تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives - دلیل عداوت آدلف هیتلر با یهودیان چه بود؟ ( بخش اول )
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
تاریخچه ی یهودستیزی و دسیسه های پنهان یهودیان :

حس بدبینی نسبت به یهودیان چیز تازه و خلاقانه ای نیست. به طور قطع میتوان گفت كه اروپا پس از پذیرش مسیحیت بیش از پیش نسبت به یهودیان بدبین شد و حتی قبل از آن نیز مردم این قاره و امرپراتوری روم نسبت به اورشلیم نشینان حس اعتماد و دوستی نداشتند. در وهله ی اول رفتار كاهنان هیكل مقدس و پول پرستی ایشان بود. اذیت و آزار و قرنطینه ی مسیحیان قبل از نفوذ مسیحیت به اروپا،مسیحیت را در برابر یهودیت و یهودیان قرار داد به گونه ای كه یهودیان از كشتن عیسی به خود میبالیدند و مسیحیان از قتل عیسی بدست ایشان خشمگین بودند و روایت های بسیاری بر این داشتان رفته كه عیسی را چونان یحیی سر بریدند،یا به دار آویختند و یا به گونه ای كاملا رایج مصلوب ساختند. قوانین كنستانتیوس امپراتوری مقدس روم تایید كننده ی این امر است كه بعد از نفوذ مسیحیت به اروپا و امپراتوری روم،روم بیزانس به شدت علیه یهودیان جبهه گرفت.

جدای از بحث های تاریخی و جفایی كه یهودیان و كاهنان و خاخام های ایشان در حق مسیح و مسیحیان كرده اند،عموم مردم از پیشه های ناشایست یهودیان كه بسیار به چشم می آمد خشمگین و ناراحت بودند.عموم یهودیان در محدوده ی قاره ی اروپا به شغل هایی مانند كارگری،دوره گردی و شارلاتان بازی و كاسبی مشغول بودند. در میان كاسب ها عموما بسیار بد نام بوده و متهم به گرانفروشی و كم فروشی میگشتند،دوره گرد ها و كولی ها عموما متهم به دزدی و زنانشان متهم به روسپیگری بوده اند و در این میان كارگران یهودی كه در كارگاه هایی مانند ریسندگی كار میكردند از سایرین خوشنام تر بوده اند.

البته در طی قرون وسطی و به واسطه ی ایجاد تنفر از مسلمانان میان مسیحیان كاتولیك و یهودیان،رهبری یهودیت و مسیحیت با هم برای نابودی دشمن مشترك متحد شدند. با این حال با حفظ اقتدار كلیسای روم یهودیان هنوز محدود بودند. با ظهور مارتین لوتر و زمزمه های به پا خواستن علیه ارتجاع كلیسایی و به تبع آن افول قدرت پاپ ، یهودیان را مجال بیشتری برای جولان دست داد.برخلاف فریادهای یهودستیزانه ی لوتر،یهودیت از بخش دیگر اندیشه ی او یعنی برخاستن علیه استبداد و ظلم كلیسای كاتولیك به خوبی برای جولان خود استفاده كرد. شاید بتوان گفت كه اندیشه ی لوتر نخستین جوانه های روشنگری و روشنفكری را در جامعه ی اروپا پدید آورد. با شكل گیری تفكر روشنگری و ایجاد جنبش ها و فریادهایی علیه استبداد كلیسا،نگاه جامعه ی اروپا نسبت به یهودیان تعدیل شد. اما با این حال حس بدبینی هنوز هم وجود داشت.پروتستان ها به واسطه ی عقاید لوتر و كاتولیك ها بواسطه ی اولین قوانین كنستانتین در مورد یهود و اعتقادات سنتی باز هم دید خوبی به جوامع یهود نداشته اند.با این حال،اكنون آن سد محكمی كه یهودیان را محدود میكرد دیگر ترك برداشته بود. از زمان الیزابت اول،ملكه ی بریتانیا یهودیان نفوذ خود را در دستگاه های دولتی و كشوری این سرزمین گسترش دادند. چنانكه اولین لژ فراماسونری در این كشور تاسیس شد.همچنین تجار یهودی به شكل عیانی طی دوره ی رنسانس و روشنگری مشغول رباخواری و دغل كاری در امور مالی بوده و این انزجار مردم را بیش از پیش متوجه یهودیان مینماید. در جنگ ها نیز بسیار یافت میشد كه یهودیان برای هر دو كشور متخاصم جاسوسی میكرده و ماجرای دریفوس در فرانسه خود گواهی بر این گفته است و این ماجرا تا بدان جا رسید كه مردم فرانسه را به دو دستگی كشاند. سیر رشد خانواده ی روچیلد نیز بسیار قابل توجه است،زیرا با به قدرت رسیدن ناپلئون بناپارت،مایر آمشل روچیلد كه كارگزار یكی از حكام آلمانی بود ثروتش را همراه با پسرش ناتان مایر روچیلد به انگلستان كه مكان امنی بود انتقال داد. دیگر پسران مایر نیز به عنوان تاجر و كارگزارهای امور مالی در دیگر كشورها نفوذ كردند.طی كشورگشایی های ناپلئون بناپارت خانواده ی روچیلد با جاسوسی مالی و نظامی برای تمامی طرفین جنگ ثروتی افسانه ای به دست آوردند.با این حال بر كسی پوشیده نیست كه روچیلدها سرویس خدمت رسانی مخصوصی برای بریتانیا لحاظ كرده بودند و بی جهت نبوده كه سیستم اقتصادی انگلستان روچیلدها را به عنوان پادشاهان یهود منصوب داشته است!!!بوی تعفن و دسیسه چینی های این خاندان تا آن حد زننده بود كه بورن یهودی خود مینویسد:
((آیا جهان بهتری نخواهیم داشت اگر همه ی پادشاهان سرنگون شوند و تاج و تختشان را به روچیلدها واگذارند؟))
بورن،1835

