تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - اوضاع اقتصادی آلمان نازی
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
روزنامه اطلاعات اوایل آذرماه سال 1311 بخشی از اخبار خود را به خبرهای اقتصادی و بیکاری در آلمان اختصاص داده است. از این رو در این نوشتار اوضاع اقتصادی این قاره در سال های میانی دو جنگ جهانی و تاثیر اقتصاد بر شکل گیری دولت فاشیستی در آلمان را مرور می کنیم. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسائل و مشکلاتی مواجه شد.
    این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دموکراسی نیم بندی که در ۱۹۱۹ و پس از روی كار آمدن جمهوری وایمار در این کشور برقرار شد، نیز با روی کار آمدن هیتلر از بین رفت. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی است که مورخان برای دوره تاریخی حدفاصل پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حکومت نازی ها در آلمان ابداع كرده اند. این جمهوری اولین تلاش برای ایجاد مردم سالاری در آلمان بود که توسط سیاستمداران آلمانی در شهر وایمار مورد اجماع قرار گرفت هر چند که هرگز مورد قبول طبقه بالاکه با اشتیاق به گذشته پر افتخار آلمان قیصری می نگریست، قرار نگرفت. در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مساله نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح كرد. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی و صندوق های نازیسم را پر از پول و امکانات كردند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلابه نازی ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. آنها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده «نازیسم» هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنت های پذیرفته شده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامی گری و ستایش عاشقانه از «ملت» پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت می کرد. البته باید خاطرنشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود، بلکه از آن به طور کامل بهره برداری می کرد. در آلمان نظریه فاشیستی برتری ملی تحت عنوان نظریه «نژاد برتر» مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشه های تاریخی است و در عقاید فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده است. لذا چون آلمانی ها از مردم برتر بودند، شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمی توانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویک ها، یهودی ها و سوسیال دموکرات هایی که «از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالانیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به شمار می آمدند.».در اوایل دهه ۱۹۳
۰ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ به وخامت گرایید، میلیون ها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را درباره وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازی ها بزرگ ترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد. سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. روش های تحمیل عقیده که هیتلر به کار می برد، همان بود که موسولینی به کار می گرفت: استفاده از چماق یا شلاق چرمی یا نواختن لگد به کشاله ران. نازی ها – مانند فاشیست ها - از طرف سرمایه داران و پیشه وران بزرگ حمایت می شدند. هیتلر نیز پروژه های بزرگ دولتی مانند جاده سازی و از آن مهم تر برنامه بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.
    کوشش های حکومت های فاشیستی برای کاهش بیکاری، ارتباطی بین نظریات سوسیالیستی و فاشیسم برقرار می کرد (در واقع نام کامل حزب نازی آلمان، دولت قوی و دخالت این دولت در آلمان است) وجه مشترک این دو، عبارت است از دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت. شاید می خواستند به این ترتیب رای آنها را از چنگ احزاب جناح چپ در آورند. ولی وعده های آنها چندان عملی نشد زیرا رژیم های آنها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در راس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت می کردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند. طولی نکشید که میلیون ها آلمانی آمادگی خود را برای پیروی از پیشوا اعلام کردند. هر کس که تردیدی نسبت به ایدئولوژی جدید داشت یا از کشور گریخت یا سکوتی سنگین پیشه کرد. آنهایی که علیه او حرف می زدند به اردوگاه های کار اجباری نازی اعزام می شدند تا به یهودی ها، کولی ها و سایر «طفیلی های بشر» ملحق شوند. نازی ها در ترتیب تظاهرات و نمایش های عمومی احساس برانگیز از قوه تشخیص قوی برخوردار بودند و طولی نکشید که تمامی ملت (این طور به نظر می رسید) شعاری واحد را بر زبان جاری کردند: «یک کشور، یک مردم، یک پیشوا» به این ترتیب تمام ملت آلمان! از فلسفه هیتلر که می گفت: «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند.
    منبع :  روزنامه دنیای اقتصاد، شماره 2793 به تاریخ 2/9/91، صفحه 31 (تاریخ اقتصاد)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر