یهودستیزی متهم می‌سازند. اما در اقدامی تاریخی و بی‌سابقه، ۷ سند مربوط به این دوران در میان مدارک این مجموعه وجود دارند؛ مدارکی که کم‌ و بیش پاپ پیوس را از اتهاماتش تبرئه می‌سازند.

حالا می‌دانیم که وی در سال ۱۹۴۱ یک مقام واتیکان، یعنی فرانچسکو بورگنگینی دوکا، را مأمور می‌کند که به هفت اردوگاه زندانیان در جنوب ایتالیا سرکشی کند. در سال ۱۹۴۲ هم یک خاخام و یک دکتر که در یکی از اردوگاه‌ها محبوس بودند در نامه‌ای بابت لباس‌هایی که پاپ برای زندانیان فرستاده از او تشکر می‌کنند. اما مهم‌ترین سند نامه‌ای متعلق به اکتبر ۱۹۴۴ است، یعنی پس از آنکه ایتالیا توافق آتش‌بس با متفقین را امضا کرده و تغییر موضع داد. در این نامه چندین زندانی سابق مراتب شکرگزاری و قدردانی خود را نسبت به توجه و مهربانی پاپ ابراز می‌کنند. در این نامه که به آلمانی نوشته شده، می‌خوانیم: «در حالی که در تقریباً تمام کشورهای اروپایی ما را کشته، محبوس و تهدید به مرگ می‌کردند، به این بهانه که یهودی هستیم، اعلیحضرت نه تنها هدایای با ارزش و سخاوتمندانه‌ای برای ما می‌فرستادند... بلکه پدرانه نسبت به سلامت جسمانی و روحانی ما توجه نشان می‌دادند.»

اما باید توجه داشت که این ۷ سند به دقت از طرف مقامات کلیسای کاتولیک انتخاب شده‌اند، به این مقصود که پاپ پیوس را از اتهامات تبرئه کنند. کلیسای کاتولیک بار‌ها ادعا کرده است که پاپ پیوس به یهودیان بسیاری پناه داده و آن‌ها را در کلیسا‌ها و صومعه‌ها مخفی کرده بود و به ادعای آن‌ها به این خاطر از هیتلر انتقاد نکرده است که می‌ترسیده موجبات خشونت و برخوردهای غیرانسانی و سختگیرانه بیشتری را فراهم سازد.

اما این تنها هفت مدرک از میان ۲ میلیون مدرکی است که از دوران پاپ پیوس از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۸ در بایگانی محرمانه واتیکان وجود دارند و باعث نخواهد شد که دانشمندان، مورخان و جوامع یهودی دست از اصرار خود برای انتشار این اسناد بردارند. سرجیو پاگانو، سرپرست بایگانی محرمانه واتیکان وعده داده است که ظرف «۱ یا ۲ سال آینده» کلیه مجموعه در دسترس عموم قرار بگیرد، اما در ‌‌نهایت تصمیم با پاپ فعلی، بندیکت شانزدهم است. از سوی دیگر تصمیم پاپ بندیکت، که خود اصلیت آلمانی دارد، برای تسریع پروسه قدیس شدن پاپ پیوس خشم بسیاری را برانگیخته است. یهودیان خواهان آن هستند که این پروسه تا زمانی که تمام مدارک مربوط به دوران جنگ جهانی دوم بررسی نشده‌اند، متوقف شود.

ترجمه : بابک واحدی 

منبع : پارسینه 15 اسفند 1390





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در زمان حیات چارلی چاپلین، MI6 در مورد این کمدین مشهور تحقیقاتی کرده بود.

به گزارش «روزگار نو» ماموران اطلاعاتی موفق به پیدا کردن مدارک و شواهدی از تولید این بازیگر در بریتانیا نشدند. این در حالی بود که چاپلین ادعا می کرد که در سال 1889 در لندن متولد شده است.

مسئولان امریکایی از MI6 خواسته بودند که سابقه ی این باریگر را پیدا کنند چراکه تصور می کردند که این کمدین مشهور یک کمونیست است.

اما ماموران اطلاعاتی موفق به پیدا کردن شناسنامه وی نشدند و قدیمی ترین چیزی که از او پیدا شد، گذرنامه ای بود که در سال 1920 صادر شده بود.

آنها سپس شروع به تحقیق در مورد ادعای تولد او در "فوناتیبو"، در نزدیکی پاریس یا ملون فرانسه کردند.

امریکایی ها ادعا کرده بودند که نام واقعی چاپلین "اسرائیل تورنستاین" بوده است و همچنین ادعا کردند که وی یک یهودی روس بوده است.

با وجود تحقیقات وسیع، MI6 هیچ نوعی مدارک و شواهدی در جهت اثبات این ادعاها پیدا نکرد و اصالت وی تا امروز نامعلوم مانده است.

البته، ماموران اطلاعاتی انگلیس ادعای امریکایی ها مبنی بر اینکه وی یک کمونیست خطرناک است را رد کردند.

ماموران MI6 اینگونه تنیجه گرفتند: در حالی که چاپلین ممکن است از طرفداران کمونیست ها باشد اما وی در این مورد رادیکال نیست.

MI6 پذیرفت که نام چاپلین به نفع کمونیزم و به عنوان یکی از قربانیان مک کارتیزم مورد سو استفاده قرار گرفت.(جو مکا کارتی یک سنانو امریکایی بود که کمپین ضد کمونسیتی راه اندازی کرده بود)

این برای نخستین بار است که پرونده ی محرمانه ی MI6 در مورد چاپلین علنی می شود.

چاپلین شخصا گفته بود که در 16 اپریل 1889 در ایست استرین، والورث در جنوب لندن متولد شده است. وی تنها چهار روز قبل از تولد هیتلر که وی را در "دیکتاتور بزرگ" مورد تمسخر قرار داد، به دنیا آمده بود.

MI6 پس از بررسی پرونده ها در "سامرست" در لندن اینگونه نتیجه گیری کرد: به نظر می اید که چاپلین یا در این کشور(بریتانیا) متولد نشده است و یا اینکه نام دیگری دارد.

بخش ویژه ی "اسکالتد یارد" با ارائه ی اطلاعاتی از سوی یک منبع که گفته بود وی در فراسنه متولد شده است، پیازداغ این پرونده را زیاد کرد.

در گزارش پلیس امده است: ممکن است که این موضوع حقیقت داشته باشد یا نداشته باشد، اما بنابراین تحقیقات، هیچ سندی در خصوص تولد وی در انگلیس بدست نیامده است، به همین دلیل ممکن است که وی در فرانسه متولد شده باشد.

MI6، سرویس اطلاعاتی خارجی انگلیس در این خصوص تحقیقاتی بیشتری کرد اما در مورد اینکه چاپلین در فرانسه متولد شده، به نتیجه نرسید.

"جان ماریوت"، رئیس اداره ضدخرابکاری MI5 معتقد بود که نبود شناسنامه نباید باعث نگرانی  سرویس اطلاعاتی شود.

وی نوشت: عجیب است که قادر به کشف محل تولد چاپلین نبوده ایم، اما فکر نمی کنم که این موضوع از اهمیت امنیتی برخوردار باشد.

پاسخ این معما سال گذشته، تا حدودی داده شد. خانواده چاپلین نامه ای در کشویی قفل شده را پیدا کردند که در آن اشاره شده بود که چاپلین در کمپ کولی ها در "اسمسویک" در نزدیکی "بیرمنگام" متولد شده است.

این نامه در اوایل دهه 1970 توسط جک هیل به این ستاره ی سینما فرستاده شده است. در این نامه گفته شده است که عمه ی او یک "ملکه کولی" بوده است و او در کاروان عمه اش متولد شده است. مشهور است که نام مادر چاپلین هنا است.

چاپلین سرانجام در روز کریسمس سال 1977 و در سن 88 سالگی در خانه اش در سوئیس درگذشت.

منبع : پارسینه 29 بهمن 1390




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


همشهری دانستنیها/شماره 48/حسن محبوب فومنی:

فولکس هال یا تالار ملت بنایی بی‌مانند بود که نازی‌ها قصد ساختن آن را داشتند. قرار بود صدای هیتلر در این ساختمان که به آن گروب هال (تالار بزرگ) یا رومس هال (تالار پیروزی) هم گفته می‌شد طنین بیندازد. و در این ساختمان غول‌پیکر نازی‌ها اقتدارشان را به رخ ده‌ها هزار حضار بکشند. گنبد عظیم‌الجثه و شگفت‌آور فولکس هال را خود آدولف هیتلر با همکاری معمارش آلبرت اشپیر طراحی کرده بود.

اما این پروژه هیچ‌وقت به پایان نرسید و رویای نازی‌ها سر از خاک بلند نکرد.در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، آلمان یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخش را می‌گذراند. هیتلر با نقض پیمان ننگین ورسای قصد داشت اقتصاد آلمان را در جهان، اول کند. البته تا حدودی هم موفق شد.

 

هیتلر طرح‌های عظیم عمرانی را شروع کرد. او اولین اتوبان دنیا را ساخت و با کمک معمارش آلبرت اشپیر، سروسامانی به چهره ساختمان‌های برلین و شهر‌های مجاور داد ولی او در یک تحول روحی سعی کرد غیر‌ممکن را به ممکن تبدیل کند؛ طرحی که اگر به سرانجام می‌رسید می‌توانست زبان تک‌تک معماران و مهندسان عمران را بند بیاورد.

حتی رویای این ساختمان عظیم هم هر کسی را شگفت‌زده می‌کند. کارگران آلمانی به کندن پی آن مشغول شدند ولی با شروع جنگ، هیتلر نتوانست بودجه لازم برای ساخت فولکس هال را تامین کند و به همین خاطر پروژه در بدو شروع، نیمه‌کاره رها شد.

 

چرا واژه فولکس هال؟
واژه «فولک» (به معنی ملت)، طنین ویژه‌ای در اندیشه‌های نازی داشت. اصطلاح «جنبش فولکیش» را می‌توان به معنی «جنبش مردم» در نظر گرفت که از همان واژه فولک اقتباس شده بود و در اندیشه‌ نازی‌ها معنای مقدسی داشت.قبل از جنگ جهانی اول، این طرز فکر پدید آمد که فولکیش، هنر را در توده‌های مردم آلمان گسترش خواهد داد.

این کلمه معمولا به مردمان نژاد آریایی تلقی می‌شود. بر پایه افسانه‌های اساطیری یونان آگوستوس، اولین امپراتور رم، خانه‌ای در منطقه پلاتین داشت که به معبد آپولو،الهه هنرهای زیبا و فرزند زئوس می‌رسید.بر همین اساس هم هیتلر چنین طرحی در ذهن داشت و می‌خواست که محل زندگی‌اش به وسیله یک راه، به ضلع شمالی فولکس هال (تالار ملت) که محل اجتماعات مردم بود، مرتبط شود، که در آن راه یک سازه طاق مانند قرار داشت.

 

تولد اندیشه​ای رویایی
در هفتم ماه می‌1938، هیتلر به‌صورت خصوصی از طرح این ساختمان واقعا عظیم که به گفته آلبرت اشپیر قرار بود بر اساس معبد هادریان ساخته شود بازدید کرد. هیتلر در این دیدار به این طرح علاقه‌مند شد و آن را تحسین کرد و گفت که از سال 1925 چنین طرحی که به اسم فولکس‌هال شناخته شود، در ذهنش بود. هیملر گسلر، یکی دیگر از معماران برجسته حکومت نازی مباحثاتی که در زمستان سال‌های 04-1939 بین او و هیتلر مطرح شده را ثبت کرده؛ آن هم در زمانی که هیتلر احساسات معماری رومی خود را بروز داد.

 

او از قول هیتلر می‌نویسد: «وقتی من این ساختار را مشاهده کردم، انصافا بدون هیچ توضیح، عکس یا پیش‌فرضی به قدمتش علاقه‌مند شدم... برای مدت‌زمان کوتاهی که من در این مکان (کنار ماکت گنبد) ایستاده بودم... چه ابهتی!... من به این گنبد روباز، خیره شده بودم و جهان را در آن مشاهده می‌کردم و احساس کردم که باید نام معبد روی آن گذاشت... ».

در 24 جون 1940 وقتی فرانسه فتح شد، هیتلر همراه با آلبرت اشپیر و هرمان گسلر و آرنو برکر، مجسمه‌ساز نامی به بازدید ساختمان‌های منتخب فرانسه،  از جمله معابد و ساختمان​های قدیمی پاریس پرداختند. احساسات معابد و معماری رومیان در او زنده شد. با این وجود، هیتلربه خاطر اینکه چنین سازه‌های پرشکوهی در آلمان وجود نداشت کاملا افسرده شده بود، افسردگی او توسط گسلر و برکر به صورت شخصی ثبت و یادداشت شده است.

 

طراحی اولیه
طرح اولیه فولکس هال، توسط هیتلر به اشپیر داده شد. این طرح یک سرسرای سنتی سه گوش داشت که با 10 ستون و یک تیغه مستطیل شکل میانی و کوتاه حمایت می‌شد و در پشت آن ساختمان اصلی گنبدی‌شکلی قرار داشت.

گسلر در یادداشت‌های خود نوشت که سرسرای معبدی که در طرح هیتلر بود، یادآور معبد پانتئون هادریان و به​سبک فردریش گیلی و کارل فردریش شنکل، دو تن از معماران نامی آلمانی است.  تنها قسمت‌های روی سر ستون که به وسیله ستون گرانیتی قرمز با سر ستونی به سبک مصری حمایت می‌شد تفاوت داشتند. این مدل ستون هم قبلا در سرسرای بیرونی اتاق مطالعه هیتلر در باغ خارج از ساختمان جدید صدارت رایش استفاده شده بود.

 

معبد اسرارآمیز
ساختمان غول آسای فولکس​هال، مهم‌ترین و باابهت‌ترین سازه در طول دوران‌ها از نظر اندازه و به کار بردن سمبل‌ها بود. مکان ساخت این سازه در مرکز برلین درنظر گرفته شده بود؛ جایی که قرار بود پایتخت جهان شود.ابعاد این سازه به اندازه‌ای زیاد بود که در صورت ساخته شدن، ساختمان‌های دیگر برلین در محور شمال تا جنوب در برابرش کوتوله بودند.

گنبد این سازه که زیرش تریبون گرانیتی قرار داشت، از همین نقطه حدود 315 در 315 متر مساحت داشت (منظور مساحتی است که تیریبون، تا نقطه مقابلش در طرف دیگر سازه دارد) ارتفاع خود تریبون تا کف، 74 متر و ارتفاع خود سازه 290 متر بود.

 

قطر خود گنبد هم 250 متر بود که با انجام این محاسبات، اشپیر دچار سردرگمی شده بود. در واقع قطر این گنبد، 15 متر از قطر گنبدی که گسلر برای ایستگاه قطار مونیخ طراحی کرده بود، بیشتر بود. با مقایسه فولکس هال با «پانتئون» (معبد عظیمی که هادریان امپراتور روم باستان، آن را ساخت) شباهت‌های زیادی میان آن دو آشکار می‌شود.

در فولکس هال دیوار بزرگی که در قسمت شمال و انتهای این سازه واقع بود، 50 متر ارتفاع و 28 متر عرض داشت و با موزاییک طلا ساخته شده بود.و با عقابی به ارتفاع 24 متر تزئین شده بود. در پایین این قسمت، تریبون هیتلر قرار داشت.


از همین مکان او می​توانست 180هزار نفر شنونده را روبه​روی خود ببینید که در محوطه میانی ساختمان می​ایستادند و بعضی‌ها نیز در سه ردیف دایره وار متحد المرکز که با 100 ستون مرمر به ارتفاع 24 متر حمایت شده بود، می‌نشستند. این ستون‌ها با شاه‌تیر‌های فلزی با پوشش مس بودند که با پی این گنبد در ارتباط بودند.
سه ردیف نشیمنگاه متحد المرکز که قطرش 140 متر بود، هیچ شباهتی به پانتئون ایتالیا نداشت؛ اما نشیمنگاهش مانند طراحی تالار کنگره نورنبرگ توسط لودویک روف بود که بر اساس کولوسئوم (آمفی​تئاتر عظیم رومی​ها که برای جنگ گلادیاتورها طراحی​شده بود) طراحی شده بود. دیگر ویژگی‌های داخلی فولکس هال به وضوح مدیون معماری معبد پانتئون هادریان بود؛ مثل گنبد کنگره دار پنجره مانند.
 

دومین قسمت معبد، پنجره نماهای میان ستون‌ها بود که در طرح اشپیر به صورت یک منطقه متحدالشکل در بالا ایجاد شده بود که در آن یک تو رفتگی کم‌عمق مستطیل‌شکل وجود داشت. چینش و اندازه تزئینات خارجی فولکس هال، همه‌اش استثنایی بود و گفته می‌شد که این طرح برای هیچ‌یک از طرح‌های شهر‌سازی نازی‌ها، اجرا نشده بود. گنبد این معبد طبق معمول توسط اشپیر طراحی شد. اشپیر فکر می‌کرد که درنهایت این ساختمان تبدیل به پرستشگاه هیتلر و جانشین‌هایش خواهد شد.


این سازه معبدوار بسیار پیچیده بود و مانند ساختمان آگوستوس (اقامتگاه آینده هیتلر) بود که به معبد آپولو (فولکس هال) راه داشت.هیتلر آرزو داشت نظام جدید خود را مستقر کند. بدیهی است که پیش از این می‌خواست در قسمت معماری و نمایاندن تجملات، برتری جدید خود را نشان دهد.

در بالای گنبد که شبیه فانوس بود؛ عقاب حریصی به چشم می‌خورد که برخلاف معمول چنگالش در سواستیکا (صلیب شکسته) فرو نرفته بود بلکه در یک کره فرو رفته بود. این ترکیب عقاب و کره، یادآور پیکرنگاری دوران امپراتوری رم است. به‌طور نمونه مجسمه کلودیوس، که در دست راستش یک عقاب با یک گوی بود. این گنبد بزرگ مانند پانتئون با  به قصدنشان دادن سنبل‌ها ساخته​می​شد و گنبد امپراتوری جهانی هیتلر بود.


اشپیر در مصاحبه با مجله‌ای گفت: «هیتلر اعتقاد داشت که در قرنی که گذشت، گنبد‌های غول پیکر اهمیت و قداست خاصی پیدا کردند و چنین گنبدی تبدیل به مکان مقدسی برای ناسیونال سوسیالیسم می‌شود؛ مانند کلیسای سن‌پیتر در رم برای رومی‌های کاتولیک. »
  

مشکلات احتمالی معماری و عمرانی
با وجود اینکه فولکس هال هیچ‌گاه ساخته نشد؛ اما منتقدان ادعا می‌کنند که این بنا مشکلات شدید معماری و عمرانی داشت. برای هیچ‌کس شنیدن صدای سخنران ممکن نبود یا ممکن بود میزان صدای سخنران بعد از انعکاس آن در سالن ، برای هر شنونده‌ای کر‌کننده باشد.
در مصاحبه‌ای که جیمز دانل در زندان اسپاندائو با اشپیر کرد، اشپیر گفت که دائما مشغول مرور نقد‌هایی است که به سبک معماری‌اش شده و بسیاری از نظراتش را تصحیح کرده است. یکی از مشکلات، این بود که در زمستان و زمان سردسیری، تنفس کردن 180هزار نفر زیر این گنبد، باعث سقوط قطرات آب می‌شود! و یعنی پس از مدت کوتاهی در اثر رطوبت حاصل از تنفس 180هزار نفر که به بالا می‌رفت در سالن باران می‌بارید! چنین چیزی در دهه‌های بعد از جنگ با مقیاس کوچک‌تری در سالن گود یر ایر داکت در اوهایو، با نور و میزان رطوبت بالا آزمایش شد.


با وجود اینکه برلین روی مناطق گل و لایی بنا شده؛ اما مهندسان با انجام چندین آزمایش، رفتار خاک را در مقابل سازه بزرگ مورد بررسی قرار دادند. یکی از سازه‌های تست شده، «شوربلاستنگس کورپر» است (معنایش به فارسی «عضو متحمل بارهای سنگین» است.)این سازه آزمایشی به صورت قارچ استوانه‌ای شکل است که از 120تن،  بتن تشکیل شده و 18 متر ارتفاع دارد.

به گفته بعضی از مهندسان، خاک برلین تحمل حمل چنین سازه‌ای با چنین وزنی را نداشت.در محل طاق پیروزی که هیتلر می‌خواست برای آلمان بسازد، چیزهای کوچکی ساخته شده بود؛ طاقی که قرار بود به فولکس هال برسد. متفقین توانایی از بین بردن یا منفجر کردنش را نداشتند چون ممکن بود به خانه‌های نزدیک آن آسیب بزند؛ به همین جهت همان‌جا ولش کردند. در سال 1995 با استفاده از این اثرات، بنای یادبودی برای هولوکاست ساخته شد.

 

راه حل​های احتمالی
بیایید مشکل بارندگی در سالن را به دو قسمت تقسیم کنیم:
وقتی که رطوبت با سقف سرد بتنی گنبد برخورد می‌کند و آن رطوبت به صورت قطره درمی‌آید و در نهایت با اضافه شدن رطوبت‌های خارجی، سنگین می‌شود و قطره سقوط می‌کند.


رطوبت در فضای گازی زیر گنبد جمع شده، به صورت توده متراکم در آمده و مانند ابر باران‌زا، قطرات کوچک خود را روی سر حضار اسپری می‌کند. که البته احتمال چنین رخدادی بسیار پایین است.


در مورد مشکل اول- همان‌طوری که در مقاله دیدیم- گنبد از داخل به‌صورت پنجره‌ای بود و می‌توان با استفاده از لوله‌های کوچک حمل آب که از دید عموم پنهان است، این قطرات را حمل کرد و با داکت‌های مخصوص، این آب را به سمت زمین و خارج از تالار هدایت کرد.

در ضمن تنها نوع سقف‌هایی که هیچ‌گاه آب از روی آنها سرازیر نمی‌شود و به پایین نمی‌چکد اشکال هرم و نیمکره است. این اشکال در صورت به‌وجود آمدن قطرات آب روی سقف، با استفاده از نیروی جاذبه به صورت خودکار آب را به طرفین هدایت کرده و درنهایت به دیوار‌های عمودی طرفین یا مستقیما به زمین منتقل می‌کنند. یکی از دلایلی که در حمام‌های سنتی عمومی، سقف را به صورت هرمی یا نیمکره‌ای می‌سازند همین عامل است.


در مورد مشکل دوم هم باید گفت که وقتی هیتلر می‌خواست چنین بودجه‌ای صرف چنین سازه  عظیمی کند، حتما بودجه کوچکی هم صرف تهویه هوای مناسب تالار می​کرد و قطعا طراحی دستگاه غول‌پیکر تهویه هوا برای مهندسان نخبه مکانیک و تاسیسات آلمان کار سختی نبود.

با استفاده از دستگاه عظیم تهویه هوا می‌توان به سادگی تمامی این مشکلات را حل کردالبته جای تعجب ندارد که چنین ایراد‌های عجیب و غریب از سازه گرفته شده و از حرف‌های خود اشپیر، بر ضد‌سازه استفاده شود. چون او در زندان چنین اعترافی کرد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :