تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - گروه انتقام یا انجمن
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 16 آذر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives

گروه انتقام یا انجمن


کوشش های جوانان مبارز با  نام سازمان های گوناگون که در دو بخش  پیشین به آنها اشاره شد ، به مرحله ی جدیدی پای گذاردند که مقدمات تشکیل نوعی تشکیلات سیاسی و نظامی را به وجود آوردند .

از آنجا که در مورد  انجمن و هیأت مرکزی هفت نفره آن دست نوشته های آقای محسن پزشکپور جهت ضط در تاریخ عیناً درج می گردد . ایشان به مطالبی در مورد خود اشاره ننموده اند . ابتدا به ذکر کوتاه شده ای از زندگی ایشان پرداخته و سپس نوشته ی ایشان منعکس می گردد .

محسن پزشکپور : ایشان فرزند آقای حسین پزشکپوaر از خانواده های سرشناس دماوند و متولد دوم اسفند 1306خورشیدی می باشند .

از سال چهارم دبستان امیرمعزی تهران یعنی 1316(ده سالگی) که به همراه سه تن دیگر با خون خود عهد نامه ای را امضاء نمودند که همیشه در راه ایران سرافرازی آن کوشش نماید تا کنون که هشتاد سال دارند همراه با یکی دیگر از آن چهار یار یعنی ابوالقاسم پورهاشمی به عهد خود پایدار مانده اند . ( متأسفانه دکتر محمدرضا عاملی تهرانی نفر سوم توسط کج اندیشان و ضد ایرانیان در 18 اردیبهشت1358 به شهادت رسیدند . و آقایمهدی بهره مند نیز در حالی که قلبش مالامال از عشق به میهن بود چند سال پیش درگذشت.

آقای پزشکپور در تمام مبارزات میهن پرستانه ی جوانان پان ایرانیست  حمله به تانک های شوروی با سنگ در شهریور 1320-  باشگاه ایران دوست  انجمن گویندگان  حزب رستاخیر ملی ایران  نهضت محصلین و سرانجام انجمن یا گروه انتقام از پیشگامان بوده اند .

باید یادآور شد که ریاست انجمن و هیأت هفت نفری مرکزی آن به عهده آقای علینقی عالیخانی بوده است .

 

«انجمن » و «سازمان » :

در چنان شرایطی ، در میان کوشندگان نهضت گرایش شدیدی به ایجاد نوعی تشکیلات "سیاسی و نظامی " به وجود آمد .

دشمنان رنگارنگ ملت ایران ، احزاب و گروه ها و سازمان ها وابسته به اشغال گران میهن ما و هیأت فاسد حاکمه از همه ی امکانات مالی ،  تبلیغاتی و حتی  نظامی برخوردار بودند . بنابراین نهضت نوپا و اما ریشه دار و ملی و مردمی ما ، می بایست برای مقابله با این جبهه های وسیع  فساد و ضدایرانی هر گونه امکان و وسیله ای را خود فراهم کند .

« انجمن نشانی را نیز برای سازمان زیر زمینی خود برگزیده بود که دو استخوان اسکلت ران به گونه ای موازی و یک کاسه ی سر به گونه نیم رخ بود. »

برای اجرای این طرح ، فعالیت ها و مذاکرات مبسوطی انجام گردید . از میان کوشندگان  هسته های نخستین باشگاه ایران دوست و جمعیت رستاخیز ایران و نیز از میان برخی یاران و دوستان دیگر که همکاری های جنبی داشتند ، پس از آزمون های بسیار ، عناصری برای شکل دادن هر دو جنبه ی مبارزاتی نهضت گردآمدند .

شاخه ی پنهانی نهضت که وظیفه دار انجام برنامه های نظامی و بسیج امکانات مالی ، فراهم آوردن وسایل وتجهیزات مورد لزوم بود ، به نام « انجمن » نامیده شد .

 

انتخاب این  نام ، بدان سبب بود که بسیاری از دوره های تاریخ مبارزان سیاست و اجتماعی ایرانیان ، نام « انجمن » به عنوان  کانون گردهم آیی و هم گامی و یاری در مسیر آرمان ها و وظایف اجتماعی به کار برده می شد . به ویژه آن که در انقلاب مشروطیت ، کلیه گروه ها و شاخه های مبارز و انقلابی برخود نام «انجمن » می گذاردند.


هسته ی مرکز « انجمن» که «هیأت مرکزی» نامیده می شد متشکل بود از :

محسن پزشکپور  جواد تقی زاده تبریزی  هوشنگ حق نویس  علینقی عالیخانی  حسین غفوری  بیژن فروهر  داریوش همایون

(1)داریوش همایون از سال اول دبیرستان از دوستان نزدیک من ، آژیر و دیگر دوستان خصوصی ما بود .

درسال سوم دبیرستان البرز بودکه همکاری نزدیک را با نهضت آغاز نمود . این همکاری کم و بیش تا نخستین    کنگره ی حزب پان ایرانیست ادامه داشت.پس از چندی با تشکیل حزب سوسیالیست ملی  کارگران ایران (سومکا) از سوی دکتر داود منشی زاده که تازه از آلمان به ایران آمده بود ، به اتفاق چند تن دیگر از جمله دکتر ضیاء مدرس وشاهپــور زندنیا گرایش های نزدیکی با حزب سومکا پیدا کردند . اتخـاذ این روش که معارض با خـط مشــیحــــزب پان ایرانیست بود ، سبب گردید تا رابطه ی او به طور کلی با حزب پان ایرانیست گسسته گردد . او به حزب سومکا پیوست و از آن پس هرگونه رابطه ی حزب پان ایرانیست و نهضت پان ایرانیسم با فعالیت های سیاسی و اجتماعی او قطع گردید .

(2)جواد تقی زاده تبریزی- فرزند یکی از خاندان های سرشناس تبریز است . سال چهارم دبیرستان بود که به نهضت پیوست . او تحصیلات خود را در رشته ی قضایی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به پایان رسانید . سپس در کسوت قضاوت درآمد  و غالباً در شهرستان ها به ایفای وظیفه ی مقدس قضاوت مبادرت نمود. قاضی صحیح العمل و دقیقی بود شغل قضاوت دادگستری مانع از فعالیت های وسیع سیاسی او بود اما همواره به آرمان ها و اندیشه های ایران پرستانه ی خود ، پای بند بود .

(3) هوشنگ حق نویس  در دامان خانواده ای اصیل و دقیق و متقی ، پای به جهان گذارد . پدر او علی حق نویس از قضات  قدیمی ، خوش نام  و متقی بود . دردوره ی اول انتخابات سناء از سوی مردم به نمایندگی سنا برگزیده شد .

هوشنگ حق نویس که مدت ها از جهاز هاضمه  رنج می برد ، برای معالجه و نیز ادامه تحصیل به اروپا عزیمت نمود و دیگر در آن سامان اقامت گزید .

هنگام انتشار «خاک و خون » پیام ویژه ی هم دلی و خوشنودی خود را از گسترش نهضت ارسال داشت .

(4) حسن غفوری- فرزندی از خاندان های میهن خواه و متدین سبزوار بود که همواره به سادگی می زیست . او در فعالیت های خود صادق و صمیمی بود . پس از شهادت «علیرضا رییس» برای ادامه تحصیلات در رشته ی قضایی به خارج از ایران عزیمت نمود . در کسوت قضاوت دادگستری قرار گرفت و قاضی خوش نام و با تجربه ای گردید .

بیژن فروهر  از خاندان های اهل تفرش  است . پدرش شادروان ابوالقاسم فروهر ، از مدیران و صاحبنصبان وزارت دارایی بوده است . او برای مدتی نیز ، وزارت دارایی را تصدی نمود .

بیژن فروهر سال چهارم دبیرستان البرز بود که به نهضت پیوست . او  به فعالیت های علمی علاقه ی خاصی داشت ، به همین منابست  نیز مسئولیت اداره ی امور فنی انجمن را که تهیه وسایل گوناگون ، جهت اجرای مأموریت های سیاسی و نظامی بود، به عهده داشت . او توانست از افراد انجمن ، عناصر موثری را برای تهیه و تجهیزات مورد نیاز انجمن آماده سازد . از جمله کسانی که در این مورد با او همکاری نزدیک داشتند ، شادروان علیرضا رییس بود .

بیژن فروهر نیز برای ادامه ی تحصیلات در رشته ی طب عازم خارج از کشور شد و جراحی عالی قدر گردید . خدمات خود را در مناطقی مانند آبادان ادامه داد .

«انجمن » گذشته از هیأت مرکزی ، دارای چندین شعبه نیز بود . غالباً هر یک از شعبه های انجمن  توسط یکی از افراد هیأت مرکزی اداره می گردید . اعضای شعب تنها رییس را می شناختند . بدین ترتیب با دقت کامل ، روش پنهان کاری و استتاردر فعالیت های انجمن اعمال می گردید به همین مناسبت ،در هنگام بروز مخاطرات گوناگون که مهم ترین آن ، شهادت « علیرضا رییس» بود ، با وجودپی گیری شدید سازمان های اطلاعاتی وقت ، هیچ یک از شعبه ها و ارگان های دیگر انجمن لو نرفت .

از جمله شعبه ها ، شعبه «ر» بود که توسط علینقی عالیخالی اداره می گردید . علیرضا رییس که از همکلاسی های علینقی عالیخانی و دوست نزدیک بیژن فروهر بود در این شعبه عضویت داشت و یکی از فعالین و مسئولان تهیه تجهیزات مبارزاتی انجمن بود .

سازمان خارجی : فعالیت های آشکار نهضت به وسیله ی سازمانی اداره می گردیـد . که در انجمن به آن «سازمان خارجی» اتـلاق می شـد و مـدار فعالیت های خارجی ، به طور مطلق «سازمان » نامیده  می شد.

مسئولیت اداره ی سازمان را من و آژیر به عهده داشتیم . ابتدا سازمان وظیفه دار فراهم آوردن و تعلیم عناصر مناسب برای کادر های انجمن بود ، اما پس از اندک زمانی ، کوشش های سازمان  گسترش چشم گیری یافت و در اندک زمانی به سازمانی فعال پویا و منعکس کننده  اصولی ترین آرمان های نهضت تبدیل گردید . حضور و فعالیت موثر «آژیر»  در کنار مسئولیت تشکیلاتی سازمانی که من به عهده  داشتم ، مهم ترین عامل ، تبدیل سازمان به محور گسترش و ارشاد مبارزات ایده ئولوژیکی و سیاسی نهضت بود .

در آن شرایط ، ضرورت حفاظت از موجودیت نهضت ، که می رفت تا تشکل سیاسی و قطعی خود را بازیابد باید ایجاب می نمود که ، حتی در کار تشکیلاتی سازمان نیز  تا حد ضرور پنهان کاری ملحوظ گردد.

بنابراین به موجب اساسنامه ی وقت «سازمان » اعضای عالی رهبری ، برای اعضای سازمان ناشناخته بودند . آنها تنها دبیر مسئول سازمان را می شناختند که در آن هنگام این مسئولیت با من بود .

گسترش فعالیت های سازمانی سبـب گـردیـد تـا بـرخـی دیگر از اعضای هیأت مرکزی از جمله علینقی عالیخانی، جواد تقی زاده  به میدان فعالیت های سازمان  روانه شوند  برنامه ها و فعالیت های نهضت در دو شاخه ی «انجمن » و «سازمان » با گسترش روز افزون در دست اجرا بود .

انجمن اقدامات ضربتی خود را بر سرشناس ترین عناصر وابسته به سیاست های استعماری چپ و راست و نیز احزاب و گروه های وابسته به آنان وارد می آورد.

ایجاد انفجار هایی در منازل کسانی چون : دکتر فریدون کشاورز و ایرج اسکندری که از سرشناس ترین رهبران حزب توده بودند و نیز منازل کسانی چون حکیم الملک بلندترین لژدار مــاسونــری اســکاتــلند در ایران و یا صدر الاشراف و دیگران ، که چهره های شناخته شده و وابسته به سیاست های استعماری غرب بودند و ایجاد انفجارهایی در باشگاه های مرکزی حزب توده و حزب اراده ی ملی ، از جمله اقدامات موثری بود که از سوی انجمن انجام می گردید.

«در روز پانزدهم اردیبهشت 1325 که سرور محسن پزشکپور و داریوش همایون و یک نفر دیگر   برای جمع آوری نارنجک  عمل نکرده به تپه های امیر آباد ( کوی دانشگاه تهران) رفته بودند با انفجار مین پای آقای داریوش همایون آسیب می بیند که هنوز هم آثار آن باقیست . آقای محسن پزشکپور ایشان را با کمک رهگذران به بیمارستان سینا می رسانند و در مقابل پرسش دیگران چون سوگند خورده بودند اسرار انجمن را محفوظ نگهدارند می گویند چون اوراق کتاب و دفترچه ایشان را باد برده و به دنبال آن به محوطه رفته اند و این حادثه اتفاق افتاده است .به هرحال آنان پی نمی برند، از نفر سوم پس ازآن تاریخ دیگرنامی دیده نشد.پس از آن که قطرات خون رییس در راه سربلندی ایران ریخته شد ، پس از آنکه در میان دود و آتش پیکر رییسقطعه قطعه گردید ، این فرمان تاریخی توسط محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست و بنیان گذار پان ایرانیسم نوشته شد.» 

نویسنده : مهندس رضا کرمانی

منبع :

http://iranparastanealbourz.persianblog.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر