تبلیغات
نازی آرشیوز NaziArchives
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نازی آرشیوز NaziArchives
وبلاگ اطلاع رسانی تارنمای نازی آرشیوز | مرجع تخصصی نازیسم ، رایش سوم و جنگ جهانی دوم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

قابل توجه بازدید کنندگان محترم

این تارنگار ( وبلاگ ) تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد ،

و در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است .

فروش پکیج مارش های نظامی و سرود های آلمان نازی 

فروش پکیج مستند ها و فیلم های آلمان نازی ، آدولف هیتلر و جنگ جهانی دوم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از فرانس24، ادعای روز گذشته «بنیامین نتانیاهو،» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در خصوص اینکه «امین‌الحسینی،» مفتی معروف بیت‌المقدس در دوران جنگ جهانی دوم، «آدولف هیتلر،» رهبر حزب نازی آلمان، را به نسل‌کشی یهودیان اروپا تحریک کرد، موجی از انتقادات را برانگیخته است.

سرکردگان صهیونیست مخالف کابینه این رژیم، با انتقاد شدید از این ادعای نتانیاهو، آن را تحریف آشکار و خطرناک تاریخ خواندند. منتقدان، اظهارات نتانیاهو را تلاش وی برای اشاعه نفرت علیه فلسطینیان در بحبوحه شدت گرفتن درگیری‌ها میان جوانان فلسطینی و صهیونیست‌ها، دانستند.  

«اسحاق هرتزوگ،» رئیس حزب «اتحاد صهیونیستی» و رهبر مخالفان کابینه ائتلافی رژیم صهیونیستی، با خطرناک توصیف کردن ادعای نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، در صفحه فیسبوک خود نوشت: «نتانیاهو باید هر چه سریعتر اظهارات خود را اصلاح کند، زیرا این ادعا باعث می‌شود هولوکاست و نقش هیتلر در این فاجعه، کم‌اهمیت جلوه کند.»

«ایتزیک اشمولی،» از دیگر اعضای حزب «اتحاد صهیونیستی»، نیز اقدام نتانیاهو را رسوایی خواند و افزود: «این نخستین بار نیست که نتانیاهو تاریخ را تحریف می‌کند، اما اظهارات دروغین با چنین ابعادی، پیش‌تر سابقه نداشته است.» 

 «ایمن عوده،» رئیس فهرست مشترک عربی در کنست، همچنین در واکنش به سخنان نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، اظهار داشت: «نتانیاهو به‌منظور تحریک [صهیونیست‌ها] علیه فلسطینیان دوباره تاریخ را می‌نویسد؛ قربانیان هیولای نازیسم -ازجمله یهودیان- به ملعبه‌ای کم‌ارزش برای نابودی صلح تبدیل شده‌اند.» 

نتانیاهو دیروز پیش ار ترک سرزمین‌های اشغالی به مقصد برلین، در جمع گروهی از یهودیان گفت: هیتلر قصد نسل‌کشی یهودیان اروپا را نداشت و می‌خواست آن‌ها را تبعید کند، اما «امین‌الحسینی» در جریان دیدار دسامبر سال 1941 از آلمان، از رهبر حزب نازی این کشور خواست یهودیان را بسوزاند.   

منبع : باشگاه خبرنگاران جوان 
29 مهر 1394





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل مدعی شد که یک مفتی فلسطینی ایده نابود کردن یهودیان را به هیتلر داده بود و خود او در ابتدا چنین قصدی نداشت. این ادعای نتانیاهو توسط بسیاری از محققان سرشناس رد شده است. 
 
یورو نیوز گزارش داد؛ نتانیاهو در کنگره جهانی صهیونیسم گفت: «حملاتی که در سالهای ۱۹۲۰، ۱۹۲۱ و ۱۹۲۹ به جامعه یهودیان می شد تحت تاثیر تعلیمات مفتی بیت المقدس، حاج امین الحسینی صورت گرفته بود. او به دلیل نقشی پررنگی که در تحریک کردن نازیها داشت بعدا توسط دادگاه نورنبرگ تحت تعقیب قرار گرفت. او سپس به بریتانیا رفت.» 
 
نخست وزیر اسرائیل افزود: «هیتلر در آن زمان به دنبال نابود کردن یهودیان نبود. او فقط می خواست که یهودیان را تبعید کند، اما حاج امین به هیتلر گفت که اگر یهودیان را تبعید کنی، آنها دوباره بازمی گردند. او سپس در پاسخ به هیتلر که پرسیده بود باید چه کار کند گفت: آنها را بسوزان.» 
 
نخست وزیر اسرائیل روز چهارشنبه راهی آلمان شد تا با آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان دیدار کند. نتانیاهو قرار بود چند هفته قبل به برلین برود اما ناآرامیها در سرزمینهای فلسطینی و اسرائیل، باعث شد که او این سفر را به تعویق بیاندازد.

منبع : باشگاه خبرنگاران جوان 
30 مهر 1394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در چندین كشور مثل كانادا، فرانسه، آلمان و اتریش، "انكار هولوكاست " خلاف قانون است، سنت‌شكنانی كه مرتكب چنین جنایت اعتقادی شده‌اند محكوم به جرایم سخت و زندان‌های طولانی مدتی می‌شوند كه هم‌سنگ مجازات كودك‌آزارها، متجاوزان جنسی و قاتلان است.

به گزارش فارس، به نقل از نشریه "بارنز ریویو " (TBR) در اكتبر سال 1919، "مارتین گلین " فرماندار نیویورك، در یك سخنرانی در شهر آلبانی این ایالت در مورد "كشتار شش میلیون مرد و زن یهودی " گزارش داد كه در جنگ جهانی اول در اثر ظلم و ستمی وحشتناك و یهودی‌كشی متعصبانه، كشته شده‌اند. سخنرانی گلین كه با عنوان "مصلوب نمودن یهودیان باید متوقف شود " بود و در 31 اكتبر 1919 در مجله "امریكن هیبرو مگزین "، كه توسط كمیته یهودیان آمریكا منتشر می‌شد به چاپ رسید.

حقیقت این است كه در جریان جنگ جهانی اول 6 میلیون یهودی كشته نشده‌اند؛ و هیچ مورخ مهمی نیز چنین چیزی را قبول ندارد. اما در واقع در جریان جنگ جهانی اول افسانه "شش میلیون یهودی " تبلیغی احساسی و تأثیرگذار بود. اندكی پس از جنگ جهانی دوم، نظریه "شش میلیون یهودی " حیاتی جدید یافت.

این گزارش می‌افزاید: اگر به تاریخ نگاه كنید می‌بینید كه فرهنگ نژادی یهود مملو از افسانه‌های كشتار دسته‌جمعی یهودیان است. داستان "هولوكاست " (جنگ جهانی دوم) كه امروزه مطالب زیادی در مورد آن می‌شنوید تنها یك گونه تغییر یافته از یك موضوع بسیار قدیمی است.

در "تلمود " – یعنی همان مبنا و اساس آموزه‌های مذهبی یهود - از كشتار 4 میلیارد یهودی به دست رومیان در زمان امپراتور "هیدریان " سخن گفته شده است. تلمود این ماجرا را اینگونه توصیف می‌كند كه سیلابی از خون كه به دریا می‌ریخت تخته سنگ‌های بزرگ را با خود حمل می‌كرد و تا فاصله 4 مایلی آب دریا را رنگین ساخته بود؛ اجساد شهیدان یهودی برای ساختن حصار اطراف تاكستان هیدریان استفاده می‌شد و خونی كه از سیلاب خون بدست آمده بود برای حاصلخیز كردن انگورهای هیدریان بكار می‌رفت.

هم‌چنین ادعا می‌شود كه 64 میلیون كودك یهودی بثار (Bethar) كه در لفافه‌ای مذهبی پیچیده شده بودند، زنده زنده توسط رومیان سوزانده شدند.

آیا شما كشتار 4 میلیارد یهودی توسط رومیان را باور دارید؟ اگر اینگونه نباشد شما "منكر هولوكاست " هستید.

در سال‌های اخیر رسانه‌ها بیش از پیش به خطر "انكار هولوكاست " (كه در مورد رنج و عذاب یهودیان در جنگ جهانی دوم است) توجه می‌كنند. سیاستمداران و رسانه‌ها نسبت به افزایش نفوذ كسانی كه جنبه‌های گوناگون داستان هولوكاست را زیر سوال برده‌اند هشدار می‌دهند. در چندین كشور مثل كانادا، فرانسه، آلمان و اتریش، "انكار هولوكاست " خلاف قانون است. 

سنت‌شكنانی كه مرتكب چنین جنایت اعتقادی شده‌اند محكوم به جرایم سخت و زندان‌های طولانی مدتی می‌شوند كه هم‌سنگ مجازات كودك‌آزارها، متجاوزان جنسی و قاتلان است.

اگر فكر می‌كنید كه اتهام "منكران هولوكاست " تنها این است كه نسبت به آنچه "آدولف هیتلر " در جنگ جهانی دوم با یهودیان اروپا كرده – یا نكرده - است ابراز تردید كرده‌اند، خودتان را برای یك شوك آماده كنید. واقعیت این است كه عبارت "منكر هولوكاست "، لااقل از دیدگاه "دبورا لیپشتات " (تبلیغات‌چی هولوكاست)، معنایی فراتر از این دارد؛ او نویسنده كتاب پرفروش انكار هولوكاست است كه گفته می‌شود در این خصوص كلام آخر را می‌زند.

بسیاری از مردم به اشتباه معتقدند كه لیپشتات و دیگرانی كه ظاهراً با "انكار هولوكاست " مبارزه می‌كنند، تنها از بحث آزاد و عمومی در مورد جزئیات تاریخی آنچه ما با عنوان "هولوكاست " از آن یاد می‌كنیم، ممانعت می‌كنند. مسئله اصلاً اینگونه نیست. 

در واقع به اعتقاد لیپشتات اگر شما همانند مورخان تجدیدنظرطلب یكی از عقاید زیر را داشته باشید منكر هولوكاست هستید:

• بذرهای جنگ جهانی دوم با رفتار ناعادلانه‌ای كاشته شد كه پس از جنگ جهانی اول با آلمان صورت گرفت.

• آدولف هیتلر در سال 1939 نمی‌خواست علیه لهستان و انگلستان وارد جنگ شود.

• فرانكلین رزولت و وینستون چرچیل مخفیانه فعالیت‌هایی می‌كردند تا آمریكا را (برخلاف خواست حدود 90 درصد از مردم آمریكا در آن زمان) وارد جنگ در اروپا كنند.

• رزولت عمدا صحنه را برای حمله ژاپن به بندر پیرل آماده ساخت تا آمریكا مجبور به جنگ علیه متحدین شود.

لیپشتات در كتاب انكار هولوكاست می‌گوید كه این نگرش‌های تاریخی كه در سال 1952 در كتاب شگفت‌آور و تجدیدنظرطلبانه پشت‌پرده جنگ آمده - و هیچ ارتباطی با این مسئله ندارد كه هیتلر شش میلیون یهودی را كشته است یا خیر - "استدلال‌هایی هستند كه عناصر اصلی انكار هولوكاست را تشكیل می‌دهند "؛ این كتاب توسط چارلز كالن تانسیل، استاد تاریخ دانشگاه جرج‌تون نوشته شده است.

بنابراین خودتان را گول نزنید. حتی اگر هرگز مستقیماً "هولوكاست " را زیر سوال نبرده باشید، اگر برحسب اتفاق این جرأت را داشته باشید كه به لحاظ تاریخی موضعی اتخاذ كنید كه برخلاف موضع به لحاظ سیاسی درستی باشد كه به دیگران تحمیل شده است بازهم معرض این خطر قرار دارید كه انگ "انكار هولوكاست " به شما زده شود؛ كسانی كه این موضع به لحاظ سیاسی درست را تعیین می‌كنند همان كسانی هستند كه تعیین می‌كنند مردم در مورد وقایع تاریخی، ازجمله هولوكاست – و البته نه فقط هولوكاست - چه چیزی باید بگویند و یا نگویند.

و توجه داشته باشید كه اگر بگویید دیكتاتور شوروی، ژوزف استالین بیش از آدولف هیتلر انسان كشته است، بازهم در معرض خطر اتهام "انكار هولوكاست " قرار دارید. به عقیده لیپشتات تفاوتی میان هیتلر و استالین وجود دارد: "اگرچه استالین نیز با اختیار خود و مستبدانه به كشتار پرداخته است اما كشتارهای صورت گرفته توسط هیتلر علیه یك گروه خاص بوده است ... در حقیقت استالین نسبت به نازی‌ها تعداد بیشتری از مردم را كشته است. 

اما مسئله این نیست ... اگر بگوییم كه تمام این كشتارها شبیه هم بوده‌اند، به تحریف تاریخ دست زده‌ایم. "
به عبارت دیگر، به نظر لیپشتات، یهودیانی كه در جنگ جهانی دوم كشته شده‌اند از حدود 55 میلیون انسان دیگری كه در جریان جنگ كشته شدند مهمتر هستند؛ و البته اگر به حدود 200 میلیون نفری غیریهودی كه توسط رژیم‌های خونریز شوروی و ارتش سرخ چین قتل‌عام شدند اشاره نكنیم.

یا به این نكته توجه كنید: اگر – مثل مورخ مشهور آلمانی، ارنست نولت - جرأت داشته باشید كه بگویید هرچند بازداشت ژاپنی‌های آمریكا توسط آمریكایی‌ها پس از ماجرای بندر پرل اشتباه بود، این كار بی‌شباهت به بازداشت یهودیان توسط آلمانی‌ها پس از اعلام شفاهی جنگ علیه آلمان از سوی یهودیت سازمان‌یافته در سال 1933 نبود، در این صورت شما "مرز میان حقیقت و خیال را مبهم كرده‌اید " و هرچند مستقیماً و آشكارا هولوكاست را انكار نكرده‌اید، نتیجه كار شما با انكار هولوكاست یكی است. لیپشتات می‌گوید كه اشاره به چنین واقعیات تاریخی "در وضعیت مبهم میان انكار مستقیم و نسبی (هولوكاست) قرار دارد " و اینكه "از برخی لحاظ این انكار بیش از آنكه مستقیم باشد، خائنانه است " چراكه باعث ایجاد چیزی می‌شود كه لیپشتات آن را "نوعی تاریخ ساختگی می‌داند كه شناخت انگیزه‌های آن مشكل است ". 

به عقیده لیپشتات جرایمی اعتقادی مثل جرأت اشاره به این مطلب كه در حقیقت "هولوكاست‌های " واقعی (ولی فراموش شده) زیادی در تاریخ وجود دارند كه منحصراً شامل رنج و عذاب یهودیان نیستند و یا این مطلب كه علت مرگ اكثر یهودیان (و بسیاری دیگر) در جریان جنگ جهانی دوم، بیماری و گرسنگی (نه اعدام) بوده است، نیز در محدوده این وضعیت مبهم قرار دارند.

لیپشتات می‌گوید كسانی كه چنین موضوعاتی را طرح می‌كنند به "استدلال‌های نیم‌تاریخی مبهم‌تری وارد می‌شوند كه انسان‌های خوش‌نیت و به لحاظ تاریخی جاهل را نسبت به انگیزه‌هایشان دچار آشفتگی می‌كند. 

" به عبارت دیگر، لیپشتات به روشنی با هدف مرشد فلسفی TBR، مرحوم دكتر المر بارنز مخالف است كه به دنبال تطبیق تاریخ با واقعیات بود. براساس معیارهای لیپشتات هركه جرأت تطبیق تاریخ با واقعیات را داشته باشد، یقیناً "انگیزه‌هایی " دیگر دارد. بدین واسطه این افراد "یهودستیز " هستند.

بطور خلاصه، اگر شما بخشی از تاریخ "رسماً تأیید شده " هولوكاست یا جنگ جهانی دوم (یا از آن بابت جنگ جهانی اول) را زیر سوال ببرید – اهمیتی ندارد كه این بخش تاریخ تا چه اندازه اشتباه و یا حتی مهمل و غیرطبیعی باشد - بنا بر تعریف شما یك یهودستیز یا یك یهودستیز بالقوه، یعنی فردی ملعون هستید.

حقیقت این است كه واقعیت‌های مربوط به هولوكاست – كه لیپشتات بدون توجه با آن‌ها مخالفت می‌كند - نشان می‌دهند كه عبارت "منكر هولوكاست " یك نام به لحاظ معنایی اشتباه و گمراه‌كننده نیست، بلكه توصیفی ساده از یك فرد صادق و راستگوست، چرا كه هولوكاست یك دروغ بزرگ است.

در سال‌های 46-1945 در دادگاه نظامی بین‌المللی نورنبرگ، رقم شش میلیون ذكر شده است. در این دادگاه‌ها كشف شد كه سیاست‌های اتخاذی دولت آلمان "منجر به كشتار 6 میلیون یهودی شده است كه از این تعداد 4 میلیون نفر در سازمان‌های نابودسازی كشته شده‌اند. "

اگر آن یافته‌ها تكذیب‌ناپذیر هستند آنگاه برخی از برجسته‌ترین حامیان امروزی هولوكاست را می‌توان "منكر هولوكاست " دانست. برای مثال:

• پروفسور رائول هیلبرگ نویسنده كتاب مرجع نابودسازی یهودیان اروپا تعداد كل مرگ و میرها (با هر دلیلی) را 5.1 میلیون نفر می‌داند.

• جرالد ریتلینگر، نویسنده كتاب راه‌حل نهایی نیز به همین صورت رقم شش میلیون را قبول ندارد. او برآورد می‌كند كه تعداد یهودیانی كه در دوران جنگ مرده‌اند باید حدود 4.6 میلیون باشد اما می‌پذیرد كه این رقم صرفاً حدسی است.

آیا اگر كسی بگوید كه هیچ سندی مبنی بر دستور آدولف هیتلر برای نابودسازی یهودیان اروپا وجود ندارد، منكر هولوكاست است؟ زمانی پاسخ این سوال "بله " بود. حال به این مطلب توجه كنید: در نسخه سال 1961 كتاب نابودسازی یهودیان اروپا نوشته رائول هیلبرگ آمده است كه دو دستور از سوی هیتلر برای نابودسازی یهودیان اروپا وجود داشته است: دستور اول در بهار سال 1941 صادر شده و دومی اندكی پس از آن. 

با این حال هیلبرگ فهمیده است كه واقعیت‌های جدیداً كشف شده، از این اتهام حمایت نمی‌كنند، و در ویرایش كتاب در سال 1985 هیچ اشاره‌ای به این دستورات نكرده است.

همانطور كه دیگر مورخ حامی هولوكاست، یعنی كریستوفر برونینگ اظهار داشته است، در ویرایش جدید كتاب هیلبرگ تمامی ارجاع‌ها به تصمیم یا دستور هیتلر برای "راه‌حل نهایی " حذف شده است.

 تنها در پایین یك پاورقی یك ارجاع به این صورت داده شده است: "شرح وقایع و شرایط به یك تصمیم هیتلر پیش از پایان تابستان اشاره دارد.

 " همچنین در ویرایش جدید این عبارت متناقض آورده شده است: "تصمیمات، گرفته نشده و دستورات، داده نشده بود. "

 با وجود بدست آمدن اسناد آلمانی بسیار زیاد پس از جنگ، از جمله صدها هزار سندی كه توسط شوروی بدست آمد – و تمامی آن‌ها توسط این مجله بررسی شده است - واقعیت این است كه هیچ كس نمی‌تواند هیچ مدرك مستندی برای طرح یا برنامه نابودسازی در دوران جنگ مشخص كند. 

درواقع لیست واقعیت‌های تاریخی كه توسط كسانی كه "منكر هولوكاست " شناخته می‌شوند، دسته‌بندی شده است و واقعیت‌هایی كه اكنون حتی از سوی مورخانی كه در خط مقدم حمله با انكار كنندگان هولوكاست بوده‌اند، تأیید شده است، بسیار چشم‌گیر است.

این واقعیت‌ها هم "هولوكاست " و هم جنبش تاریخی كنونی را كه با عنوان "انكار هولوكاست " شناخته می‌شود، روشن‌تر ساخته است.

 مجله بارنز ریویو (TBR) واقعیت "هولوكاست " را منتشر می‌كند. در پایان، تعیین مداوم حقایق جدید در مورد آنچه در "هولوكاست " رخ داده و رخ نداده است، نه تنها نتیجه بحث را مشخص می‌كند بلكه پایان برنامه شریرانه و هدفمند نفرت تبلیغاتی و در همان حال پیروزی حقیقت تاریخی خواهد بود.

"دیوید ایروینگِ " مورخ، در دادخواست قانونی خود علیه دبورا لیپشتات حامی هولوكاست، پیروز نشد. با این حال بحث "انكار هولوكاست " را به بحث روز تبدیل كرد.

 پیش از محاكمه، حامیان نظریه نابودسازی یهودیان، شدیداً از "بحث " یا پاسخ به سوالات كسانی كه مظنون به تجدیدنظرطلبی بودند خودداری می‌كردند. 

حقایق، موضوع بحث نبودند. محاكمه ایروینگ باعث شد كه صنعت هولوكاست با حقایق روبرو شود. بطور خلاصه ایروینگ و اندیشه‌ای تاریخی كه مدت‌ها تحت شكنجه بود، هرچند در داوری حقوقی برنده نشدند اما در بحث و استدلال پیروز شدند.

منبع : پارسینه 20 شهریور 1389




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رئیس پیشین سرویس جاسوسی انگلیس با افشای نقش شاهزادگان قطر و عربستان و قطر در شکل‌گیری داعش، گفت: بندر بن سلطان تاکید داشت که باید به روش نازی‌ها، شیعیان را قتل عام کرد.

رئیس سابق سازمان اطلاعات انگلیس (MI6) با افشای گوشه‌ای از چگونگی شکل‌گیری گروهک تکفیری صهیونیستی داعش و نقش رژیم آل سعود و قطر در حمایت از آن گفت: بندر بن سلطان رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان گفته بود بلایی که نازی‌ها بر سر یهودیان آوردند بر سر شیعیان و علوی‌ها خواهد آمد.
روزنامه ایندیپندنت در گزارشی با استناد به سخنرانی ریچارد دیرلاو فاش کرد عربستان به داعش کمک کرد تا بر شمال عراق تسلط یابد زیرا ریاض این کار را بخشی از «عملیات گسترده قتل عام شیعیان و تبدیل زندگی آنها شبیه زندگی یهودیان در سایه نازیهای آلمان» می دانست.
دیرلاو هفته گذشته در مؤسسه سلطنتی خدمات انگلیس گفته بود: «بندر بن سلطان پیش از عملیات یازده سپتامبر سال 2001 میلادی در نیویورک به طور شفاهی به من گفت: آن روز در خاورمیانه، دور نیست که یک میلیارد سنی بر شیعیان تسلط یابند». منظور بندر بن سلطان از این جمله قتل عام شیعیان است.
دیرلاو افزود: لحظه مرگباری که بندر بن سلطان به شیعیان وعده آن را داده بود فرا رسید و این کار نیز فقط به قتل عام گسترده شیعیان به واسطه عملیات انتحاری که از سال 2003 میلادی تاکنون بیش از یک میلیون شیعی بر اثر خودروهای بمب گذاری شده و عملیات انتحاری کشته شدند، محدود نبوده است بلکه به طور ویژه به واسطه کمکهای عربستان برای تسلط بر شمال عراق یعنی نینوا و موصل بود؛ زمانی که داعش به کشتار زنان و کودکان شیعی و ایزدی ها و قتل عام دانشجویان دانشکده هوایی ( پایگاه اسپایکر) و دفن آنان در گورهای جمعی دست زد.
دیرلاو ادامه داد: مزارهای شیعیان و مساجد آنان در موصل و در یک شهر ترکمانی شیعه نشین در نزدیکی تلعفر منفجر شد و داعش روی چهار هزار خانه به اعتبار «غنیمت جنگی» دست گذاشت و بدین ترتیب زندگی شیعیان در عراق و همچنین علوی هایی که شعبه‌ای از شیعیان در سوریه هستند و همچنین زندگی مسیحیان و اتباع اقلیتهای دیگر از زندگی یهودیان در مناطق تحت کنترل نازی ها در اروپا در دهه 1940 میلادی، خطرناکتر شد.
به گفته دیرلاو، حمایتهای هنگفت و مداوم مالی عربستان و قطر از داعش در تسلط و سیطره داعشی ها بر مناطق سنی نشین در عراق نقش مهم و اساسی داشته است و چنین اتفاقاتی به سادگی و به خودی خود رخ نمی دهد و همکاری بین اکثریت سنی در عراق و داعش بدون دستورات و رهنمودها و موافقت حامیان مالی خلیجی امکان پذیر نبود.
ایندیپندنت نوشت: رسانه ها به بمب خبری که رئیس سابق سازمان اطلاعات انگلیس در سخنرانی اش در خصوص طرح بندر بن سلطان برای کشتار شیعیان و علوی ها و اقلیتهای دیگر منفجر کرد، متمرکز نشدند بلکه بر تهدید داعش علیه غرب تمرکز کردند، در صورتیکه دیرلاو تأکید کرد تهدید داعش علیه غرب بر خلاف تهدید القاعده، بزرگنمایی می شود، زیرا القاعده به تهدید منافع غرب تاکید داشت، اما داعش به اجرای طرح بن سلطان برای کشتار کسانی متمرکز شده است که داعش آنها را بر اساس عقیده وهابیت غیر مسلمان و کافر می داند.
دیرلاو افزود از زمانیکه ده سال پیش از سمتش بازنشسته شد تا زمانیکه در دانشگاه کمبریج به عنوان سخنران شود از داخل شبکه اطلاعات خبری ندارد اما بر اساس تجربه می گوید تفکر راهبردی عربستان سعودی بر دو پشتوانه عمیق و ریشه دار مبتنی است و آنها یعنی سعودی ها معتقدند هیچ گونه به چالش طلبی را درخصوص قیمومیت بر مقدسات اسلامی را نمی پذیرند و این فقط برای آنهاست دوم آنکه معتقدند وهابیت، دین اسلامی درست و پاک است و بقیه زندق و کافر هستند.
دیرلاو درباره نفاق عربستان در خصوص ادعای مبارزه با تروریسم گفت: سعودی ها عملا جهادی ها را در داخل سرکوب می کنند اما در خارج آنها را با استناد به عقیده وهابیت به ویژه برای کشتار شیعیان تشویق و ترغیب و حمایت می کنند.
این سخنان دیرلاو یادآور یکی از تلکس‌های پایگاه اینترنتی ویکلیکس است که به سال 2009 میلادی مربوط می شود زمانیکه هیلاری کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا گفته بود:« عربستان همچنان پایگاه اساسی و قاطع القاعده و جنبش طالبان و گروه لشکر طیبه پاکستان و دیگر گروههای تروریستی است.»
دیرلاو افزود: «علت اقدام سعودی علیه القاعده نیز فعالیتهای اخیر القاعده در داخل عربستان بود، نه مبارزه با تروریسم در خارج».

منبع : خراسان ، روزنامه صبح ایران




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به مناسبت ۲۱ آذر ، روز نجات آذربایجان

ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ شاعر تبریزی ، ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺭ " ﻓﺮﻗﻪ ﺩﻣﮑﺮﺍﺕ " ﺍﺯ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ :

ﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺁﻥ ﻧﻤﮏ ﻧﺸﻨﺎﺱ ، ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﻧﻤﮑﺪﺍﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﺑﺎﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ
ﺧﺎﻧﻪ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﮐﻪ ﺟﻐﺪ ﺍﺯ ﺑﻮﻡ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺍﺯ ﺣﺮﯾﻢ ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﺧﺰﺍﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺩ
ﺑﺎ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺧﺎﺗﻢ ﺟﻢ ﮔﻮ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺁﺻﻒ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻗﻮﺍﻡ
ﺍﻫﺮﻣﻦ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻠﮏ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺑﺎﺭ ﻗﺤﻂ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﮔﻮ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ، ﮐﺰ ﺳﯿﻨﻪ ﭘﯿﮑﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺩﯾﺰﯼ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﭘﺸﺖ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﺸﮑﻨﯿﺪ
ﺗﺮﺳﻢ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ ﭼﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ
ﺷﺮّ ﺁﻥ ﮐﻮﺑﻨﺪﻩ ﭼﮑﺶ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﺎ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪ 
ﻟﯿﮏ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺑﻨﺪﻩ ﺳﻨﺪﺍﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک نقاشی از یک انقلابی فرانسوی  با نام  ژاک لویی داوید وجود دارد که به خوبی نمایان کننده تفاوت بین ناسیونال سوسیالیسم و فاشیسم می باشد . این اثر در سال ۱۷۸۹ با نام  ”تبرداران برای بروتوس جسد پسرانش را می‌آورند“ نقاشی شده است . لوسیوس بروتوس  رهبر نبرد بر ضد سلطنت ، پسرانش را به دلیل مبارزه در کناره پادشاه تارکوین محکوم به مرگ می کند . این آغاز جمهوری باستانی روم می باشد . بروتوس با این کار نشان می دهد که خانواده اش در برابر جمهوری برای او ارزشی نداشته و وفاداری او تنها به فاشیس و جمهوری روم (دولت)  می باشد . در مقابل ژرمن ها دارای سنت اولویت قرار دادن نژاد، خون و خویشاوند می باشند .
یک آلمانی ترجیح می دهد به تبعید رود تا اینکه به دلیل تفاوت دیدگاه سیاسی با پسرانش آن ها را به خاطر دولت بکشد . ژرمن ها به دلیل حق طبیعی حفاظت از خون ، نژاد و خانواده شناخته شده می باشد . فاشیس (تبرپوش) اشاره به پیچیده شدن تکه های چوب همراه با یک تبر دارد و بر این دلالت دارد که مردم  به دولت گره خورده اند و تبر نشان دهنده قدرت این پیوستگی می باشد . به صورت خلاصه تر می توان گفت این پیوستگی ، دولت بسیار قدرتمندی ایجاد می کند .
این تفکر سیاسی از فاشیسم توسط بنیتو موسولینی پیش از جنگ جهانی دوم در ایتالیا ایجاد شده بود . موسولینی تحت تاثیر بسیاری از جمهوری روم باستان بوده است و جنبش فاشیستی را براساس آن در سال ۱۹۱۹ پایه گذاری کرد و نام ”Fasci Di Combattimento“ به معنای ”دسته های مبارز“ بر آن نهاد . در آن زمان سوسیالیست ها خواهان ایجاد اتحادیه قدرتمندی بودند و ایده دسته ها نیز در بین آن ها محبوبیت داشت . موسولینی نیز خود در ابتدا یک چپ گرای سوسیالیست بوده و تفکرات ضد ملی گرایی داشت ولی رسیدن به فاشیسم موجب به تغییر اساسی در تفکرات او شده و تبدیل به یک ضد کمونیست ملی گرا می شود .
در جمهوری روم قانون بر نژاد مقدم بوده است و این امر مشخصه فاشیسم می باشد . واژه پادشاه برگرفته شده از واژه خویشاوند است . در ناسیونال سوسیالیسم همانند سلطنت سنتی انسجام ملی نژادی بسیار مهم می باشد ، در دموکراسی فردیت در اولویت قرار دارد و زمانی که دولت در اولویت قرار می گیرد شما به فاشیسم خواهید رسید .
یکی از ویژگی های فاشیسم تعلق دادن حق شهروندی به اتباع خارجی می باشد که با دولت همکاری دارند و یا حامی آن هستند . در روم باستان نبردهای بزرگی برای مبارزه با این رویه انجام شد ولی در آخر اتباع خارجی و بیگانگان اجازه دریافت حق شهروندی را دریافت کردند تا رومی محسوب گردند . در این رابطه می توان دولت های فاشیستی اسپانیا (با حکومت فرانکو) و ایتالیا را مثال زد که برپایه خون و پیوند ملی نژادی به وجود نیامده بودند بلکه حتی شاهد این هستیم که فرانکو از بیگانگان مراکشی برای تجاوز به زنان سفیدپوست در شهرهایی که برچسب کمونیستی خورده بودند استفاده کرد  .
از آنجایی که در جمهوری روم اتباع خارجی نیز اجازه دریافت شهروندی را داشتند شاهد پیوند ضعیف نژادی تاکنون هستیم . البته احساس میهن پرستی و وفدارای دودمانی وجود داشته است ولی مفهوم نژاد در ایتالیا بسیار ضعیف گردیده و تنها به عنوان نوستالژی افتخار آمیز از نخستین دوره های روم باستان باقی مانده است . در این سیستم مشاهده می کنیم احساس میهن پرستی تنها به دولت وفادار است و به همین دلیل است که می بینیم فاشیسم در ایتالیا و دیگر ملت های جنوب اروپا که نژاد در آن به عنوان عامل تجزیه شناخته می شود تناسب دارد . هرچند با ایجاد سیاست های حمایت از نژاد در طول نسل ها این رویه نیز تغییر خواهد کرد .
برنامه ناسیونال سوسیالیسم تنها توسط هیتلر ایجاد شده و کارایی خودش را اثبات کرده است ، پیش از اینکه هیتلر از وجود موسولینی آگاهی یابد وقایع در حال اتفاق در ایتالیا را بررسی کرده و آن ها را مهم می دانست . راه پیمایی موسولینی درسال ۱۹۲۲ در روم باعت تحت تاثیر قرار گرفتن هیتلر شد . در مقابل هیتلر نیز منبع الهام بخش برای موسولینی بود و همین الهم بخشی باعث شد تا موسولینی مشخصه وفاداری نژادی را درون فاشیسم ایتالیا بکند . در ابتدا این دو رهبر رفتار خصمانه ای با یکدیگر در پیش گرفتند تا آنجایی که موسولینی در سخنرانی های عمومی خود هیتلر را به عنوان یک ”بربر“ و ”****(به دلیل نامناسب بودن قرار داده نشده است)“ معرفی می کرد ولی در نهایت به یکدیگر نزدیک شده و تبدیل به دوستان صمیمی می گردند تا آنجایی که هیتلر یک  ماموریت را در برای نجات موسولینی در زمانی که او به زندان فرستاده شده بود سازماندهی می کند .

مقدمه از والتر هدینگ (محقق قانون مدنی آلمان) بر کتاب نبرد من :
”هگلیانیسم و نئوهگلیانیسم هستی دولت را در منافع آن دولت توجیه می کنند ولی ناسیونال سوسیالیسم چنین دیدگاهی از دولت ندارد و حتی تاکنون نیز محققان با ناآگاهی از فاشیسم برای معرفی ناسیونال سوسیالیسم بهره می برنند “.
دکترین موسولینی در فاشیسم (برداشت شده از بند ۷) :
”بنابراین برای یک فاشیست همه چیز در دولت قرار داد و هیچ چیز انسانی و یا معنوی خارج از دولت ارزشی نخواهند داشت . در این مفهوم فاشیسم توتالیتر است و دولت فاشیستی پیوند و وحدت تمام ارزش ها و قدرت دهنده به کل زندگی مردم می باشد“ .
نوشته از آلفرد روزنبرگ (تئوریسین بزرگ حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان) در رابطه با ارتباط ناسیونال سوسیالیسم و توتالیتاریسم :
”دولت تنها برای رسیدن به هدف معنوی می باشد و هدف آن حفظ و ترویج یک جامعه انسانی که از نظر  فیزیکی و معنوی با یکدیگر پیوند دارند است ، در تمامی زمینه ها به سخنگویان ناسیونال سوسیالیست توصیه شده است که در رابطه با دولت توتال (مطلق) سخن نگویند “ .
سخنی از آدولف هیتلر پیشوای آلمان :
”دولت به معنای خدمت به دولت نیست بلکه هدف آن حفظ و پیشرفت مشخصه های فیزیکی و معنوی جامعه است“ .
شاید بتوان به شکل خلاصه گفت : ”در ناسیونال سوسیالیسم برخلاف فاشیسم خدمت به دولت تنها به خاطر دولت نیست بلکه به خاطر مردم و جامعه می باشد نقطه مقابل این دیدگاه در فاشیسم جریان دارد“.

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کرده استفاده از واژه فاشیسم برای توصیف ناسیونال سوسیالیسم می باشد . چپ های افراطی سوسیالیسم (جامعه خواهی) را متعلق به خود می دانند و حاضر به قبول این نیستند که سوسیالیسم حقیقی در ناسیونال سوسیالیسم اجرا شده و موفقیت آمیز نیز بوده است . به همین دلیل بر ناسیونال سوسیالیسم برچسب فاشیسم قرار می دهند و نخستین بار نیز استالین ناسیونال سوسیالیست ها را فاشیست خطاب می کند . از این طریق می توان با مطالعه نوشته ها و آثار در رابطه با جنگ جهانی دوم به آسانی با ماهیت نویسنده آن پی برد ، کمونیست ها همیشه و در هرجا از واژه فاشیست برای توصیف ناسیونال سوسیالیست ها بهره می برند و در نوشته هایی که از واژه فاشیسم به جای ناسیونال سوسیالیست بهره برده شده است به خوبی نشان دهنده کمونیست بودن نویسنده آن می باشد .

بهره از Nseuropa

منبع : ان اس استادیز | پایگاه پژوهش های ناسیونال سوسیالیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به گزارش گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از جروزالم پست، پس از اظهارات نتانیاهو درباره نقش فلسطینی‌ها در هولوکاست، مقامات آلمان اعلام کردند مسئولیت این واقعه بر عهده خود آنهاست.

«استفن شبرت،» سخنگوی «آنگلا مرکل،» صدراعظم آلمان گفت: «همه آلمانی‌ها می‌دانند که مسابقه دیوانه‌وار آدم‌کشی نازی‌ها منجر به هولوکاست شد.» وی در ادامه تاکید کرد: «این یک تفکر در مدارس ماست و هرگز نباید فراموش شود. و ما هیچ دلیلی برای تغییر تاریخ نمی‌بینیم. ما می‌دانیم که مسئولیت این جنایت انسانی برعهده آلمان و حتما بر عهده ماست.»

«بنیامین نتانیاهو،» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، روز گذشته پیش از ترک سرزمین‌های اشغالی به مقصد برلین، در جمع گروهی از یهودیان گفت: «هیتلر» قصد نسل‌کشی یهودیان اروپا را نداشت و تنها می‌خواست آن‌ها را تبعید کند؛ اما «امین‌الحسینی،» مفتی معروف بیت‌المقدس، در جریان دیدار خود از آلمان در دسامبر (31 روز منتهی به 10 دی) سال 1941 (1320)، رهبر حزب نازی این کشور را متقاعد کرد یهودیان را بسوزاند.

اظهارات نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی درباره نقش فلسطینیان در نسل‌کشی یهودیان بوسیله هیتلر موجی از انتقادات را به دنبال داشت. کشورها و گروه‌های مختلف به این اظهارات واکنش‌های مختلف نشان داده اند.

منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

29 مهر 1394







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 آذر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives

در دنیا امروز معمولاً شاهد هستیم که سیاستمدارن فریاد ”فاشیست ، فاشیست!“ سر می دهند و به هر فردی که مخلاف دیدگاه آن ها می باشد برچسب فاشیست می زنند . متاسفانه این رفتار نیز در بین بخش تحصیل کرده و دانشجویان نیز رایج است ولی آیا این افراد معنای فاشیسم را می دانند ؟ آیا در رابطه با آن تحقیق کرده اند ؟
متاسفانه در دنیا امروزی فاشیسم دارای مفهوم نامناسبی هست ولی صرف نظر این بدنامی باید گفت که فاشیسم یک ایدئولوژی اقتصادی و اجتماعی می باشد . شاخه ها و گرایش های مختلفی از فاشیسم وجود دارد ولی همگی آن ها در موارد زیر مشترک می باشند .
فاشیسم یک سیستم اقتصادی می باشد که در آن حاکمیت کشور نقش اساسی را در نظارت بر بانکداری ، تجارت ، تولید و دیگر فعالیت های اقتصادی دارد و این نظارت تنها به هدف محافظت و پیشبرد جامعه و مردم آن می باشد .  در فاشیسم تا زمانی که یک فعالیت اقتصادی سودی برای جامعه و ملت نداشته باشد از سوی دولت تایید نخواهد شد و این اصلی است که مشخص کننده فاشیسم می باشد .
به عبارت دیگر ، دولت می پرسد ”آیا فعالیت اقتصادی شرکت XYZ به سود ملت و مردمانمان است ؟“ اگر جواب مثبت بود این فعالیت تایید می شود و اگر جواب منفی بود جلوی آن گرفته می شود . منظور از سوال ”آیا به سود ملت و مردمانمان است ؟“ این می باشد که ”آیا فعالیت اقتصادی شرکت xyz برای کارگران مفید است ؟ آیا این شرکت دستمزد منصفانه ای به کارگرانش پرداخت می کند ؟ آیا این شرکت محصولی را تولید یا خدماتی را  ارائه می دهد که موجب پیشرفت کشور و مردمانش در زمینه های فن آوری ، اخلاقی ، معنوی و سلامت گردد ؟ “ .
اجازه بدهید به این گونه توضیح بدهم ، در فاشیسم هیچگاه اجازه فعالیت های پورنوگرافی داده نمی شود و با آن برخورد می شود چون پورنوگرافی باعث فساد ملت و سوءاستفاده و تنزل زنان می شود . همچنین باید اشاره کرد در فاشیسم موافقت نامه های تجارت ”آزاد“(همانند  موافقت نامه هایی که امریکا با چین دارد) هیچگاه مورد پذیرش نیستند و دلیل اصلی آن هم این می باشد که براساس چنین موافقت نامه هایی شرکت ها کارهای موجود را به خارج از کشور ارسال می کنند (به مکان هایی که ارزش کارگر بسیار پایین می باشد مانند چین) . چنین رویه هایی که موجب تضعیف طبقه کارگر یک ملت می شود از دید فاشیسم غیرقبول هستند و در سیستم اقتصادی فاشیستی جلو آن گرفته می شود .
البته فاشیسم مخالف تمام و کمال تجارت آزاد نیست بلکه این تجارت را محدود به فعالیت هایی می کند که در سود جمعی یک ملت باشد . در یک سیستم فاشیستی یک کارآفرین مستقل می تواند پیشرفت کند و ثروتمند گردد و حکومت با آن برخوردی نخواهد داشت و حمایت نیز خواهد کرد (درست برخلاف کمونیسم) . فاشیسم مالکیت خصوصی را تشویق می کند (بار دیگر باید گفت برخلاف کمونیسم که مالکیت خصوصی در آن پذیرفته نیست) .
به طور خلاصه ، فاشیسم به کارآفرینان می گوید ”بروید و کسب و کار خود را آغاز کنید ، ثروت کسب کنید و موفق باشد ولی محصول یا خدمتی را ارائه ندهید که موجب آسیب به ملتمان و مردمانمان بشود و همچنین مطمئن بشوید که از کارگران حمایت می کنید و دستمزد منصفانه ای به آن ها پرداخت می کنید . اگر به این گونه نباشید ما جلوی شما را خواهیم گرفت “ .
مواردی که در بالا به آن ها اشاره داشتیم جنبه های اقتصادی فاشیسم بودند . در کنار این موارد جنبه های فرهنگی/اجتماعی فاشیسم نیز قرار دارند . در سیستم فاشیستی دولت نقش اساسی را در نظارت بر فیلم، تئاتر، هنر، ادبیات، موسیقی، آموزش، و غیره را دارد . در فاشیسم به منظور حفظ استاندارد های اخلاقی و معنوی ، حس قوی میهن پرستی و افتخار ترویج می شود و جلو هرگونه تلاشی برای ایجاد فساد اجتماعی گرفته می شود . در یک دولت فاشیستی قانون اساسی با توجه به این سیاست اعلام شده شکل می گیرد ”آیا این قانون پیشنهادی  به نفع کشور و مردمانش است ؟“.
در فاشیسم مبحث احترام به محیط زیست نیز مطرح می باشد . فاشیست ها متوجه زاده شدن زندگی از طبیعت هستند و به همین دلیل حفاظت از آن را بنیادین می دانند . این دیدگاه برخلاف دیدگاه  کاپیتالیستی می باشد ، کاپیتالیسم دیدگاه کوتاهی بر محیط زیست داشته و این دیدگاه تنها محدود به بهره از منابع طبیعی می شود . کاپیتالیسم به صورت احمقانه باور دارد آلودگی ایجاد شده به دلیل استفاده از منابع طبیعی غیرقابل اجتناب و ضروری می باشد . در کنار این موارد فاشیسم دارای دیدگاه ای بسیار مترقی در رابطه با حقوق حیوانات می باشد به گونه ای که در طول تاریخ جنبش های ناسیونال سوسیالیستی و در کنار آن فاشیستی پیش قدم مطرح کردن و عملی کردن حقوق حیوانات بوده اند .
در یک سیستم فاشیستی فردی که آن را قبول نداشته باشد می تواند کشور را ترک کند در حالی که در یک سیستم کمونیستی افراد مخالف باید دهان خود را ببند و حق خروج از کشور را نیز ندارند . برخلاف سیستم فاشیستی شاهد هستیم که در یک سیستم کمونیستی افراد مخالف در صورت ساکت نشدن به کمپ های آموزشی فرستاده می شود تا شستشوی مغزی شوند و در صورتی که هنوز صدای مخالف از خود نشان بدهد به کمپ های کاراجباری و مرگ محکوم می شوند .
در فاشیسم زنان دارای توجه بسیار هستند . زنان حامل زندگی های تازه می باشند . از آنان انتظار می رود دارای تحصیلات باشند و همچنین تشویق می شوند یک حرفه کاری را دنبال کنند ولی این حرفه و فعالیت نباید متضاد با نیازهای خانواده اشان باشد . در فاشیسم زنان تشویق می شوند که قوی باشند و در کنار آن زنانه بودن خود حفظ کنند . در کنار این موارد در هنر فاشیستی معمولاً زنان به گونه قهرمان و حتی الهه مانند به تصویر کشیده می شوند .

به اختصار فاشیسم گونه ای از حکومت و سیستم اجتماعی می باشد که در خدمت منافع تمامی مردم یک کشور می باشد . واژه ”فاشیسم “ از واژه ایتالایی ”فاشیو“ به معنای  ”گروه “ یا به طور خاص  ”با در نظر گرفتن گروه“ گرفته شده است . فاشیسم در ملتی ریشه دارد که مردم به دو مفهوم در زندگی خود صادق باشند :
۱- نیازهای گروه (ملتشان)
۲- نیاز های فردی (خودشان)
در فاشیسم مردم همیشه باید تاثیرات اقدامات خود را با گروه ارزیابی کنند . بر همین اصل فاشیسم خود محوری ”من ، من ، من“ و این ذهنیت فرد گرایی که در سیستم کاپیتالیستی رایج است را رد می کند .  بر اساس این دامنه فکری تمامی مردم به عنوان خانواده بزرگ تری از فرد می باشد ، از این روی یک ملت فاشیستی خانواده غول آسایی از میلیون ها نفر می باشد و همان طور که در یک خانواده اعضا نباید به برادران و خواهران خود آسیب بزنند در فاشیسم نیز افراد نباید به ملت/گروه یا همان خانواده بزرگ تر خود آسیبی برساند و این ذات فاشیسم می باشد . توجه اساسی به گروه و تعادل یافتن با فردگرایی .
در رابطه با فاشیسم تنها یک نکته باقی می ماند که باید به آن اشاره کنیم :
هرچند جنبه اقتصادی فاشیسم بازار آزاد تعریف شده می باشد ولی هیچگاه این رویه به معنای کاپیتالیسم بودن فاشیسم نیست . بسیاری از سیاستمداران و خط های فکر چپ فاشیسم را برابر با کاپیتالیسم می دانند . توضیح کوتاهی در این رابطه خواهم داد : هدف اصلی کاپیتالیسم سود می باشد ، از سویی دیگر هدف اصلی فاشیسم رفاه شهروندان و تمامی ملت به عنوان یک گروه متحد می باشد . در یک کشور کاپیتالیستی تقریباً هیچ چیز نمی تواند سد راه رسیدن به حداکثر سود شود – نه حق کارگران ، نه محیط زیست و نه چیز دیگری ، هیچکدام از این موارد در سیستم کاپیتالیستی در برابر رسید به سود ارزشی ندارند . حتی اگر یک کشور کاپیتالیستی با یک دولت قوی کار خود را آغاز کند در طول عمر خورد به به سمت دولت حداقلی کشیده خواهد شد . در این کشور طمع انسانی این تغییر را شکل می دهد و بر رنج طبقه کارگر اضافه خواهد شد . در طول این تغییر مزایا و حقوق کارگران کم تر شده و کارها به خارج از کشور منتقل می شوند . کاپیتالیست ها باور دارند ثروت بسیار زیاد در بالا در بین توده ها ریزش خواهد کرد و طبقه های به خوبی و خوشی در کنار هم خواهند بود ، باید بگوییم این ثروت حاصل دست رنج طبقه کارگر می باشد در حالی که این ریزش ثروت نه تنها حقیقت نداشته بلکه حاصل رنج کارگران و بهره از منابع طبیعی و نابود محیط زیست می باشد . در آخر باید بگوییم همان طور که فاشیسم کمونیسم نمی پذیرد ، کاپیتالیسم را هم نمی پذیرد .

منبع : NationalvanGuard

منبع : ان اس استادیز | پایگاه پژوهش های ناسیونال سوسیالیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مبانی فلسفی ناسیونال سوسیالیسم :
فراخوانی برای تجهیز کردن ذهن آلمان
سخنرانی دکتر اوتو دیتریش  در دانشگاه کلن ، ۱۶ نومابر ۱۹۳۴
بخش دوم
توجیه ناپذیر بودن فلسفه فردی

اگر فلسفه مشتاق به جمع آوری تمامی محتویات رخدادهای جهان در یک نقطه می باشد تا از آن نقطه بتواند به اندازه کافی گوناگونی آن رخداد ها را توضیخ بدهد ،دربرابر دوگانگی روح و ماده قرار خواهد گرفت ، دوگانگی اساسی روح و ماده (یا هرچیز دیگری که مایل هستید آن را بنامید)  قطعاً به عنوان یک مانع در برابر این توصیف گوناگونی ها قرار می گیرد . تلاش  های عمده ای که برای ایجاد یک راه حل کلی انجام گرفته اند مانند ترکیب یکی از این قطب ها (روح یا ماده)  با دیگری ، به جای نشان دادن مشتق بودن یک قطب از دیگری  ،مانند توصیف یگانگی جهان باعث این تاثیر بر تاریخ فلسفه شده اند .
با کنار گذاشتن فلسفه دین و گرایش متافیزیکی آن ، ما می توانیم سیستم های بزرگ فلسفی قبل از کانت را به دو گرایش ذهنی مشخص طبقه بندی کنیم . عقل گرایی و حس گرایی یکی از قدرت های دانستن ، استدلال و یا ادراک را به عنوان وسیله ای برای ایجاد شخصیت از جهان عینی انتخاب می کنند . کانت اولین فردی بود که بر این تناقص در تفکر فلسفی غلبه کرد و کوشید تا آن را در یک وحدت بالاتر حل کند . برای او پیش نیاز اصلی شناخت جهان تنها استدلال قیاسی و ادراک های حسی نمی باشند ولی قدرت کامل قوه ادراک نقش اصلی این پیش نیاز را بازی می کند . کلیت آگاهی و هوشیاری  ، به عنوان ترکیبی از هر دو قطب (روح و ماده)  به منزله تجربه صحت بی قید و شرط آن چیزی است که او (کانت) در ذهن داشته است .

از آنجایی که استدلال مجوعه خالصی از گونه های تفکری می باشد که می توانیم توسط آن ها به اندیشیدن بپردازیم پس این امر برای او پیش شرط آن چیزی است که با کمک حس آگاهی تبدیل به تجربه می شود .  و از آنجایی که برای او همه چیز نخست ناقص هستند به همین دلیل از طریق واسطه روان (پیش از تبدیل شدن به دانش انسانی) می توان گفت که در بینش کانت : ”جهان ایده من این است“ تعریف می شود . همچنین باید گفت شناخت شناسی مسیر کانت به بینشی می باشد که در آن تنها  ”وحدت آگاهی“ معرفت را ممکن می سازد ، معرفتی که هرچند ما را به ایده ها محدود می کند  و ثابت می کند ”شی ء به خودی خود“در ذهن ما قابل درک نیست . برای مثال گوته نیز به یک ترکیب مشابه از یک رویکرد هنری و کاملاً متفاوت دست یافته بود . ”اگر شما می خواهید خودتان را در بی کران پیدا کنید ، می بایست  مشتق شده و سپس ترکیب شوید“ . گوته تلاش کرده است مفهوم زندگی همچون مفهوم فراگیری از مبداً دانش احساس گردد که البته با این تعریف مسائل فسلفی زندگی مطرح شده و به گستره بزرگی خواهیم رسید که در آن افرادی مانند شوپنهاور و نیچه آثار جاوادان خودشان را با پرداختن به فنومن (سخن مترجم : فنومن به معنای پدیده می باشد ، کانت موجودیت بیرونی را نمومن و انعکاس آن در ذهن را فنومن می نامید) [مانند هوشیاری] در سطوح بالاتر خلق کردند .

با اینحال از یک جنبه دیگر نیز امکان ایجاد یک برش مقطعی در تفکر فلسفی وجود دارد ، سطحی که در مواجهه با گوناگونی های متعدد فنومن ها همراه با هستی نامتناهی می باشد و ذهن انسان تنها در زمانی توانایی درک آن را پیدا خواهد کرد که بتواند آن را به دو دسته شمایل (گونه) و حجم (محتوا) جداسازی و تجزیه بکند . درحالی که از یکسو اندیشه در میان تمامی تغییرات اجازه می دهد ذات (مفهوم) بی شکل به کلیت هستی (حجم) رشد یابد و از سوی دیگر تلاش برای ایجاد فرم بی حجم ، آن چیزی که تمامی سماجت ها را به بالاترین اصل از جهان تبدیل می کند در تمامی تاریخ فلسفه پیدا می شود . ”فلسفه هستی“ تجلی خود را در اثر ”ذات گسترده خدا“ اسپینوزا می یابد . در ”جنبش درونی اندیشه“ هگل ، فلسفه ”تبدیل شدن“ در ارتباط نزدیک به نظریه تکامل به اوج خود می رسد .

ما در تاریخ تفکر فلسفی و از روزنه هردیدگاهی در این تامل داریم که متضاد محتوای جهان دربرگیرنده تمام تلاش های ذهن فلسفی برای غلبه بر آن می باشد . تلاش فلسفی در رسیدن به وحدت نهایی علمی برای تکمیل مفهوم مثبت گرایی (پوزیتیویسم) به یک تصویر ذهنی از هستی محدود می باشد که تا به امروز در تمامی تجزیه تحلیل ها ناکافی باقی مانده است . باید گفت  متافیزیک که یک درخواست تجدید نظر طلبانه به اثبات می باشد همیشه حرف آخر در این تلاش های فلسفی بوده است . حتی به اصطلاح فلسفه پدیدارشناسی نیز تاکنون نتوانسته است ما را برخلاف آن قانع کند و تنها به این دلیل که نمی تواند هیچ نتیجه مثبتی را نشان دهد .

منبع : ان اس استادیز | پایگاه پژوهش های ناسیونال سوسیالیسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 آذر 1394 :: نویسنده : نازی آرشیوز NaziArchives

گروه انتقام یا انجمن


کوشش های جوانان مبارز با  نام سازمان های گوناگون که در دو بخش  پیشین به آنها اشاره شد ، به مرحله ی جدیدی پای گذاردند که مقدمات تشکیل نوعی تشکیلات سیاسی و نظامی را به وجود آوردند .

از آنجا که در مورد  انجمن و هیأت مرکزی هفت نفره آن دست نوشته های آقای محسن پزشکپور جهت ضط در تاریخ عیناً درج می گردد . ایشان به مطالبی در مورد خود اشاره ننموده اند . ابتدا به ذکر کوتاه شده ای از زندگی ایشان پرداخته و سپس نوشته ی ایشان منعکس می گردد .

محسن پزشکپور : ایشان فرزند آقای حسین پزشکپوaر از خانواده های سرشناس دماوند و متولد دوم اسفند 1306خورشیدی می باشند .

از سال چهارم دبستان امیرمعزی تهران یعنی 1316(ده سالگی) که به همراه سه تن دیگر با خون خود عهد نامه ای را امضاء نمودند که همیشه در راه ایران سرافرازی آن کوشش نماید تا کنون که هشتاد سال دارند همراه با یکی دیگر از آن چهار یار یعنی ابوالقاسم پورهاشمی به عهد خود پایدار مانده اند . ( متأسفانه دکتر محمدرضا عاملی تهرانی نفر سوم توسط کج اندیشان و ضد ایرانیان در 18 اردیبهشت1358 به شهادت رسیدند . و آقایمهدی بهره مند نیز در حالی که قلبش مالامال از عشق به میهن بود چند سال پیش درگذشت.

آقای پزشکپور در تمام مبارزات میهن پرستانه ی جوانان پان ایرانیست  حمله به تانک های شوروی با سنگ در شهریور 1320-  باشگاه ایران دوست  انجمن گویندگان  حزب رستاخیر ملی ایران  نهضت محصلین و سرانجام انجمن یا گروه انتقام از پیشگامان بوده اند .

باید یادآور شد که ریاست انجمن و هیأت هفت نفری مرکزی آن به عهده آقای علینقی عالیخانی بوده است .

 

«انجمن » و «سازمان » :

در چنان شرایطی ، در میان کوشندگان نهضت گرایش شدیدی به ایجاد نوعی تشکیلات "سیاسی و نظامی " به وجود آمد .

دشمنان رنگارنگ ملت ایران ، احزاب و گروه ها و سازمان ها وابسته به اشغال گران میهن ما و هیأت فاسد حاکمه از همه ی امکانات مالی ،  تبلیغاتی و حتی  نظامی برخوردار بودند . بنابراین نهضت نوپا و اما ریشه دار و ملی و مردمی ما ، می بایست برای مقابله با این جبهه های وسیع  فساد و ضدایرانی هر گونه امکان و وسیله ای را خود فراهم کند .

« انجمن نشانی را نیز برای سازمان زیر زمینی خود برگزیده بود که دو استخوان اسکلت ران به گونه ای موازی و یک کاسه ی سر به گونه نیم رخ بود. »

برای اجرای این طرح ، فعالیت ها و مذاکرات مبسوطی انجام گردید . از میان کوشندگان  هسته های نخستین باشگاه ایران دوست و جمعیت رستاخیز ایران و نیز از میان برخی یاران و دوستان دیگر که همکاری های جنبی داشتند ، پس از آزمون های بسیار ، عناصری برای شکل دادن هر دو جنبه ی مبارزاتی نهضت گردآمدند .

شاخه ی پنهانی نهضت که وظیفه دار انجام برنامه های نظامی و بسیج امکانات مالی ، فراهم آوردن وسایل وتجهیزات مورد لزوم بود ، به نام « انجمن » نامیده شد .

 

انتخاب این  نام ، بدان سبب بود که بسیاری از دوره های تاریخ مبارزان سیاست و اجتماعی ایرانیان ، نام « انجمن » به عنوان  کانون گردهم آیی و هم گامی و یاری در مسیر آرمان ها و وظایف اجتماعی به کار برده می شد . به ویژه آن که در انقلاب مشروطیت ، کلیه گروه ها و شاخه های مبارز و انقلابی برخود نام «انجمن » می گذاردند.


هسته ی مرکز « انجمن» که «هیأت مرکزی» نامیده می شد متشکل بود از :

محسن پزشکپور  جواد تقی زاده تبریزی  هوشنگ حق نویس  علینقی عالیخانی  حسین غفوری  بیژن فروهر  داریوش همایون

(1)داریوش همایون از سال اول دبیرستان از دوستان نزدیک من ، آژیر و دیگر دوستان خصوصی ما بود .

درسال سوم دبیرستان البرز بودکه همکاری نزدیک را با نهضت آغاز نمود . این همکاری کم و بیش تا نخستین    کنگره ی حزب پان ایرانیست ادامه داشت.پس از چندی با تشکیل حزب سوسیالیست ملی  کارگران ایران (سومکا) از سوی دکتر داود منشی زاده که تازه از آلمان به ایران آمده بود ، به اتفاق چند تن دیگر از جمله دکتر ضیاء مدرس وشاهپــور زندنیا گرایش های نزدیکی با حزب سومکا پیدا کردند . اتخـاذ این روش که معارض با خـط مشــیحــــزب پان ایرانیست بود ، سبب گردید تا رابطه ی او به طور کلی با حزب پان ایرانیست گسسته گردد . او به حزب سومکا پیوست و از آن پس هرگونه رابطه ی حزب پان ایرانیست و نهضت پان ایرانیسم با فعالیت های سیاسی و اجتماعی او قطع گردید .

(2)جواد تقی زاده تبریزی- فرزند یکی از خاندان های سرشناس تبریز است . سال چهارم دبیرستان بود که به نهضت پیوست . او تحصیلات خود را در رشته ی قضایی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به پایان رسانید . سپس در کسوت قضاوت درآمد  و غالباً در شهرستان ها به ایفای وظیفه ی مقدس قضاوت مبادرت نمود. قاضی صحیح العمل و دقیقی بود شغل قضاوت دادگستری مانع از فعالیت های وسیع سیاسی او بود اما همواره به آرمان ها و اندیشه های ایران پرستانه ی خود ، پای بند بود .

(3) هوشنگ حق نویس  در دامان خانواده ای اصیل و دقیق و متقی ، پای به جهان گذارد . پدر او علی حق نویس از قضات  قدیمی ، خوش نام  و متقی بود . دردوره ی اول انتخابات سناء از سوی مردم به نمایندگی سنا برگزیده شد .

هوشنگ حق نویس که مدت ها از جهاز هاضمه  رنج می برد ، برای معالجه و نیز ادامه تحصیل به اروپا عزیمت نمود و دیگر در آن سامان اقامت گزید .

هنگام انتشار «خاک و خون » پیام ویژه ی هم دلی و خوشنودی خود را از گسترش نهضت ارسال داشت .

(4) حسن غفوری- فرزندی از خاندان های میهن خواه و متدین سبزوار بود که همواره به سادگی می زیست . او در فعالیت های خود صادق و صمیمی بود . پس از شهادت «علیرضا رییس» برای ادامه تحصیلات در رشته ی قضایی به خارج از ایران عزیمت نمود . در کسوت قضاوت دادگستری قرار گرفت و قاضی خوش نام و با تجربه ای گردید .

بیژن فروهر  از خاندان های اهل تفرش  است . پدرش شادروان ابوالقاسم فروهر ، از مدیران و صاحبنصبان وزارت دارایی بوده است . او برای مدتی نیز ، وزارت دارایی را تصدی نمود .

بیژن فروهر سال چهارم دبیرستان البرز بود که به نهضت پیوست . او  به فعالیت های علمی علاقه ی خاصی داشت ، به همین منابست  نیز مسئولیت اداره ی امور فنی انجمن را که تهیه وسایل گوناگون ، جهت اجرای مأموریت های سیاسی و نظامی بود، به عهده داشت . او توانست از افراد انجمن ، عناصر موثری را برای تهیه و تجهیزات مورد نیاز انجمن آماده سازد . از جمله کسانی که در این مورد با او همکاری نزدیک داشتند ، شادروان علیرضا رییس بود .

بیژن فروهر نیز برای ادامه ی تحصیلات در رشته ی طب عازم خارج از کشور شد و جراحی عالی قدر گردید . خدمات خود را در مناطقی مانند آبادان ادامه داد .

«انجمن » گذشته از هیأت مرکزی ، دارای چندین شعبه نیز بود . غالباً هر یک از شعبه های انجمن  توسط یکی از افراد هیأت مرکزی اداره می گردید . اعضای شعب تنها رییس را می شناختند . بدین ترتیب با دقت کامل ، روش پنهان کاری و استتاردر فعالیت های انجمن اعمال می گردید به همین مناسبت ،در هنگام بروز مخاطرات گوناگون که مهم ترین آن ، شهادت « علیرضا رییس» بود ، با وجودپی گیری شدید سازمان های اطلاعاتی وقت ، هیچ یک از شعبه ها و ارگان های دیگر انجمن لو نرفت .

از جمله شعبه ها ، شعبه «ر» بود که توسط علینقی عالیخالی اداره می گردید . علیرضا رییس که از همکلاسی های علینقی عالیخانی و دوست نزدیک بیژن فروهر بود در این شعبه عضویت داشت و یکی از فعالین و مسئولان تهیه تجهیزات مبارزاتی انجمن بود .

سازمان خارجی : فعالیت های آشکار نهضت به وسیله ی سازمانی اداره می گردیـد . که در انجمن به آن «سازمان خارجی» اتـلاق می شـد و مـدار فعالیت های خارجی ، به طور مطلق «سازمان » نامیده  می شد.

مسئولیت اداره ی سازمان را من و آژیر به عهده داشتیم . ابتدا سازمان وظیفه دار فراهم آوردن و تعلیم عناصر مناسب برای کادر های انجمن بود ، اما پس از اندک زمانی ، کوشش های سازمان  گسترش چشم گیری یافت و در اندک زمانی به سازمانی فعال پویا و منعکس کننده  اصولی ترین آرمان های نهضت تبدیل گردید . حضور و فعالیت موثر «آژیر»  در کنار مسئولیت تشکیلاتی سازمانی که من به عهده  داشتم ، مهم ترین عامل ، تبدیل سازمان به محور گسترش و ارشاد مبارزات ایده ئولوژیکی و سیاسی نهضت بود .

در آن شرایط ، ضرورت حفاظت از موجودیت نهضت ، که می رفت تا تشکل سیاسی و قطعی خود را بازیابد باید ایجاب می نمود که ، حتی در کار تشکیلاتی سازمان نیز  تا حد ضرور پنهان کاری ملحوظ گردد.

بنابراین به موجب اساسنامه ی وقت «سازمان » اعضای عالی رهبری ، برای اعضای سازمان ناشناخته بودند . آنها تنها دبیر مسئول سازمان را می شناختند که در آن هنگام این مسئولیت با من بود .

گسترش فعالیت های سازمانی سبـب گـردیـد تـا بـرخـی دیگر از اعضای هیأت مرکزی از جمله علینقی عالیخانی، جواد تقی زاده  به میدان فعالیت های سازمان  روانه شوند  برنامه ها و فعالیت های نهضت در دو شاخه ی «انجمن » و «سازمان » با گسترش روز افزون در دست اجرا بود .

انجمن اقدامات ضربتی خود را بر سرشناس ترین عناصر وابسته به سیاست های استعماری چپ و راست و نیز احزاب و گروه های وابسته به آنان وارد می آورد.

ایجاد انفجار هایی در منازل کسانی چون : دکتر فریدون کشاورز و ایرج اسکندری که از سرشناس ترین رهبران حزب توده بودند و نیز منازل کسانی چون حکیم الملک بلندترین لژدار مــاسونــری اســکاتــلند در ایران و یا صدر الاشراف و دیگران ، که چهره های شناخته شده و وابسته به سیاست های استعماری غرب بودند و ایجاد انفجارهایی در باشگاه های مرکزی حزب توده و حزب اراده ی ملی ، از جمله اقدامات موثری بود که از سوی انجمن انجام می گردید.

«در روز پانزدهم اردیبهشت 1325 که سرور محسن پزشکپور و داریوش همایون و یک نفر دیگر   برای جمع آوری نارنجک  عمل نکرده به تپه های امیر آباد ( کوی دانشگاه تهران) رفته بودند با انفجار مین پای آقای داریوش همایون آسیب می بیند که هنوز هم آثار آن باقیست . آقای محسن پزشکپور ایشان را با کمک رهگذران به بیمارستان سینا می رسانند و در مقابل پرسش دیگران چون سوگند خورده بودند اسرار انجمن را محفوظ نگهدارند می گویند چون اوراق کتاب و دفترچه ایشان را باد برده و به دنبال آن به محوطه رفته اند و این حادثه اتفاق افتاده است .به هرحال آنان پی نمی برند، از نفر سوم پس ازآن تاریخ دیگرنامی دیده نشد.پس از آن که قطرات خون رییس در راه سربلندی ایران ریخته شد ، پس از آنکه در میان دود و آتش پیکر رییسقطعه قطعه گردید ، این فرمان تاریخی توسط محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست و بنیان گذار پان ایرانیسم نوشته شد.» 

نویسنده : مهندس رضا کرمانی

منبع :

http://iranparastanealbourz.persianblog.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جنگ جهانی اول و نظم نوین جهانی

پایان جنگ ویرانگر اول که کشورمان ایران هم از اثرات این جنگ ویرانگر بی نصیب نبود. تفاوت نبرد در میدانهای جنگ اول و سلاحهای ابتدایی تر مورد استفاده نسبت به تمام جنگهای دوران معاصر بشر از جمله جنگ دوم و حتی تا امروز برای سربازان میدانهای جنگ اول بسیار متفاوت و حاوی تجربیات دهشتناکی بوده است. ولی متاسفانه بدلیل امکانات و تکنولوژی کم امکان ثبت تصاویر و فیلمهای زیادی از جنگ اول نبوده است.
از سلاح‌های شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ بهره گرفته شد. برای نخستین بار، بگونه انبوه مناطق غیر نظامی بمباران هوایی شدند و نیز برای نخستین بار کشتار غیرنظامیان در ابعادی گسترده در طول جنگ رخ داد.
این جنگ به خاطر شیوهٔ جنگی خاکریزی (منحصر به فرد و نبرد تن به تن) به ویژه در جبهه غرب نیز شناخته شده است.

این جنگ در ابعاد فجایع انسانی نیز در نوع خود بی نظیر است.قتل، تجاوز، نسل کشی و کشته شدن تعداد بسیار زیادی از غیر نظامیان در جهان از دستاوردهای سیاه این جنگ بود. تخمین زده می شود در جنگ جهانی اول جمعیتی معادل شانزده میلیون نفر و یا حتی بیش از این رقم ها کشته و میلیونها نفر بی خانمان و مجروح شدند ۷ میلیون نفر برای همیشه ناقص و معلول شدند و حدود ۵ میلیون نفر نیز مفقود شدند.

اما روی دیگر سکه این جنگهای بیهوده داستان سربازانی است که برای هیچ و نظم نوین جهانی فرزندان برگزیده شیطان و منافع عده ای بانک دار یهودی دست خود را بخون برادران همخون و نژاد خود آلوده کردند. نخبگانی ملتهایی که میتوانستند به بقا مردم خود و پیشبرد آرمانهای جامعه بشری یاری رسانند ولی افسوس! چون برگهای پاییزی بر خاک افتادند. و این داستان همچنان ادامه دارد.

نخستین و مهمترین جبهه نبرد در جنگ جهانی اول، جنگ آلمان با فرانسه، بلژیک و بریتانیا، در مرزهای غربی‌اش بود که به «جبهه غرب» معروف شد. بعد از اشغال بلژیک توسط آلمان و ناکام ماندن آلمانی ها از تصرف فرانسه و پایتخت (پاریس) و گره خوردن جنگ در جبهه غربی «جنگ خندق‌» آغاز شد.

در خط مقدم مجبور شدند که زمین را بکنند و خندقهایی ایجاد کنند و در این خندق‌ها با هم بجنگند برای همین به جنگ خندق یا سنگر به سنگر معروف می‌شود. نه راه پیش داشتند و نه راه پس. خط گودالهایی که در خط مقدم جبهه کنده می‌شود هم به مرور زمان به بیش از هزار کیلومتر می‌رسد و بخش زیادی از اروپا را در برمی‌گیرد و حتی نیروهای بریتانیا هم در بخشی از این گودالها متمرکز می‌شوند. هر کدام از اینها هم که می‌خواستند پیشروی بکنند با توپخانه سنگین طرف مقابل، هدف قرار می‌گرفتند. عملا در سالهای ۱۹۱۴، ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶، جبهه غرب، جبهه‌ای است که زمین‌گیر شده و قادر به پیشروی نیست.»

بدین ترتیب جبهه غربی جنگ به جبهه‌ای تبدیل شد که در نگاه برخی فرماندهان نظامی، پیروزی در آن معنایی نداشته و جز تلفات سنگین، ثمر دیگری برای طرفین جنگ نداشت.

بر اساس این تجربیات دهشتناک جبهه غرب سرجوخه ای جوان و گمنام و خوش آتیه چکامه ای سرود این سرجوخه گمنام سالها بعد تجربیات تلخ خود از زندگی و جراحتهای خود از میدان نبرد جبهه غرب را با ملتش و مردم دنیا به اشتراک گذاشت و از همین رو فرزندان برگزیده شیطان به او لقب جنایتکار بخشیدند که اینکه در این عصر هرج و مرج و آشوب گناهی بزرگتر از بیان حلاج وار حقیقت نیست.

توجه شما رو به چکامه در بیشه جنگل آرتویس و نقاشی تصویر شده از این داستان توسط آدولف هیتلر جلب میکنم:

در بیشه جنگلهای آرتویس بود ،
در میان درختان، در زمینی غرق در خون،
سرباز زخمی آلمانی خفته،
و نوای گریه های او در شب طنین انداز ،
در پوچی… هیج بازتابی پاسخگوی درخواست او نیست،
آیا آنقدر خون از او میرود تا چون جانوری بمیرد،
آن تیر در شکم تنها خواهد مرد؟

سپس ناگهان
گامهای سنگینی از سمت راست [به سمت او ] می آیند،
می شنود که چگونه بر کف جنگل میکوبند،
و امید تازه ای در روانش شکل میگیرد،
و حال از چپ …
و حال از دو سوی …

دو مرد به خوابگاه تیره روز او نزدیک میگردند،
یکی آلمانی و دیگری فرانسوی
هر یک بدبینانه دیگری را مینگرد
و با اسلحه خود دیگری را می ترساند،
مبارز آلمانی میپرسد :
” تو اینجا چه میکنی؟
جواب: نوایی نیازمند مرا برای کمک فرا خواند ”

مبارز آلمانی: ” او دشمن توست ”
مبارز فرانسوی: ” او مردی است که رنج میبرد ”

و هر دو بی کلام سلاحشان را پایین آوردند
و دستهایشان را در هم پیچیده
و با ماهیچه های در هم تنیده، به دقت
سرباز زخمی را بلند کردند، به مانند آنکه در برانکاردی [خفته] باشد،
او را از میان جنگل بیرون بردند .

” تا زمانیکه به پایگاه آلمانها رسیدند ”

” هم اکنون همه چیز به پایان رسیده است، از او به خوبی مراقبت میگردد ”
و مبارز فرانسوی به جنگل باز میگردد،
ولی مبارز آلمانی دست او را در چنگ میگیرد،
نگاه میکند، گام برمیدارد، در چشمان غمبار [او ]
و با دلگرمی شومی به او میگوید :

” نمیدانم چه سرنوشتی ما را چشم در راه است،
که بر طبق قواعد درنیافتنی در ستاره هاست
شاید من بمیرم، قربانی گلوله تو
شاید [گلوله] من در ماسه به تو برخورد،
و بسته به شانس در جنگ دارد،
ولی به هر روی هر آنچه که است و خواهد آمد،
ما در این هنگامه های روحانی زیستیم،
جاییکه بشر خود را در بشر یافت …
و هم اکنون بدرود و پروردگار با تو باشد !

منبع : http://naziarchives.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روزنامه اطلاعات اوایل آذرماه سال 1311 بخشی از اخبار خود را به خبرهای اقتصادی و بیکاری در آلمان اختصاص داده است. از این رو در این نوشتار اوضاع اقتصادی این قاره در سال های میانی دو جنگ جهانی و تاثیر اقتصاد بر شکل گیری دولت فاشیستی در آلمان را مرور می کنیم. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسائل و مشکلاتی مواجه شد.
    این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دموکراسی نیم بندی که در ۱۹۱۹ و پس از روی كار آمدن جمهوری وایمار در این کشور برقرار شد، نیز با روی کار آمدن هیتلر از بین رفت. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی است که مورخان برای دوره تاریخی حدفاصل پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حکومت نازی ها در آلمان ابداع كرده اند. این جمهوری اولین تلاش برای ایجاد مردم سالاری در آلمان بود که توسط سیاستمداران آلمانی در شهر وایمار مورد اجماع قرار گرفت هر چند که هرگز مورد قبول طبقه بالاکه با اشتیاق به گذشته پر افتخار آلمان قیصری می نگریست، قرار نگرفت. در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مساله نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح كرد. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی و صندوق های نازیسم را پر از پول و امکانات كردند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلابه نازی ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. آنها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده «نازیسم» هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنت های پذیرفته شده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامی گری و ستایش عاشقانه از «ملت» پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت می کرد. البته باید خاطرنشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود، بلکه از آن به طور کامل بهره برداری می کرد. در آلمان نظریه فاشیستی برتری ملی تحت عنوان نظریه «نژاد برتر» مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشه های تاریخی است و در عقاید فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده است. لذا چون آلمانی ها از مردم برتر بودند، شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمی توانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویک ها، یهودی ها و سوسیال دموکرات هایی که «از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالانیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به شمار می آمدند.».در اوایل دهه ۱۹۳
۰ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ به وخامت گرایید، میلیون ها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را درباره وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازی ها بزرگ ترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد. سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. روش های تحمیل عقیده که هیتلر به کار می برد، همان بود که موسولینی به کار می گرفت: استفاده از چماق یا شلاق چرمی یا نواختن لگد به کشاله ران. نازی ها – مانند فاشیست ها - از طرف سرمایه داران و پیشه وران بزرگ حمایت می شدند. هیتلر نیز پروژه های بزرگ دولتی مانند جاده سازی و از آن مهم تر برنامه بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.
    کوشش های حکومت های فاشیستی برای کاهش بیکاری، ارتباطی بین نظریات سوسیالیستی و فاشیسم برقرار می کرد (در واقع نام کامل حزب نازی آلمان، دولت قوی و دخالت این دولت در آلمان است) وجه مشترک این دو، عبارت است از دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت. شاید می خواستند به این ترتیب رای آنها را از چنگ احزاب جناح چپ در آورند. ولی وعده های آنها چندان عملی نشد زیرا رژیم های آنها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در راس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت می کردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند. طولی نکشید که میلیون ها آلمانی آمادگی خود را برای پیروی از پیشوا اعلام کردند. هر کس که تردیدی نسبت به ایدئولوژی جدید داشت یا از کشور گریخت یا سکوتی سنگین پیشه کرد. آنهایی که علیه او حرف می زدند به اردوگاه های کار اجباری نازی اعزام می شدند تا به یهودی ها، کولی ها و سایر «طفیلی های بشر» ملحق شوند. نازی ها در ترتیب تظاهرات و نمایش های عمومی احساس برانگیز از قوه تشخیص قوی برخوردار بودند و طولی نکشید که تمامی ملت (این طور به نظر می رسید) شعاری واحد را بر زبان جاری کردند: «یک کشور، یک مردم، یک پیشوا» به این ترتیب تمام ملت آلمان! از فلسفه هیتلر که می گفت: «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند.
    منبع :  روزنامه دنیای اقتصاد، شماره 2793 به تاریخ 2/9/91، صفحه 31 (تاریخ اقتصاد)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آلمان نازی یا رایش سوم که به طور رسمی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ رایش آلمان و بعد از ۲۶ ژوئن ۱۹۴۳ رایش آلمان بزرگ خوانده میشد به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در رأس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم و پیشوا بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و «رایش آلمان» (به آلمانی: Deutsches Reich) یا «رایش سوم» که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند.

ریشه نام امپراتوری آلمان و رایش آلمان 

مفهوم رایش با مفهوم امپراتوری تفاوت دارد. از نظر تاریخی، فقط به آلمان از سال ۱۸۷۱ تا سال ۱۹۱۸ میلادی که آلمان تحت قوانین فرمانروایی بود «امپراتوری آلمان» گفته می‌شد. در صورتی که عبارت «رایش» نوع حکومت آلمان از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را بیان می‌کند. واژهٔ «رایش» در زبان آلمانی برخلاف واژه «امپراتوری» بیانگر یک حکومت سلطنتی نیست و بیشتر به معنای یک اتحادیه یا مجموعه ای از چند سرزمین متحد است

در تاریخ آلمان بین سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ سه رایش تشکیل شده است که عبارتند از:

    ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸ : رایش آلمان به معنای امپراتوری آلمان (به انگلیسی: German empire) با سطنت مطلقه تحت قوانین هوهنتزولرن (به آلمانی: Hehenzollern) که این دوران تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت.
    ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ : پس از استعفای قیصر ویلهلم دوم در سال ۱۹۱۸ و به دنبال پذیرش معاهده ورسای در سال ۱۹۱۹، جمهوری دموکراتیک آلمان با نام جمهوری وایمار برسر کار آمد.
    ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ : در سال ۱۹۳۳ پس از مرگ ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان آدولف هیتلر صدراعظم آلمان این کشور را به یک نظام تک حزبی همراه با پارلمان به ریاست حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان معروف به رایش سوم یا همان آلمان نازی تبدیل کرد.

در سال ۱۹۳۸، با الحاق کشور اتریش، آلمان نازی برای اوّلین بار پس از امپراتوری روم غربی، به‌صورت ایالت‌های متّحده در آمد و اتریش در درون مرزهای آلمان محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم نازی از نقطه نظر نظامی و ارضی، به صورت حاکم ملل اروپا درآمد. در سال ۱۹۴۳، دولت نازی، نام آلمان را به طور رسمی به «رایش آلمان بزرگ» تغییر داد و تا شکست آلمان نازی در ماه مه سال ۱۹۴۵ به همین نام باقی ماند.

تاریخ

آلمان پس از جنگ جهانی اول به وسیله معاهده ورسای تحقیر شد و به موجب این قرارداد آلمان نه تنها مقصر آغاز جنگ جهانی اول شناخته شد بلکه مجبور شد بخشی از خاک خود را برای همیشه از دست بدهد بعلاوه غرامات بسیار سنگینی پرداخت کند. همچنین خلع سلاح بسیار شدیدی بر ضد این کشور اعمال شد. این سلسله تحقیرها که به طور حتم مسبب اصلی آن متفقین بودند به همراه برخی شرایط دیگر از جمله ناآرامی‌های مدنی نسبت به گروه‌های مارکسیستی، رکورد بزرگ اقتصادی و تورم شدید، واکنش در برابر لیبرالیسم به دلیل سیاست‌های نادرست جمهوری وایمار و بدبین کردن مردم از نظام پارلمانی شرایط را برای رشد و قدرت گیری حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان فراهم نمود. نازی‌ها توانستند با استفاده از تبلیغات و وعده امنیت اجتماعی، اشتغال کامل، قدرت گیری مجدد آلمان در صحنه بین‌المللی و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان از طریق معاهده ورسای مردم را به ایجاد دولت تک حزبی متقاعد کنند. نازی‌ها معتقد بودند نظام جمهوری و پارلمانی نمی توانست قدرت تصمیم گیری برای اجرای برنامه‌های آنها را داشته باشد بنابراین با وعده لغو معاهده ورسای توانستند تعداد بسیاری از مردم را با خود هم سو کنند.

سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس مل آلمان به دست‌آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود. در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می شدند تا اینکه در ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس آن گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در آلمان بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد :

    در ابتدا این حرف من را به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می کنم. خنده آنها به همان مقدار ابلهانه است وقتی من می گویم در قدرت باقی خواهم ماند

تشکیل رایش سوم

پس از مرگ هیندنبورگ در ۲ اوت ۱۹۳۴ به صورت قانونی اختیارات کنترل کشور تا انتخابات به صدراعظم آدولف هیتلر رسید. هیتلر مدتی قبل در جریان بیماری رئیس جمهور قرار گرفته بود و توانسته بود با حذف ارنست روهم که قصد ادغام گروه اس آ و ارتش را داشت نظر فرمانده هان ارتش آلمان را جلب کند و در نهایت توانست با جلب نظر مجلس ملی سوگند یاد کرده و راسماً رایش سوم را تاسیس و خود را پیشوای رایش سوم اعلام کند. دولت ائتلافی نازی‌ها به یک دولت تک حزبی تبدیل شد و رسماً نمادها و پرچم صلیب شکسته ترویج داده شد و در کتاب‌های درسی تجدید نظر شد. دولت نازی با تاسیس گشتاپو و استخدام بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر در این سازمان فعالیت‌های جامعه را زیر نظر گرفت.

جنگ جهانی دوم

شهر آزاد دانتزیگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه آلمان نازی موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود.

سقوط رایش سوم


پس از شکست آلمان در جریان جنگ جهانی دوم و خودکشی آدولف هیتلر و همچنین اشغال این کشور توسط متفقین مناطق پروس شرقی و بخش هایی از براندنبورگ و مناطقی از غرب آلمان از این کشور جدا شده و به همسایگان داده شد. مناطق غربی اشغال شده آلمان توسط آمریکا، انگلستان و فرانسه بعدها به جمهوری فدرال آلمان و بخش شرقی اشغال شده توسط شوروی بعدها به جمهوری دموکراتیک آلمان (به جزء بخش غربی برلین) تبدیل شد. خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم به صحنه جنگ سرد و مقابله دو قدرت شرق و غرب تبدیل شد. واحد پول آلمان از رایش مارک به مارک آلمان تغییر کرد. تا سال ۱۹۵۱ آلمان غربی توانست وضعیت خود را عادی کند اما فعالیت آلمان شرقی تحت حکومت دولت کمونیستی کند پیش می رفت، آلمان سرانجام توانست در سال ۱۹۹۱ مجدداً یکپارچه و متحد شود.

رایش آلمان بزرگ


برای تحکیم حکومت و همچنین کنترل بهتر سرزمین آلمان که کشوری پهناور در مرکز اروپا به شمار می رفت آدولف هیتلر از سال ۱۹۳۵ طرح خود را برای تمرکز قدرت در برلین اجرا کرد و ایالت‌های مختلف آلمان را مجبور ساخت تا به صورت کامل تحت فرمان دولت مرکزی باشند. پس از الحاق اتریش به آلمان و اضافه نمودن بخش هایی از لهستان و لیتوانی این سیاست آلمان نازی تغییر نکرد و دولت سایر مناطق رایش را تحت تسلط کامل از برلین قرار داد که البته این کار خلاف قوانین فدرالی در جمهوری وایمار بود و قبل از حکومت رایش سوم ایالت‌های آلمان تا حدودی آزادی عمل داشتند. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ تغییرات بسیاری در مرزهای رایش سوم ایجاد شد به نحوی که در اوایل تشکیل رایش سوم حکومت تحت الحمایه بوهمیا و موراویا که مورد اختلاف با چک اسلواکی بود به رایش اضافه شد همچنین پس از اشغال لهستان حدود ۵،۰۰۰،۰۰۰ آلمانی در مناطق جدا شده بر طبق پیمان ورسای در غرب لهستان ساکن شدند و این مناطق نیز به رایش سوم اضافه شد. به غیر از مناطقی که دولت نازی آن را جزء خاک آلمان می دانست و اکثراً بر طبق پیمان ورسای از این کشور جدا شده بود سایر مناطق اشغال شده نیز توسط دولت آلمان و با مرکزیت برلین اداره می شد که تمام فرمانداران این مناطق از طرف حکومت مرکزی رایش سوم انتخاب می شدند که کشورهایی مانند نروژ، بلاروس، هلند، بلژیک، مناطقی از لهستان و شمال فرانسه از جمله این مناطق بودند.

اقتصاد ، یک ۲۰ رایش مارکی


اقتصاد آلمان نازی را نه می توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه‌گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. سیاست‌های اقتصادی هیالمار شاخت و برنامه‌های دقیق دولت هیتلر کمک بسیاری در مهار و کاهش بی کاری و تورم داشت، یکی از برنامه‌های اقتصادی در دوران رایش سوم پایین آوردن نرخ بهره بود که موجب گردش مالی بهتر و در نتیجه مهار رکود بزرگ اقتصادی در آلمان شد.از سیاست‌های دیگر دولت در کاهش بی کاری می توان به از سرگیری ساخت و تولید در صنایع نظامی اشاره کرد که نقش بسیار برجسته ای در مهار و کاهش نرخ بی کاری داشت اما با وجود کاهش بی کاری و تورم نرخ دستمزدها نیز در این مدت ۲۵٪ کاهش پیدا کرد، اتحادیه‌های کارگری و تجاری منحل شد و تجمع و اعتصاب نیز غیر قانونی و جرم محسوب می شد. دولت نازی بر روی سرمایه‌گذاری توجه ویژه ای داشت به این صورت که سرمایه‌گذاری‌ها در بخش‌های گوناگون باید تنها با اجازه دولت و بر طبق خواسته‌های دولت انجام می گرفت. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. برنامه هرمان گورینگ که یک برنامه چهار ساله بود بر خودکفایی ملی تاکید می کرد که در طول ایجاد این برنامه باید واردات به حداقل می رسید و دستمزدها و قیمت‌ها تثبیت می شد، سود سهام به ۶٪ محدود شد و دولت تمرکز خود را بر روی ساخت کارخانه لاستیک سازی، کارخانه ساخت فولاد و کارخانه ساخت پارچه متمرکز کرد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند.

روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی

دو سال پس از به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان آدولف هیتلر برنامه نگاه به شرق خود را آغاز ساخت. وی در مهمترین گام چند سال بعد قراردادی با اتحاد جماهیر شوروی منعقد کرد که به موجب آن توافق تجاری، شوروی مواد خام مورد نیاز آلمان را در ازای فن آوری، ماشین آلات صنعتی و تسلیحات جنگی تامین می‌کرد. پس از این قراردادهای تجاری توافق نامه‌ای به نام بسته مولوتوف ریبنتروب (به نام وزیران خارجه آلمان نازی و شوروی) بین دو کشور منعقد شد که به موجب آن دو کشور مناطق تحت نفوذ خود را در شرق اروپا به رسمیت می‌شناختند. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۳۹ توافقنامه‌ای مابین شوروی و آلمان نازی منعقد شده که به وسیله آن آلمان در ازای مواد خام تجهزات و تکنولوژی‌های نظامی در اختیار شوروی قرار می‌داد. ارزش این قرارداد تقریباً ۲۰۰ میلیون دلار ارزیابی شد. شوروی متعهد شد تا ۱۸۰ میلیون مارک مواد خام به آلمان تحویل دهد و آلمان نیز تعهد داد تا به ارزش ۱۲۰ میلیون مارک به شوروی تجهزات و کارخانه ارسال کند. مقامات وزارت امور خارجه آلمان پیش بینی می‌کردند این قرارداد تا سقف ۱ میلیارد مارک نیز رشد کند. این قراردادها گام‌های بسیار موثری در شکل دهی مجدد روابط سیاسی دو کشور نیز به شمار می‌رفت. وزیر امور خارجه شوروی ویاچسلاو مولوتف در ابراز نظری در خصوص این قرار داد این چنین گفت:

    این یکی از بهترین پیمان نامه‌های ما [شوروی] در چند سال گذشته است حتی بسیار بهتر از پیمان نامه‌های قبلی، ما هرگز موفق به رسیدن به چنین توافقنامه مطلوبی با انگلستان، فرانسه با هیچ کشور دیگری نشده بودیم.

ایدئولوژی نازیسم


ناسیونال سوسیالیسم به هر حال شباهت‌هایی با فاشیسم دارد اما نازی‌ها هیچ‌گاه خود را جزئی از فاشیسم نمی‌دانستند. البته نازیسم و نازی‌ها اختلاف‌هایی نسبت به فاشیست‌ها در ایتالیا، اسپانیا و پرتغال داشتند که یکی از مشخص ترین تفاوت‌های آنها توجه به نژاد و نژاد گرایی بود البته نازی‌ها برخی از نمادهای خود را نیز از فاشیست‌ها در ایتالیا و به طور خاص از امپراطوری روم گرفته بودند برای مثال سلام نازی‌ها که به سبک سلام روم باستان بود. حزب برای اجرای برنامه‌ها و سرکوب مخالفان خود از طریق نظامی گری اس اس را تاسیس کرد و از طریق اعمال فشار اجازه فعالیت به مخالفان خود، شامل گروه‌های چپ، کمونیستها و دموکرات‌ها نمی‌داد.

روابط خارجی

ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد، آلمان نیز متقابلاً از سیاست‌های توسعه طلبانه ایتالیا به خصوص در روابط آن کشور با چک پشتیبانی کرد. از طرف دیگر روابط آلمان نازی و لهستان یک رابطه سرد و متشنج بود نازی‌ها ابتدا سعی کردند در چهارچوب مذاکرات بسیاری منطقه دانزینگ را به خاک آلمان ضمیمه کنند که با مخالفت شدید لهستان مواجه شدند. پس از آن آلمانی‌ها به مذاکره با شوروی پرداختند و موفق شدند پیمان مولوتف - ریبنتروب (وزیران خارجه شوروی - آلمان نازی) را به امضا برسانند و با شوروی بر روی تقسیم لهستان به توافق برسند. پس از آنکه آلمان و لهستان در مذاکرات دوجانبه شکست خوردند، آلمان در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد و شوروی نیز در ۱۷ سپتامبر حمله خود را از شرق به لهستان آغاز کرد.

سیاست اجتماعی ، 
بهداشت و جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی

جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی یکی از فعالیت‌های مهم اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها بود. عمده‌ترین کار این جنبش فعالیت بر ضد استعمال تنباکو و مصرف مشروبات الکلی بود. دولت ناسیونال سوسیالیستی کوشش بسیار زیادی انجام داد تا بتواند به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی مردم را به ترک مشروبات الکلی و سیگار ترغیب کند.[نیازمند منبع] دولت آلمان نازی کوشش کرد از طریق قانونی تا حد قابل توجهی با مصرف مشروبات الکلی برخورد کند. برای مثال رانندگانی که تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار می‌گرفتند به سختی مجازات می‌شدند. دولت می‌کوشید جوانان را به خوردن نوشیدنی‌های سالم به جای مشروبات الکلی تشویق کند و این مساله تا حد زیادی به ویژه در میان افراد سازمان جوانان هیتلری به انجام رسید. در سال ۱۹۳۷ قانونی تصویب شد که فروش مشروبات الکلی را به افراد کم سن ممنوع می‌کرد.

محیط زیست گرایی


در ۱۹۳۵ مجلس قانون گذاری رایش سوم «قانون حفاظت از طبیعت رایش» را تصویب کرد.

قانون حفاظت از حیوانات
حمایت از حیوانات در رایش بزرگ آلمان


نازی‌ها اصولی داشتند که حامی حقوق حیوانات، باغهای وحش و حیات وحش [۳] و اقدامات متعددی انجام می دادند تا حفاظت از آنها را تضمین کنند Arnold Arluke, Clinton[۴]. در 1933 این حکومت یک قانون سختگیرانه حفاظت از حیوانات تصویب کرد.[۵] بسیاری از رهبران NSDAP شامل آدولف هیتلر و هرمان گورینگ هوادارن حفاظت از حیوانات بودند. نازیهای بسیاری طرفدار محیط زیست (به طور قابل ملاحظه رودلف هس) بودند، و حفاظت از گونه‌ها و آسایش حیوانات موضوعات مهمی در این حکومت بود.[۶] هاینریش هیملر تلاشهایی را برای ممنوعیت شکار حیوانات انجام داد.[۷] گورینگ یک عاشق حیوانات و یک ط‌رفدارحفظ منابع ط‌بیعی بود.[۸] قوانین آسایش حیوانات کنونی در آلمان کم و بیش اصلاحاتی از قوانین مرسوم شده توسط حکومت ناسیونال سوسیالیست هستند.

سیاست‌های نژادی

بر طبق قوانین نورنبرگ، یعنی مطابق قانون « حفاظت از نژاد و افتخار آلمانی » ازدواج میان آلمانی‌ها و افرادی که شهروند آلمان نبودند ممنوع شد. در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن بهره‌برداری‌های وسیعی در خصوص این قانون شد و به استناد آن نازی‌ها به عنوان افرادی نژادپرست معرفی شدند. [نیازمند منبع] در آلمان نازی افراد به دو گروه تقسیم می شدند افراد آریایی و افراد غیر آریایی که در اقلیت بودند. حزب نازی سیاست‌های خود را در خصوص غیر آریایی در آلمان به خصوص یهودیان این گونه بیان می نمود که آنها دشمنان آلمان و آریایی ها هستند و از این طریق به این گروه‌ها فشار وارد می کرد. سال ۱۹۳۳ و با ساخت اردوگاه کار اجباری داخائو و تبدیل آن به زندان شماره یک افراد سیاسی برنامه حذف مخالفان سیاسی وارد مرحله جدیدی شد. پس از آن یهودیان از حق شهروندی خود محروم شدند و به آنها پیشنهاد داده شد هرچه زودتر خاک آلمان را ترک کنند، یهودیان شاغل شغل خود را در آلمان از دست دادند و ۱۷،۰۰۰ یهودی لهستانی تبار به این کشور برگردانده شدند. در نوامبر ۱۹۳۸ و در پی ترور کاردار سفارت آلمان در فرانسه توسط یک تروریست یهودی، به مغازه‌های یهودیان و منازل آنها حمله شد و اموال بیش از ۲۰۰،۰۰۰ از یهودیان آلمان توسط دولت تصرف شد و تعدادی از یهودیان نیز در جریان این درگیری‌ها کشته شدند که به شب کریستالی مشهور شد.نازی‌ها، همچنین تعداد ۴۰۰،۰۰۰ نفر از مردم آلمان را به دلیل معلول بودن، همیشه مست بودن و نقص ژنتیکی عقیم کردند. نازی‌ها هدف خود را پاک سازی نژادی اعلام می کردند و مدعی بودند بچه دار شدن این افراد نه تنها هزینه‌های بسیاری را بر جامعه تحمیل می‌کند بلکه باعث به وجود آمدن نقص در ژنتیک جامعه می‌شود.

ورزش
بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۳۶


اوج مسائل ورزشی در آلمان نازی را می‌توان مسابقات المپیک تابستان ۱۹۳۶ دانست که البته مسائل سیاسی نیز در آن نقش پررنگی داشت به خصوص آنکه نازی‌ها این مسابقات را تبلیغی برای برتری نژاد آریایی می‌دانستند. انتخاب ورزشکاران آلمانی پیش از آنکه به مهارت آنها در ورزش اهمیت داشته باشد به چهره آریایی آنها اهمیت داشت.

حضور سیاه پوستان در المپیک


طی مسابقات المپیک تابستانی برلین تعدادی از دوندگان سیاه پوست آمریکایی نیز به دریافت مدال المپیک نائل شدند. روزنامه‌های آمریکایی برنده شدن مدال توسط دوندگان سیاه پوست و دریافت مدال توسط مقامات عالی رتبه آلمان و همچنین تشویق آنها از طرف تماشاگران آلمانی را ردی بر فرضیه نژادپرستی نازی‌ها دانستند. البته موضوع مهم دیگری در خصوص سیاه پوستان ماجرای دست ندادن هیتلر با دونده سیاه پوست آمریکایی جسی اونز است. رسانه‌های مخالف دولت هیتلر تبلیغات وسیعی بر روی این موضوع انجام دادند. اما در حقیقت آن روز هیتلر به دستور کمیته برگزاری المپیک و به دلیل تسریع در امر مراسم اهدای جوایز از دست دادن با هر ورزشکازی چه آلمانی و چه غیز آلمانی منع کرده بود با اینحال بگفتهٔ برخی منابع، هیتلر از پیشنهاد عکس انداختن با اونز بشدت خشمگین شد و استفاده آمریکاییان از سیاهپوستان در المپیک را خجالت‌آور خوانده بود. اونز لیکن مدعی شد که هیتلر به او احترام گذاشته و دست تکان داد، در حالیکه رئیس جمهور آمریکا حتی به وی یک تلگرام نزد. آمریکا در این سالیان دوران جدایی نژادی خود را می‌گذراند، و لذا دیدگاه اونز تعجب‌آور نیست. اونز از هیتلر بعنوان مردی «متین» یاد می‌کرد، و لذا توسط برخی یک طرفدار هیتلر نیز نامیده شده، اما دیدگاه‌های شخصی او را سیاهپوستان دیگر لزوما نداشتند.


منبع : مجله خبری لحظه نما




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


میرزا ابراهیم خان منشی‌زاده در رمضان سال ۱۲۹۶ قمری در ایروان زاده شد و تا سال ۱۳۰۷ قمری که پدرش به ایران مهاجرت کرد در آنجا به تحصیل مشغول بود. پس از آمدن به ایران در مدرسه دارالفنون به تحصیل مشغول شد. پس از مسموم شدن پدر به دنبال اهداف او مشغول متحد کردن صاحب‌منصبان و نشر مقالات و نوشتن نامه به ارکان نظامی مملکت و نمایاندن مفاسد قزاقخانه و رئیس روس آن گردید. او در انقلاب مشروطه مجدانه شرکت داشت. ضمناً صاحب مقامات و مناسب دولتی نیز بوده است و بنیانگذار کمیته مجازات هم می‌باشد.

فرزند او داوود منشی‌زاده بعدها حزب سومکا را پایه‌گذاری کرد.

منبع : ویکی پدیای پارسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک روز در خلال جنگ دوم جهانی و در زمان اشغال فرانسه آدولف هیتلر به بازدید از اسیران فرانسوی رفت ، اسیری گستاخانه از وی پرسید : شما برای چه می جنگید ؟ آدولف هیتلر پاسخ داد : ما برای پول و طلا می جنگیم و شما چطور ؟ اسیر سینه اش را به جلو داد و گفت : ما برای عزت و شرافتمان می جنگیم ... آدولف هیتلر به وی گفت : انسان برای چیزهایی که در زندگی ندارد می جنگد ...

( داستان خیالی و ادبی است )



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 31 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...