طی جریانات روشنگری ندای به ظاهر دل انگیز پدیده ها و منش هایی چون لیبرالیسم،دموكراسی و سوسیالیسم توجه مردمان اروپا را به سمت گام های میان مایه ای از تجدد معطوف ساخت. گرچه در آن زمان ها كه طبقات سلطه گر یهودیان را متهم به سودجویی از این جریانات میكردند،اما امروزه دیگر بر كسی پوشیده نیست كه در واقع حق با آنان بوده،گرچه طبقات منفوری بودند. با اینكه میتوان نفوذ یهود در اقتصاد اروپا و مقامات دولتی را در قبل از خاندان روچیلد جست و جو كرد،اما پس از این خاندان این رخنه به حد اعلای خود میرسد. بانكداران یهودی مشهورترین بانكداران اروپا میگردند و برای كنترل اروپا به اقتصاد این قاره چنگ میزنند."برای من مهم نیست چه كسی بر امپراتوری انگلستان كه در آن آفتاب هرگز غروب نمیكند،حاكم میشود و برایش قانون گذاری میكند. فردی كه منبع درآمد بریتانیا را در دست داشته باشد،بریتانیا را در دست خواهد داشت و من منبع پول و درآمد بریتانیا را در دست دارم."
بارون ناتان مایر روچیلد
در آموزه های یهودیت انحرافی نیز به شدت بر كنترل اموال خود و دیگر ملت ها تاكید میشود:"جایی كه آرد و نانی نباشد،كتاب مقدسی وجود ندارد" میشنا (بخشی از تلمود)
"فقر مایه ی گناه است" آموزه های فرقه ی عرفانی یهودی"فقر در خانه ی یك مرد بدتر از پنجاه گناه بزرگ است" تلمود"اگر یك غیر یهود در حساب و كتاب خود اشتباهی كند،یهودی باید از آن در جهت منافع خود استفاده كند؛لزومی ندارد كه به او (غیر یهودی) تذكری بدهد" تلمود"مجاز است كه از یك غیر یهود سودجویی كنی،زیرا كه این امریست مكتوب؛درحالیكه مجاز نیستی در برابر برادرانت منفعت طلبی نمایی." تلمود


نبرد من:

تولد آدلف هیتلر در اتریش كه كشوریست با بیش از نود درصد جمعیتی كه پیرو كلیسای رم هستند،شاید نخستین بنای شك ورزی به یهودیان را در ذهن آدلف هیتلر برانگیخته باشد. در عصر شكست آلمان بعد از جنگ جهانی دوم،همانا برای كسب حس ترحم دیگر ملل نسبت به یهودیان ماجراهایی دروغین و اوهامی ساخته و پرداخته شد و به تناسب این ماجراها و پروپاگاند ها عموم به ظاهر روشنفكران و اندیشمندان بیان داشتند كه فریادهای یهودستیزانه ی شخصیت آدلف هیتلر صرفا به دلیل فضای رشد و تربیت او بوده است و مسكنی بوده برای سرپا نگاه داشتن احساسات وا پس زده شده ی او! حال كجایند تا بنگرند كه تمامی آن بدبینی ها و شك ورزی ها،ستیزها و غرّش ها تماما درست بوده و آنها كه هیتلر را هذیان گو و دیوانه میخواندند كجایند تا ببینند كه مظلومان تاریخ چه بر سر ملت ها،دولت ها،عقاید،سیاست ها و بشریت آورده اند.آیا امروزه كسی هست كه یهودیان معتقد به تعالیم تلمود و صهیونیسم را مظلوم بداند. كسی كه چنین است بی شك دیوانه و جنون زده است. رخت بستن پیشوای آینده ی حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان به سوی شهر رقص و ساز،شهر شوبرت و اشتراوس و والس های هوس انگیز برای او نتایجی عظیمی در بر داشت. چونان كه در سختی های زندگی در آن شهر چون پولادی آبدیده گشت و شالوده ی افكار و آمال خود را بر اساس نخستین مشاهدات خود در این شهر بنا نهاد.آدلف هیتلر در باب اولین بدبینی های خود نسبت به یهود چنین در نبرد من مینویسد:((من از روز اول به طور ناخودآگاه از شنیدن نام یهودی نفرت داشتم و مخصوصا در مباحثات مذهبی هنگامیكه نام یهود می آمد،نمیتوانستم از حس بدبینی خود نسبت به این واژه خودداری كنم.))
همچنین در این كتاب مینویسد كه در اوان جوانی با یك جوان یهودی دوست بوده است،اما هر دوی آنها نسبت به یكدیگر بی اعتماد بوده اند. همچنین متذكر میشود كه پشت چهره ی دل انگیز حزب سوسیال دموكرات صورت عبوس ماركسیسم و دست پنهان یهود را مشاهده میكند.چونان كه میگوید:((پس هنگامیكه یهودیان را چنان كه هستند شناختم،میتوانم رازی را كه سوسیال دموكرات در خود نهفته است عریان سازم. زیرا این قوم با یك مشت كلمات خیره كننده آنچنان مردم را مسخره كرده اند كه كسی نمیداند پشت این چهره ی خوش آب و رنگ،صورت عبوس ماركسیسم پنهان شده است.))
در باب نخستین دلایل حس بدبینی خود چنین مینویسد:((مذهب آن ها نسبت به مذهب ما خارجی بود و به نظرم این تنها اختلافی بود كه بین ما و آنها وجود داشت. این اختلاف هم مسئله ی كوچكی نبود،زیرا این افراد نسبت به مذهب خود سخت متعصب بودند و دیگران را در برابر خود بیگانه میدانستند و از همه متنفر بودند،چنان كه در سرلوحه ی دعای صبحگاهیشان آمده است كه حتی قبر خود را از بیگانگان جدا سازید!!!))
آدلف هیتلر بر خلاف آنچه كه امثال شایرر بیان میدارند بی دلیل از یهودیان متنفر نبوده است. او در ابتدا جذب به تئوری های ماركسیستی میشود و به آنها مشكوك میگردد. سپس غولی ملت آشام!!! را پشت زیبایی های ماركسیسم میبیند. با دلیل منطقی از ماركسیسم متنفر شده و بعد از آن چنین میگوید:((روزی كه دانستم غالب رهبران سندیكاها و به ویژه رهبران ماركسیسم از طیف یهودیان اند وحشتی سخت سراپای وجودم را فراگرفت و دانستم اگر یهود در سیاست رخنه نماید نه تنها آلمان بلكه اروپای شرقی را به زوال میكشاند.))
و حال به طور منطقی حكم معروف خود را اعلام میدارد:
"یهود و ماركسیسم مانند دو طاعون كشنده ای است كه یكی قلب و دیگری مغز انسان را مسموم و بیمار میسازد"
خواندن مطبوعات آن زمان،آدلف هیتلر جوان را بسیار خمشگین میكرد زیا كه از نظرات یهودیان در مقابله با نظرات و فرمان های امپراتور رایش حمایت میكرد.در یكی از برخوردهایش با فردی در ناحیه ی كاف ران چنین میگوید:((مردی را دیدم كه دارای موهای مشكی حلقوی و صورتی آفتاب خورده بود.از خود پرسیدم آیا این یك یهودی است؟!
این اولین فكری بود كه ناگهان به ذهنم رسید اما هرچه بیشتر به قیافه ی او دقت میكردم و خطوط صورتش را از نظر میگذراندم دوباره همان سوال اول به صورتی دیگر به ذهنم می آمد.از خود میپرسیدم آیا او آلمانی است؟...
به نظرم میرسید این اقلیت ناچیز در بین اكثریت آلمانی رفتاری مشخص دارند. البته آنها هم (آلمانی ها) سعی داشتند مانند من خود را از یهودیان جدا سازند ولی من احساس تندتری نسبت به ایشان داشتم و این قوم را خوب شناخته بودم و عقیده داشتم كه تمامی شورش های داخلی و اختلاف سندیكاها و رواج ماركسیسم زیر سر آنان است.))اما او همه را سرتاپا یك كرباس نمیداند.در كتاب خود یهودیان را به دو دسته ی آزادیخواه و بی خطر و یهودیان صهیونیست و خطرناك دسته بندی مینماید.((یهودیان نیز از لحاظ عقیده به دو دسته تقسیم میشوند. دسته ی بسیار قلیلی یهودی آزادیخواه بودند كه چندان خطری نداشتند،اما یهودیان وابسته به صهیونیسم كه با آنها هم نژاد نبودند ولی از لحاظ مذهب مشترك بودند،نمیتوانستند آلمان را میهن خود بدانند و از این جهت خطرناك بودند.))
جدای از تحلیل رفتارهای سیاسی و اجتماعی یهودیان در این بخش به تحلیل رفتار و اخلاق آنها نیز میپردازد. از خوردن و آشامیدن نكبت بار اكثر یهودیان وین و نا آراستگی و پلشتی ظاهری گرفته تا خسّت و دغل كاری و كلاه برداری و رباخواری را در آنها مشاهده نموده است. در اثر مطالعات مطبوعات پی میبرد كه بسیاری از یهودیان در راس هدایت كارخانجات و كارگاه های مواد كثیف و آلوده و تقلبی قرار دارند. غالب قرص های مسكن تقلبی و مواد غذایی فاسد و مسموم از تولیدات آنها بود. در زمینه ی فرهنگ نیز آنان را متهم به پرواراندن كثافات ادبی میداند. 
پس از آن به تحلیل جراید آن زمان میپردازد. جرایدی كه دست در دست دشمن داده اند تا مردم را از درون مایوس كنند. امپراطور را به شكل عجیب و متعصبانه ای مورد انتقاد قرار میدادند و دشمنان آلمان را میستودند.از زبان او میشنویم كه میگوید:((برای یك آلمانی شرم آور است در حالیكه در جنگ با فرانسه قرار دارد،جراید از فرانسه به عنوان یك كشور متمدن و آزاد از فرانسه تمجید نمایند.))
پیشوای آلمان نازی در فصل دوم كتاب خود به همین صورت پیش میرود تا اینكه به سیاست های حزب سوسیال دموكرات آلمان برمیخورد و پس از چندی اینچنین در وصف آنان میگوید:
((كم كم فهمیدم كه حزب سوسیال دموكرات توسط یهود اداره میشود.))
شاید دیگران ندانند و لزومی هم نداشت كه بدانند،اما حزب سوسیال دموكرات آلمان توسط یك یهودی به نام فردیناند لاساله پایه ریزی شد. در زمان بیسمارك این حزب به دلیل امیال ضد سلطنتی و نیات ضد میهنی غیر قانونی اعلام شد. سرشناسان این حزب مانند برونشتاین و لاساله تماما یهودی بودند. نفوذ یهودیان مقید و یا لاقید در این حزب بسیار زیاد بوده است. تا آن حد كه خارج از حوصله ی این مقاله است تا به آنان بپردازیم. برای اطلاع بیشتر میتوانید به لینكی كه با نام تاریخچه ی حزب سوسیال دموكرات آلمان است مراجعه نمایید.

تذكر :
1)منابع در بخش آخر مقاله به طور كامل آورده میشوند.
2)مقاله به زودی دوباره ویرایش خواهد شد.

نویسنده : کیان دادگر 
منبع : نازی سنتر | مرکز نقد و بررسی نازیسم ، آدولف هیتلر ، جنگ جهانی دوم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر