تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - مبانی فلسفی ناسیونال سوسیالیسم ( بخش دوم )
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

مبانی فلسفی ناسیونال سوسیالیسم :
فراخوانی برای تجهیز کردن ذهن آلمان
سخنرانی دکتر اوتو دیتریش  در دانشگاه کلن ، ۱۶ نومابر ۱۹۳۴
بخش دوم
توجیه ناپذیر بودن فلسفه فردی

اگر فلسفه مشتاق به جمع آوری تمامی محتویات رخدادهای جهان در یک نقطه می باشد تا از آن نقطه بتواند به اندازه کافی گوناگونی آن رخداد ها را توضیخ بدهد ،دربرابر دوگانگی روح و ماده قرار خواهد گرفت ، دوگانگی اساسی روح و ماده (یا هرچیز دیگری که مایل هستید آن را بنامید)  قطعاً به عنوان یک مانع در برابر این توصیف گوناگونی ها قرار می گیرد . تلاش  های عمده ای که برای ایجاد یک راه حل کلی انجام گرفته اند مانند ترکیب یکی از این قطب ها (روح یا ماده)  با دیگری ، به جای نشان دادن مشتق بودن یک قطب از دیگری  ،مانند توصیف یگانگی جهان باعث این تاثیر بر تاریخ فلسفه شده اند .
با کنار گذاشتن فلسفه دین و گرایش متافیزیکی آن ، ما می توانیم سیستم های بزرگ فلسفی قبل از کانت را به دو گرایش ذهنی مشخص طبقه بندی کنیم . عقل گرایی و حس گرایی یکی از قدرت های دانستن ، استدلال و یا ادراک را به عنوان وسیله ای برای ایجاد شخصیت از جهان عینی انتخاب می کنند . کانت اولین فردی بود که بر این تناقص در تفکر فلسفی غلبه کرد و کوشید تا آن را در یک وحدت بالاتر حل کند . برای او پیش نیاز اصلی شناخت جهان تنها استدلال قیاسی و ادراک های حسی نمی باشند ولی قدرت کامل قوه ادراک نقش اصلی این پیش نیاز را بازی می کند . کلیت آگاهی و هوشیاری  ، به عنوان ترکیبی از هر دو قطب (روح و ماده)  به منزله تجربه صحت بی قید و شرط آن چیزی است که او (کانت) در ذهن داشته است .

از آنجایی که استدلال مجوعه خالصی از گونه های تفکری می باشد که می توانیم توسط آن ها به اندیشیدن بپردازیم پس این امر برای او پیش شرط آن چیزی است که با کمک حس آگاهی تبدیل به تجربه می شود .  و از آنجایی که برای او همه چیز نخست ناقص هستند به همین دلیل از طریق واسطه روان (پیش از تبدیل شدن به دانش انسانی) می توان گفت که در بینش کانت : ”جهان ایده من این است“ تعریف می شود . همچنین باید گفت شناخت شناسی مسیر کانت به بینشی می باشد که در آن تنها  ”وحدت آگاهی“ معرفت را ممکن می سازد ، معرفتی که هرچند ما را به ایده ها محدود می کند  و ثابت می کند ”شی ء به خودی خود“در ذهن ما قابل درک نیست . برای مثال گوته نیز به یک ترکیب مشابه از یک رویکرد هنری و کاملاً متفاوت دست یافته بود . ”اگر شما می خواهید خودتان را در بی کران پیدا کنید ، می بایست  مشتق شده و سپس ترکیب شوید“ . گوته تلاش کرده است مفهوم زندگی همچون مفهوم فراگیری از مبداً دانش احساس گردد که البته با این تعریف مسائل فسلفی زندگی مطرح شده و به گستره بزرگی خواهیم رسید که در آن افرادی مانند شوپنهاور و نیچه آثار جاوادان خودشان را با پرداختن به فنومن (سخن مترجم : فنومن به معنای پدیده می باشد ، کانت موجودیت بیرونی را نمومن و انعکاس آن در ذهن را فنومن می نامید) [مانند هوشیاری] در سطوح بالاتر خلق کردند .

با اینحال از یک جنبه دیگر نیز امکان ایجاد یک برش مقطعی در تفکر فلسفی وجود دارد ، سطحی که در مواجهه با گوناگونی های متعدد فنومن ها همراه با هستی نامتناهی می باشد و ذهن انسان تنها در زمانی توانایی درک آن را پیدا خواهد کرد که بتواند آن را به دو دسته شمایل (گونه) و حجم (محتوا) جداسازی و تجزیه بکند . درحالی که از یکسو اندیشه در میان تمامی تغییرات اجازه می دهد ذات (مفهوم) بی شکل به کلیت هستی (حجم) رشد یابد و از سوی دیگر تلاش برای ایجاد فرم بی حجم ، آن چیزی که تمامی سماجت ها را به بالاترین اصل از جهان تبدیل می کند در تمامی تاریخ فلسفه پیدا می شود . ”فلسفه هستی“ تجلی خود را در اثر ”ذات گسترده خدا“ اسپینوزا می یابد . در ”جنبش درونی اندیشه“ هگل ، فلسفه ”تبدیل شدن“ در ارتباط نزدیک به نظریه تکامل به اوج خود می رسد .

ما در تاریخ تفکر فلسفی و از روزنه هردیدگاهی در این تامل داریم که متضاد محتوای جهان دربرگیرنده تمام تلاش های ذهن فلسفی برای غلبه بر آن می باشد . تلاش فلسفی در رسیدن به وحدت نهایی علمی برای تکمیل مفهوم مثبت گرایی (پوزیتیویسم) به یک تصویر ذهنی از هستی محدود می باشد که تا به امروز در تمامی تجزیه تحلیل ها ناکافی باقی مانده است . باید گفت  متافیزیک که یک درخواست تجدید نظر طلبانه به اثبات می باشد همیشه حرف آخر در این تلاش های فلسفی بوده است . حتی به اصطلاح فلسفه پدیدارشناسی نیز تاکنون نتوانسته است ما را برخلاف آن قانع کند و تنها به این دلیل که نمی تواند هیچ نتیجه مثبتی را نشان دهد .

منبع : ان اس استادیز | پایگاه پژوهش های ناسیونال سوسیالیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر